تو بیآنکه بخواهي در من رها شدي
(نازنين يارمند)
تو بیآنکه بخواهي
در من رها شدي
بر روي آيينه
در ابر، در ماه
تلاقي دو جويبار
در پيچ راه تو دیدهای در بهار
كسي را كه دل سپارد با آب [...]

نقد و تحليلي بر نقاشي و شعر نازنين يارمند
سه مفهوم کلیدی در شعر نازنین یارمند وجود دارد که در تلاقی با یکدیگر، مدل مفهومی از یک معنی را به ذهن متبادر میکند. این سه مفهوم عبارتاند از:
1- رها شدن
2- 2- تلاقی دو جویبار
3- دل سپردن به آب.
در پرترهای که او ترسیم کرده است نیز، سه جزء برجسته وجود دارد که مفهوم انتزاعی از یک کلیت را نشان میدهد. این سه جزء عبارتاند از:
1- سایهای از موی کوتاه
2- لب برجسته
3- گردن نیمه عریان.
مفاهیم کلیدی شعر او بر محور مفهوم آینه، متکی است. آینه روشنی و شفافیت را از ماه میگیرد. "بر روی آینه، در برابر ماه" [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
ادامه مطلب
نقد فیلم
"یاقوت"
یاقوت متولد 1305 لقب زنی بود از اهالی تهران که حدوداً ۳۰ سال هرروز، ساکت و آروم با لباس،کفش،کیف و جوراب قرمز در میدان فردوسی میایستاد و انتظار عشقش رو میکشید.
به اطوار او در فیلم دقت كنيد. آيا شما سكوت و آرامشي در رفتار ياقوت میبینید؟ این سؤال برای این است که شما از تحليل فرا باطني بيرون بياييد و متوجه رفتار او شده و اکنون تحلیل رفتار او را انجام دهیم [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل فیلم
برچسبها: نقد و تحلیل فیلم
ادامه مطلب
یک اشتباه را دو بار تکرار نکن
(ثریا تاج نیا)
انگار، عروسکی شدهام در میان احساسات تو...
... دلت که میخواهد... مهربان میشوی...
... حال دلت که بد باشد... من یک اشتباه میشوم...
... یادت باشد[...]
نقد و تحلیل
به نظرم شعر معنايي معكوس دارد. جمله "براي هميشه بهسلامت" در انتهاي شعر نتيجه، خلاصه و چكيده منويات ذهني نويسنده را در مورد موضوع دوستي و مرافقت، بيان میکند. در ظاهر يعني براي هميشه برو اما دقیقتر میشویم. كلمه هميشه را در كنار كلمات ديگر قرار میدهیم. احساسات تو...، دلت يادت باشد (كنایه از حضور و شهود)[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
ادامه مطلب
مهربانم بس کن
(شاهرخ رفوگران)
مهربانم بس کن
گاه از خودم میپرسم
چهار سالم بود یا چهل سال
که ستاره دیدم [...]
نقد و تحلیل
"مهربانم بس كن" تداعیکننده بغض متراكم است كه به ناگهان سرریز شده است. زيرا بعدازآن اشاره به فاصله بغرنج زمان بين چهارسالگی (معصوميت) و چهلسالگی (پختگي و كمال) میشود. در اين میانبر شقايق وجود، داغي از جنس حرارت خورشيد مانده است كه به ديدن كورسوي ستاره در آسمان اميد، مرغدل را به پرواز درمیآورد، درحالیکه در خلوت تنهايي خويش، داغدار ماندن در رنج بين چهارسالگی و چهلسالگی است[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
ادامه مطلب
مردهشورخانه
(مصطفی عطاریانی)
تابستون شده بود و سه ماه تعطیلی بود. بابام بهم قول دده بود که اگه معدلم خوب بره، موقع سه ماه تعطیلی مبرمان قِله. مویم که خیلی قِله ره دوست داشتم با تموم وجود درسامه خواندم، قبول رفتم. وقتیکه کارناممه گرفتم از خوشحالی که برم به بابام نشون بدم تا خانه شخله دویدُم. وختی رسیدم خانه نِفَسُم در نمیامد. تا بابامه دیدم گفتم بیا ای یَم قبول رفتُم. حالا باید برم قله. بابامم وختی نمرههامه دید گفت بارکالله. باشه مُرُم فردا مرخصی میگیرم که برم. مو همیشه قله ره بریه آبتنی تو استلخش و گرفتن ماهی جوبیهاش دوست داشتُم [...]
نقد و تحلیل
داستان سرعت دارد. به نظر میرسد نویسنده شتاب دارد تا در مورد موضوعی که مربوطه به اولشخص گوینده است، مطالبی شنیدنی بیان کند. ازاینرو نویسنده از ابتدا "شخله" میدود و در این میان، زیباییها و لطافت اطرافش را نادیده میگیرد. بهعنوانمثال، کسب نمره قبولی و به دست آوردن معدل خوب، ماجرایی لطیف و شنیدنی دارد که نویسنده دغدغهها و دلمشغولیهای خود و هم سن و سالانش را نادیده میگیرد و به متن ظریف ماجرای کسب نمره خوب توسط دانشآموزی که میتواند پدرش را با گفتن بارکالله و گرفتن مرخصی برای رفتن به قلعه، مجاب کند، عمیق و دقیق نمیپردازد [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
شاید بهش گفتی که دوستش داری
(آنتوان دو سنت اگزوپری)
شازده کوچولو...
چرا الآن ندارمش...
روباه پاسخ داد...
شاید بهش گفتی که دوستش داری!
نقد و تحلیل
روباه پاسخ داد... چه كسي پاسخ داد؟
روباه. به چه كسي پاسخ داد؟ به شازده كوچولو.
باور شازده كوچولو در مورد عشق و دوستي، باوري عقيم و عميق است. زيرا باوري است كه حتمي و منسجم و قطعي نيست و با پرسشگري آزمون میشود. شازده كوچولو، شاهزاده كوچكي است كه آنچه از عشق و دوستي میداند بكر و دستنخورده است [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
ادامه مطلب
زایش عشق
(سهیلا عبدالعلیزاده)
کوسها بر خود سیلی زدند، درختان بهزانو درآمدند، بادها به نسیمی تسلیم شدند، دروازهها گشوده گردید، سایهای افتاد بر دیوارهای ویران این شهر پرآشوب، نفسها به شماره افتادن و سایهها بر یکدیگر ساییدند و نالیدند... اصطکاک دو آغوش از فرسنگهای دور، فتح درد، اهتزاز درفش عشق بر قلههای تبدار وجود... مبارک باد خاموشیه آتشفشان بیرحم سکوت...
نقد و تحلیل
نسيم ،درفش كاوياني عشق را به اهتزاز درمیآورد. نفسها كه به شماره میافتند. آه و ناله و افغان چون نسيمي سوزناك كمر باد را میشکند (خانمانسوز بود ناله آهي گاهي) و مانند آتشفشان بیرحم، سكوت را با ساييدن صداي سايه بر سايه (به نشانه اضمحلال باد و طوفان ویرانگر) میشکند تا درفش حاویانی با وزش ملائم نسيم عشق به اهتزاز درآيد[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
ادامه مطلب
تنها نسیم را باور دارم و آرزوهایش را
(ثریا تاج نیا)
در میان سکوت شب...
در حضور تاریکی مطلق...
...یک نسیم...
دلتنگ میکوباند خودش را به بابونههای وحشی کویر[...]
نقد و تحلیل
"تنها نسيم را باور دارم و آرزوهایش را". آرزوی نسيم آن است تا در خلوت و سكوت (كنايه از دلتنگی) خودش را ملايم بكوبد به بابونههای وحشي كوير. بابونه وحشي در اينجا كنايه از اميدي است كه در دل كوير (بطن نااميدي)، با اشاره سرانگشت نسيم ملايم در حضور تاريكي مطلق، به نور بازگشت میکند[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
ادامه مطلب
مادر
(مسعود مشهدی)
مادَرُم خوردو بود... اِقَد خوردو بود که هنوز با عَروسکاش بازی مِکِرد... یَکروز حسن آقا با یَک دِستمالِ پورِ اِسکِناس دوتِمَنی آمد اورِه از باباش خواستگاری کِردُ وَرداشت با خودِش بُرد! حسن آقا مُگُفت: زهرا اِقَد خوردو بود که تا چند وَقت مِترسیدُم بِهِش دَست بِزِنُم! حسن آقا یکشب دیر آمد خانه... مادرم گُفت حسن آقا کجا بودِن تا حالا...؟ حسن آقا تِسمَه رِه کیشید به جونِش... مادر فهمید که دِگه هیچوقت نِبُویِد به حسن آقا بِگه کوجا بودِن! مادر گیریِه کِردُ گفت: غِلَط کِردُم! حسن آقا نَزِن غِلَط کِردُم [...]
نقد و تحلیل
حسن آقا که با دستمال اسکناس دوتومنی، میآید، زهرا در حال بازی با عروسکها است. زهرا تنها است. "حسن آقا پیر رَفتُ مُرد...! مادَرُم تِنها رَفت... تِنهایِ تِنها...!". فاصله بین دو تنهایی، خزیدن در زیرزمین، است. زهرا (مادرم)، اولین تجربه خزیدن در زیرزمین درون خود را از تسمه تحکم حسن آقا، میآموزد. "حسن آقا تِسمَه رِه کیشید به جونِش... مادر فهمید که دِگه هیچوقت نِبُویِد به حسن آقا بِگه کوجا بودِن!" زهرای معصوم، سرش (نمادی از اندیشه) که بالا میآورد و از حسن آقا میپرسد کجا بودی؟ به دنبال شناخت است [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
نقد و تحلیلی مفهومی بر کلمه "یره گه"
کلمه "یره گه" در تلفظ دارای فشار آوایی است. فشار آوایی در این کلمه به دلیل عدم تعادل در دو بخش مفهوم معنایی آن است.
"یره" در مفهوم، دلالت بر ماهیت ناشناختهای دارد که مخاطب آن تلویحاً قابلاحترام فرض میشود. احترام ناشناخته منقبض است و در مواجهه، ایجاد واکنشهای آنی و فوری میکند. فشار بر بخش اصلی مفهوم ماهیت کلمه "یره"، واکنشهای آنی نسبت به ماهیت ناشناخته است که واکنش تدافعی توأم با احترام را به وجود میآورد. عکسالعملهای تدافعی توأم با احترام، متوجه ضعف ناشی از درک نادرست فرد با مخاطب است؛ بنابراین به نظر میرسد فرد در درجه اول شناخت ناقص خود را از ماهیت مخاطبش، سخت مورد سرزنش قرار میدهد؛ اما ازآنجاییکه این سرزنش متوجه خودی خود فرد است، توأم با احترام است؛ بنابراین احترام نوعی فرافکنی برای پوشاندن ضعف ناشی از شناخت ناقص فرد نسبت به ماهیت خود است که به دیگران فرافکنی میشود.
با این توضیح مفهوم "گه" در بخش دوم کلمه "یرگه" نیز متوجه خود فرد است و تأکیدی مضاعف بر عدم شناخت دارد. عدم شناخت از خود و دیگران، منجر به عدم تعادل بین دو بخش کلیدی مفهوم "یره" و "گه" نیازمند ایجاد نقطه تعادل است.
فشار آوایی در کلمه "یره گه" بیانکننده تعادل یابی ناشی از عدم شناخت ماهیت خود، است که با احترام ضمنی، فرافکنی میشود.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
رقص باله...
(حسن محمد زاده)
اسمال آقا شاگرد قهوهخانهای همین اطراف مجسمه بود. یه شب که خانه آمد، همراه با سروصدا وارد شد. داداش کوچکترش ابراهیم معروف به ابی یه خورده همچین شیرین میزد. ولی قلبش پاک پاک بود. ما همسایه بودیم و تو یک حیاط زندگی میکردیم. ما اینور، اونا اون ور. ابی یار و معتمد همهی بیوه زنای محل بود. هرکس کاری داشت، سفارش برای ابی میفرستاد. ابی اگر کاری دم دست نداشت، مثل برق خودشو میرسوند و اگر مشغول کاری بود، در اولین فرصت سری به سفارشدهنده میزد[...]
نقد و تحلیل
داستان داراي بافت درهمتنیدهای است بهطوریکه نگاه خواننده را تا عمق زیباییهایی نوستالژیک، از کوچهپسکوچههای خاطرات تكرار نشدني، ملموس و واقعي، به دنبال خود میکشاند. در متن داستان بدون آنکه نويسنده جزييات دقيقي از كانتكس (Context) و زمينه وقوع اتفاقات به دست بدهد. با اشاره موجز، بخش عظيمي از زمينه خاطرات در ذهن خواننده بهروشنی. هويدا میشود. درك تجربه دروني خاطرات نوستالژیک زندگي گذشته، موجب پيوند عميق خواننده با زمينه محتواي داستان میشود [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
همهجا با تو
(نازنين يارمند)
كاش يكي از همين صبحهای هميشه کوچههای پاييز را با تو قدم میزدم. در سكوتي بهاندازه دستان عشق زيبا و صميمي, در خلسه ميان دو روح و در جاي جويباري كه آهستهآهسته میرفت و دل میبرد به آهنگ هستیبخش خويش. كاش يكي از همين صبحهای هميشه با تو میگفتم: برويم؟ و تو با لبخندي تازهتر از صبح جوابم میدادی كه: "همهجا با تو" [...]
نقد و تحلیل
برگریزان پاییز، آهسته و تدریجی است، طلوع فجر صبح آهستهآهسته است، دل بردن و دل دادگی آهسته و پیوسته است. شاعر از بیان این مقدمه فاخر، آهنگ دمیدن روح در جویبار جاری وجود را، به ما تفهیم میکند؛ و به چگونگی این حلول، اشاره ضمنی باطنی میکند. برگهایی که زرد و پژمرده بر سر و رویمان میبارد به آهنگ دلنشین خشخش خود درد هجران را در گوشمان زمزمه میکند و ما را به رفتن آهسته و پیوسته، دوشادوش جایی که او همهجا هست فرامیخواند[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
ادامه مطلب
آواز کلاغها
داستان شماره 6 از سری مسابقات داستان نویسی یادواره حسین پناهی (کانون نویسندگان خراسان)
(آمنه ابراهیمی)
آن خیابان دراز را با آن چنارهای بلند و سر درهم کردهاش یادت هست؟ مثل تابلوی نقاشی بود. تابلویی از آرامش. بوی برگ میداد. بوی خاک. با آن صدای شرشر جوی خروشانش مرا به قلب زندگی میبرد. مثل اینجا نبود بوی الکل نمیداد و صدای گپوگفتها و خنده پرستارها و چشمهای بیفروغ دکتر وقتی گفته بود تنهایت بگذارم ما را نمیآزرد. مگر میتوانستم تو را تنها رها کنم؟[...]
نقد و تحلیل
متن را نه یکبار كه چند بار مطالعه كردم. تصويري از تشخص نويسنده در ذهنم بازسازي شد. بهظاهر آرام، صبور، تودار و متفكر، گوشهای نشسته است و با نگاه نافذ گذشتههای نهچندان دور را نظاره میکند. آنقدر خویشتندار و محجوب است كه تو نمیتوانی در عمق نگاه او رنج سالها محروميت در عين محبوبيت را ببیني. "چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
مباح شرعی
داستان شماره 5 از سری مسابقات داستان نویسی یادواره حسین پناهی (کانون نویسندگان خراسان)
(جواد راشکی)
زنگ در به صدا درآمد... او با قاشق به جان هندوانه افتاده بود و آن را میتراشید... آن روزها هنوز پدربزرگها و مادربزرگها عضو یک خانواده محسوب میشدند و با خانواده فرزندانشان زندگی میکردند... مادربزرگ که "ننه آقا" خطابش میکردند، در را باز کرد... پشت در پسری 12-13 ساله بود... مکالمه "ننه آقا" و پسرک کمی به طول انجامید... "ننه آقا" داخل خانه آمد... نزد عروسش رفت و شروع کرد به پچپچ کردن... "ننه آقا" و عروسش باهم نزد پسر رفتند و بعد از دقایقی در را بستند و به داخل خانه آمدند[...]
نقد و تحلیل
نویسنده در نوشتن، شتاب داشته است. با همان چاقویی که هندوانه قاچ میکنند محتوای متن را بریده و قاشق کش کرده است. محتوا لهشده است. هندوانه را باحوصله و دقت قاچ میکنند و حتی در بریدن و شکل دادن به قطعات آن، سلیقه به خرج میدهند. آن را در ظرف مقبولی میگذارند. محتوای هندوانه را که با قاشق بیرون بیاورید و در ظرف مسی بریزید. جلوی کسی قرار دهید. از خوردن آن، امتناع میکند[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
وندا! آنکه میرود نمیداند...
(ثریا تاج نیا)
وندا! آنکه میرود نمیداند، اما آنکه میماند خوب میداند کاسهی آب معجزه نمیکند... من پس از رفتنت پشت سرت آب ریختهام و سفالش را به یادگار گذاشتهام روی ایوان خاطرهها! سفال میگوید خواهی آمد، آب میگوید برای همیشه رفتهای. بر سر دوراهی ماندهام [...]
نقد و تحلیل
كوزه سفالي، نمادي از بازگشت است. ايوان، نقطه بلندي از خانه است كه چشمانداز مقابل آن دلنشین است (برخلاف پشتبام). ايوان خاطره، جايي است كه از آن نقطه، دوردستهایی كه مبهم و نیمهتاریک است (ناخودآگاه)، میخواهد خود را نمايان سازد[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
ادامه مطلب
همبرگر
(سهیلا ورودی)
تو یکی از همی روزای خدا، ای روزاش که نِه او روزاش. او روزایی که خیلی خوب بود چشم و گوشمان بِستهُ از دنیا بیخبر بودِم. تفریح خِفَن او زِمان سینما بود. خیلی اگه مُخواستن خوش بُگذِره یَک ساندویجی هم در کنارش مِدادَن. ما طرقِبه مِشستِم. او وختا که کسی به طرقبه نمیآمد مثل حالا که نُبود هر کی از هر کوجا وِل مِرَه تو طرقبهی مایَه[...]
نقد و تحلیل
ماشيني كه ظاهر دارد اما درونش تهي است. سينما كه فيلمش غمگين است؛ اما تأثیرگذار نيست و باعث نمیشود كه راوي و همراهانش نخندند. همبرگر ظاهر دارد اما درونش خالي است (خوراك ندارد. راوي نان خالي میخورد. همبرگر بر زمين میافتد). شوهر خواهر متعصبي كه حرم نمیرود، سينما را انتخاب میکند [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
تفنگ ترقه ای
داستان شماره 4 از سری مسابقات داستان نویسی یادواره حسین پناهی (کانون نویسندگان خراسان)
مادَرُم پَرستار بیمارستان ارتش بودِک. اُو سالا اُسرای جنگ رِ بِ تِی هَمی پادگان تربت جام نِگَه مِدِشتَن، مِه خِیلِه خُورد بودُوم مَهدکودک مِرَفتُوم. بَضَی وَختا که مادَروم شیفت دِشت مِرَم با خودِش مُوبورد بیمارستان تا هم تنها نَبِشه هَم خانَمان رِ از خرابکاری ها و شوخی های مِ در امان نِگَه دِره. حتما مِفَمِن اُو زِمان تیلیویزیون ایران دو تا کانال دِشت کُلا، نِصفِشَم بَرفَک بود و باز هَر دوتا کانالَم فیلمای تِکراری جَمشید هاشم پور نِشون مِداد. خوب اَز یَک بچه خُورد که با فیلمای جمشید هاشم پور کُلون شَه و وَختای دِگَم تِی سَربازای بیمارستان وول بُخورَه چی انتظار مِرَفت؟[...]
نقد و تحلیل
بعضي آدمها هر لباسي را بپوشند زيبا جلوه میکنند. خوش استيل هستند. ذاتاً جذاباند. به خال و خط و آب و رنگ احتياجي ندارند. بعضي قلمها هم این گونهاند. جذابيت دارند. جذابيت در محتواي متن از ذات قلم نويسنده بهره میگیرد. آب از سرچشمه زلال میشود. درك جذابيت ذاتي متن، اولين سطح نقد و داوري متن است[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
باورها...
(ثریا تاج نیا)
زاییدهی افکار خودمان هستند...
خودمان آنها را پرورش دادهایم...
آبدادهایم... نان در گلویشان ریختهایم...
بزرگشان کردهایم...
بعضیهاشان بیلیاقت بودند[...]
نقد و تحلیل
از دو جهت میتوان اين متن را تحليل كرد.
- جهتگیری دروني
- جهتگیری بيروني
جهتگیری دروني متن به تأملات فلسفي نويسنده در مواجهه او با مفاهيم ناب مانند "باورها"، "عادات" و "افكار" ارتباط پيدا میکند. مدل مفهومي تأمل فلسفي نويسنده يك دايره است كه اندازه شعاع آن درحرکت دروني نقطه مركزي "خود" نويسنده به سمت انبساط پيش میرود[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
ادامه مطلب
دیروز اِنقد دِلُم گیریفته بود...
(هما توکلی پور)
دیروز اِنقد دِلُم گیریفته بود ننه که حد و حساب نداشت تو خانه طاقت نیاوردُم. دگه باهمی پای علیلُم زدُم به خیابون تو میلان خودما یگ چرخی زدُم با عفت خانم و اقدس خانم که از روضه ور میگیشتن احوالپرسی کردُم ولی ای دل صابمرده مو هموجور مث ساعت تالاپتولوپ مِکرد. آمدُم خانه دیدم ای نوه کوچیکما احسان پوشت در خانمایه سلام داد و آمد تو و بعدشم بساط لبتاکشه واکرد و هم سرش ره برد تو او صابمرده! مو ره مِگی بدتر رفتُم دلم مِخاست همی مُشتمه گلوله کنُم بزنم به فرق سرش که یهو سرش ره بالا آورد گف انا آمد آنلاین رفت[...]
نقد و تحلیل
به نظر من شما در دستنوشتههایتان، كسي يا چيزي را در مركز قرار میدهید. دايره پرگار را گرد او میگردانید. شعاع دايره ابتدا آنقدر بزرگ است كه مخاطب شما احساس نمیکند كه گير افتاده است، اما بهتدریج ميل زياد شما به مركز، بيشتر میشود، دايره را تنگ و تنگتر میکنید تا به مركز برسيد. اتفاقي كه در اين ميان میافتد، انتخاب ضروري و الزامآور شما در استفاده از مفاهيمي است كه صرفاً و الزاماً در معرفي ماهيت محبوب فرد موردنظر شما است. [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
باد پیچیده شده است در میان صنوبرها...
(ثریا تاج نیا)
باد پیچیده شده است در میان صنوبرها...
یک عالمه سکوت آمدهاند نشستهاند در میانهی یاسهای امینالدوله...
زیر این آوار مرگبار نشستهام به دنبال یک هجرت بیبازگشت...
فقط دلم برای تو تنگ میشود[...]
نقد و تحلیل
اين متن يكي از آن معدود متنهایی است كه من بیتابم در تفسير آن. چندين بار از زواياي مختلف در ذهنم، آن را تحليل كردم و هر بار به نتيجه نسبتاً واحدي رسيدم. متن داراي کلیدواژگانی است كه به شكل منسجم و واحدي معني يكديگر را تائید و تكميل میکنند. ازاینرو انسجام مفهوم درهمتنیده است و تراكم معني بافت متن را چندلایه كرده است[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
ادامه مطلب
محبتهای مادربزرگ
(آزاده)
مادربزرگم
خیلی زن ساده و درعینحال
نکتهبین و نکتهسنجی بود
مهربونیاش خاص خودش بود
گاهی دو دل میشدم[...]
نقد و تحلیل
من شخصاً از اين قسمت كه راوی بيان میکند "گاهي دو دل میشدم كه آيا ما را دوست دارد يا نه" چنين برداشت میکنم كه نويسنده بسيار عميق به خودآگاه مادربزرگ نزديك شده و از طرفي خود كودکیش را آنقدر عميق معرفي كند كه ما میتوانیم بهوسیله يكي، ديگري را بشناسيم. در اين صورت شما دقیقاً و عمیقاً متوجه يك تفاوت سطح میشوید كه جايگاه كودك درون نويسنده خيلي ظريف ميل به خودآگاه مادربزرگ میکند [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
ادامه مطلب
لواشکهای كرمي
(مسعود مشهدی)
او قِدیما تابستون که مِرَفت اگه تجدیدی نداشتُم زود یک کاسبی را مِنداختُم...! یا با کاغذ رنگی و لوخ و سوزن میخی فِرفِرَک درست مِکردُم تو خیابون به بچهها مُورفوختُم یا یک جعبه مِذاشتُم جلوم گندم شادانه؛ آرد نخودچیُ ازی آت و آشغالا مورفوختم...! یا سینی مِسی گرد رِه ورمِداشتُم مرفتُم چارراه عامِل فالی پزی دو سه تا فال مِخریدُم را میفتادُم تو کوچهها داد مِزدُم فالی دَهشی... کوتی دَهشی... همش دوزارو دَهشی[...]
نقد و تحلیل
"لواشکهای كرمي را زنهای شهري تيشان فيشان كه هفتقلم آرايش كرده بودن بااشتها ليس میزنند... تا مو به كرمهاش فكر میکردم حالم به هم میخورد..."
نويسنده از ابتداي متن تا "لواشکهای كرمي" با ريتمي تند موضوع را دنبال میکند. ملاحظه كنيد در مورد فرفره كاغذي، دستفروشی فال و غيره توقفي ندارد و جزيياتي را كه ممكن است بسيار شنيدني باشد را عمداً ناديده میگیرد[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
هرکاری راهی دره
(سهیلا ورودی)
چهارده سال بیشتر نداشتوم که موره شوهردادن. بابام دوست نداشت عقد بمانم فوری رفتوم خانه شوهر. از راه و رسم خانهداری یک جارو بلد بودوم و چند مدل غذا. از ایور اوور شنیده بودوم که زن و شوهر اول خانهداریشان باهم خیلی مهربونن. وختی زنای همسیه باهم حرف مزدن مشنیدوم که مگن فلانی بره زنش میمیره! مو هم یک زندگی ایجوری تو سرم بره خودوم ساخته بودوم. چند ماهی از خانهداریم گذشت که فهمیدوم او چیزی که مو فکر مکردوم نیست[...]
نقد و تحلیل
پايان داستان (پرواز دادن كبوترها)، آغاز داستان است. دختر چهاردهساله، كبوتر اهلي پشتبام خانهای است كه وابستگي به اصالتها، او را اهلي و رام كرده است. نويسنده، داستان را بر محور سه جزء قرار داده است. خانه قديمي كه زيبايي آن در سادگي آن است. مرد خانه كه جمال نام دارد و در نام و هويت اصيل و زيبا است و دختري چهاردهساله موزون و خوشاندام كه میخرامد و جمال را میخواند. ارتباط تنگاتنگ و منسجم بين اين سه جزء محوري، بر غنای محتوايي داستان میافزاید[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
اگر بهار بیاید
(جمشید قشنگ گوارشکی)
اگر بهار بیاید
و من تنها هنگامی افسانه سکوت را خواهم گفت که بهار آمده باشد. به قول آن خواننده افغان:
اگر بهار بیاید، ترانهها خواهم خواند
ترانههای خوشی، عاشقانه خواهم خواند
البته نباید فراموش کرد که بهار با سکوت ما، مهمانمان نخواهد شد.
نقد و تحلیل
آوردن كلمه من در ابتداي جمله بهعنوان اولشخص مفرد، نشان میدهد كه گوينده اراده آن را ندارد تا محتواي پر مفهوم سكوت را از بهار بشنود. اگر سراينده متن، كلمه "من" را ناديده میگرفت. جمله را با تأکید بر فاعليت بهار آغاز كرده، بهار را منشأ زايش افسانه سكوت معرفي كرده بود. در اين صورت شعر اینگونه آغاز میشد:
"با بهار افسانه سكوت را میسراییم".
"اگر بهار بيايد" جمله معترضهای است كه گوينده "من" خود را در آن پنهان نموده و غیرمستقیم آمدن بهار را مسبوق به اراده من خود نموده است. به اين معني بهار بايد بيايد زيرا من هستم و اراده سرودن سكوت را قبل از بهار کردهام. ساختار شعر به دليل دخالت "من" مشوش است. شعر نازيبا شده است.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
این روزها حس غریبی دارم
(ثریا تاج نیا)
این روزها حس غریبی دارم... انگار یکی در درونم فریاد میزند... آی غریبه حواست به داشتههایت باشد... رسم دنیا رسم بیوفایی ست... دنیاست دیگر... نمیتوان خیلی به او اعتماد کرد... حواست به آفتاب دلچسب پاییز باشد... شاید این آخرین پاییز زندگیت باشد... حواست بهروزهای بهارانهی عید باشد شاید این آخرین بهار عمرت باشد... آهای غریبه حواست به اطرافیانت باشد... کنار هم بودنهای دنیا زود تمام میشود... دوستانت را فریاد بزن... حواست باشد دوستانت تنها سرمایهی زندگیت هستند[...]
نقد و تحلیل
در غروب برگریزان پاييز، احساس زيباي پايان را چه باشكوه يافتم. بي تو اما با تو.
صداي خشخش خرد شدن برگها، بیتابم میکند. بي تو شايد با تو.
در دل نوشته خانم تاج نيا نشانههای مستتر و ضمني از اشاره باطني او به يك تناقض ظريف، وجود دارد كه حس غريب او را منطقاً توجيه میکند. بااینهمه شاعر روزهاي بهاري عيد را بهانه میکند تا حواسش را از درون بردارد و به بيرون معطوف میکند. براي آنکه خيلي دير نشود، خود را اسير زندان دنياي بيرون میکند. آرام و به كنايه میگوید "دنياست ديگر از اسمش پيدا است امروز هست فردا نيست..." [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
ادامه مطلب
