آذر
(سمیه یوسفی)
آذر فیلمی به کارگردانی محمد حمزهای و تهیهکنندگی نیکی کرمی را چند هفته پیش دیدم. آذر از آن دسته فیلمهایی است که نمیتوانم بگویم موفق است و توجه منتقدین را جلب خواهد کرد هرچند ممکن است در گیشه با استقبال مواجه شود. بااینحال برای من از آن دسته فیلمهایی بود که ذهنم را مشغول کرده و اثری از خوش بر جای گذاشته است. وقتی فیلم با موتورسواری آذر (نیکی کریمی) آغاز شد، به فکرم خطور کرد که قصه زنی متفاوت را میخواهد به تصویر بکشد که در جامعه مردسالار ما باید چوب متفاوت بودنش را بخورد[...]
نقد و تحلیل
شما فیلم را نقد نکردهاید. قضاوت کردهاید. نقد مبتنی برسازه مفهومی محتوا و بازکاوی اجزا و عناصر بافت زمینه متن است. پیام مستتر در محتوا برای مخاطب، بر محور سازه مفهومی، سادهسازی میشود و مبتنی بر مستندات محتوای فیلم (دیالوگ و رفتارشناسی شخصیتها) با استفاده از متدولوژی علم روانشناسی و یا جامعهشناسی، ناگفتههای پنهان در بافت فیلم بیان میگردد [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
ادامه مطلب
دستهگل سوسن
(مرضیه داوود پور)
آسایشگاه مسلولین علیرغم آنکه در نقطهای خوش آبوهوا و در باغی پردرخت واقعشده بود همیشه حالتی غمانگیز داشت و این حالت حزنآلود، در غروبهای جمعه و شبهای شنبه سنگینتر میشد. همواره غمی جان کاه، در زیر سقفهای بلند و لابهلای تختهای فلزی بیماران و در چهارچوب پنجرههای چوبین و خاکستریرنگ اتاقهای دلگیر آن موج میزد و پشت توریهای سیمی آن محصور میماند و سپس در تمام قسمتهای آسایشگاه جریان مییافت[...]
نقد و تحلیل
داستان با توصیف باغی سرسبز آغاز میشود که زیبایی آن در هالهای از ابهام قرار دارد. خواننده با نگاه دقیق و منظم نویسنده گامبهگام با فضای ابهام و غبارآلوده زیبایی مسلول و پیچیده در درد و رنج ناشی از زندگی در جامعه گرفتار فقر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، پیش میرود. دوربین نگاه نافذ و زیبایی شناسانه نویسنده، درک ملموس و عینی از زمینه وقوع داستان زندگی پررنج دختری فرهیخته را در بطن جامعه مسلول نشان میدهد[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
وقتیکه جیش بنده کَف کرد...
(مسعود مشهدی)
وقتیکه جیش بنده کَف کرد و روم به دیفال خودم رو شناختم دمپایی پاکردن و زیرشلواری پوشیدنِ توی خیابون جاش رو داد به شلوار اُتو کشیده پوشیدن و آب قلیون به موها زدن و کفشای واکسخورده به پا کردن...!
یه دختره چشمسبز خوشگلُ ملوسی هم بود که دوروبر صد تا دل عاشقش شده بودم و اونم یه جورایی فهمیده بود و هی چراغ میداد اما من عین این مشنگها میترسیدم پا پیش بذارم [...]
نقد و تحلیل
به نظر میرسد شما در این نوشتار به سبک نوشتاری جلال آل احمد نزدیک شدهاید. زمینه یعنی آنچه پیام محتوای داستان، در بستر آن شکل میگیرد بهخوبی پرداختشده است؛ اما نیاز به کاربست ظرافتهای بیشتری دارد. من تصور میکنم موضوع بکری را عقیم، رها کردهاید. من از محتواي داستان شما سراپا شور و شوق شده و در فضاي بكر داستان شما غرقشدهام. زمينه و شخصیتهای داستان شما من را احاطه کردهاند[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
انسان معترض
( آلبرکامو)
"فکر کردن دلیلِ بودن نیست،
من عصیان میکنم... پس هستم...
انسانی که معترض نباشد،
انسان نیست..."
نقد و تحلیل
اين پاراگراف، از زمينه يك محتواي فلسفي بريده و جداشده است. آلبرکامو انديشمندي است كه آراء و نظرات او در بستر عميق فلسفي شكل میگیرد[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
ادامه مطلب
بابا تُو فَقَط ماره کاشتی!...
(مسعود مشهدی)
خُوردو که بودُم دلت مُوره ماخاست!... بُزرگتر که رفتُم دیگه ازو ماچ کردنا خِبَری نبود... هَمَش اَخم و تَخم بود... ازت مِترسیدم بابا... یادته یَکبار ازم پُرسیدی کلاس چندُمُم؟... تو اصَن نِمدِنستی ُمو کدوم مَدرسه مُرُم! چی برسه به ایکه کلاس چَندُمُم[...]
نقد و تحلیل
داستان در سه بخش كودكي، نوجواني و جواني، شکلگرفته است. درحالیکه در محتواي داستان، نويسنده اشارهای صريح، دقيق و جزئی براي توضيح درك جزييات سه دوره را نشان نمیدهد، خواننده علائمی مانند کلیدواژه "خوردو"، "مدرسه" و "پير شدن بابا" را در سه بخش مجزا اما به لحاظ مفهومي مرتبط با يكديگر درك میکند[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
ببینین و زود قضاوت نکنین
(سهیلا ورودی)
چند وختی بود بعد از اداره مِرفتوم کلاس... اویم چه کلاسی! از بس به شوهروم گیر مِدادوم، خودوم خسته رِفته بودوم. گفتن بیا برو کلاس مثبت اندیشی! ازسرکاروم هفتهای دو روز مِرَفتوم کلاس... کمکم داشتوم آدم خوبی مِرفتوم. تقلّا تلاش داشتوم که زن خوبی بِریِه شوهروم بِشوم. یک روز همچین خوشحال و خجسته از کلاس راه افتادوم بیام خانه[...]
نقد و تحلیل
داستان پرداخت منسجم و منطقی دارد. مبتنی با درک تفسیری خواننده، از قابلیت انعطافپذیری منطبق با ساخت شناختی او برخوردار است. این قابلیت، جذابیت تلاش برای فهم عمیقتر پیام مستتر در داستان را افزایش میدهد. زمینه داستان باورپذیر و شخصیتها درزمینهی بکر و فطری، بازخوردهای فطری بروز میدهند که منجر به باورپذیری زمینه داستان میشود. فضای دیالوگ در متن داستان از درگیریهای لفظی غیرمنطقی، فاصله میگیرد، نوعی سادگی توأم با شفافیت در بیان احساسات، خواننده را به هیجان میآورد. [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
نامهای برای معشوقهی شوهرم
(بنی فیسیات)
هال را مرتب کردم
چند غذای موردعلاقهی شوهرم را پختم
آنهایی را که میگفت مال تو خیلی فرق میکند
آشپزخانه را برق انداختم
هوا تاریک شده بود
میخواستم قبل از آمدن شوهرم برای عطر گرم شیرین نامه بنویسم[...]
نقد و تحلیل
در نگاه اوليه، متن داراي كليتي صحيح و شفاف است؛ اما لازم است جلوتر بيايم و ساختار بافت دروني محتواي متن را مبتني بر گزارههای منطقي، بررسي كنيم. در تحليل دقیقتر، درمییابیم عناصر متشكل بافت دروني متن، علاوه بر ضعف در گزارههای منطقي، بهطور ناخواسته و غیرارادی، نامتجانس و ناهمگون كنار هم قرارگرفتهاند؛ مانند اينكه از بالا و فاصله بسيار دور، تصويري زيبا، هماهنگ و منطقي از طبيعت سرسبز را مشاهده كنيد، وقتي آن را از نزديك به شما نشان دهند باتلاق ببينيد [...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
ادامه مطلب
زهره
(سهیلا ورودی)
زهره دختر ساکت و سربهزیری بود اما دقیق و زرنگ... پشت چرخش که منشست هم کارشه مکرد، هم حواسش به بقیه بود. میدید دخترای دیگه هر کدوم بره خودشان عالمی درن و دائم درگوشی حرف مزنن. دوتا شان هم گُرگُر بره سعید تحفه میاوردن... از آبگوشت بگیر تا پلو هفترنگ... سعید هم دستشانه پس نمزد و دلشانه نمشکست. مریم از همه بیشتر کوشته مرده سعید بود... او یکم متوجه نگاهای سعید به زهره شده بود و حس حسادتش گاهی دامن زهره طفلک ره می گیریفت... اما زیاد کارساز نبود[...]
نقد و تحلیل
جزییات زمینه متن داستان که بهوسیله شخصیتهای داستان نمود پیدا میکنند، نباید توسط نویسنده به خواننده القا شود. تصویرسازی ساخت جزییات زمینهی داستان، توسط خواننده، در ساخت شناختی او شکل میگیرد. نویسنده توانمند شرایط را برای درک باطنی و درونی خواننده از جزییات فراهم میآورد. شما هرگز نیازی نیست تا در وادی بازی با کلمات و دیالوگهای عاشقانه وارد شوید و قلمفرسایی کنید تا جذابیتی در متن ایجاد شود. بلکه کافی است علائم و نشانههایی بکر و باطنی بهوسیله توصیف رفتار ظریف غیرکلامی شخصیتهای محوری داستان، به وجود بیاورید تا خواننده خود بهوسیله ساختشناختیاش دایره نیمه بسته را بسته و خط نا ممتد شما را تا آنجایی که او دوست دارد ادامه بدهد[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسبها: نقد و تحلیل داستان
ادامه مطلب
"...هر نفسی که فرو میرود ممدّ حیاتست و چون برمیآید مفرّح ذات ..."
نفس ممد حيات است و ممد حيات كه باشد لاجرم، مفرح ذات است. جسم بدون روح جسد است، با روح معني پيدا میکند و سلامت جسم درگرو سلامت روح است.
ضربان قلب آيا پيوسته میزند؟ قلب موجب ضربان میشود و ضربان موجب حيات. ضربان قلب قطع و وصل میشود براي همين ضربان است. در بازهای هست و در بازهای نيست. اگر پيوسته بود موجب هلاكت میشد. پس نتيجه میگیریم که در اصل ماهيت خود، مفرح ذات است [...]
موضوعات مرتبط: تلنگرهای ذهنی
برچسبها: تلنگرهای ذهنی
ادامه مطلب
اعتقاد و یقین
اعتقاد چيزي نيست كه از قبل آماده و دم دست باشد که آن را برداريد و از آن استفاده كنيد. اعتقاد چيزي است كه بهتدریج درست میشود و شكل میگیرد و چيزي نيست که با ورود كسي بيايد و با رفتنش برود. اعتقاد میآید و وقتي آمد خودش، خودش را كامل میکند و ديگر نيازي به كسي ندارد. انسانها از اعتقاداتشان صدمه و ضربه نمیخورند، آنها از اعتقاد به اعتقاد خود صدمه میبینند؛ زیرا اعتقاد نياز به اعتقاد ندارد و متأسفانه ما به اعتقاد، اعتقاد داريم.
اعتقاد اميد است و اعتقاد به اعتقاد، يقين است. يقين، اميد را از مسير سازندگي خارج و آن را منفعل میکند. یقین شاید همان اعتقاد صددرصد است و هیچچیز در این دنیا کامل و صددرصدی نیست. اميد يا عشق تا زماني که اعتقاد و اميد است در حال سازندگي و رشد است اما وقتي بهیقین رسيد سازندگي كه موجب حفظ اعتدال میشود را از دست میدهد. زيرا در سازندگي نقاط ضعف و قوت توأمان در نظر گرفته میشود اما در يقين هر چه هست قوت بلامنازع است كه ديگر سازندگي يا اميدواري ندارد. اعتقاد را ما بهیقین میرسانیم.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: تلنگرهای ذهنی
برچسبها: تلنگرهای ذهنی
مرا به تاریکی شب بسپار
(سادات هاشمی)
مرا به تاریکی شب بسپار
شبی بیستاره
شبی بی مهتاب
نمیخواهم که رهروان دروغین روشنایی روز
بغض و اشکهای مرا ببینند[...]
نقد و تحلیل
متن، تموجي ملايم دارد. زمينه و بستر تموج در کلیدواژه ماه است. ماه بغض فروخفته در تاريكي شب، شبي بیستاره و بي مهتاب، است. در اين تاريكي محض، ماه، نقطه اميد است كه روشنايي خود را از خورشيد میگیرد. روشنايي روز در دو معناي اصيل و معاني دروغين بهکاررفته است[...]
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
ادامه مطلب
