متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

رنگ و فرهنگ

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

رنگ و فرهنگ

رنگ و فرهنگ

(دکتر فرمان فرضی)

ترک خوب ایرانشهری!

ترک خوب ایرانشهری درواقع تورک نیست فقط از پدر و مادری ترک متولدشده او لزوماً آدم بد یا گناهکاری نیست. او درواقع یک قربانی است. قربانی یک نسل‌کشی فرهنگی مخوف و جنایت‌کارانه. اگر در مدرسه به‌جای فردوسی، فضولی می‌خواند، ای‌بسا الان یک فضولی‌شناس برجسته بود. اگر در رادیو به‌جای مرضیه صدای ربابه و شوکت را می‌شنید ای‌بسا الان عاشق موسیقی آذربایجان بود. اگر اوزئییر حاجی‌بیگ‌اوف و اوپرای کوراوغلو را شناخته بود این‌قدر شیفته لوریس چکناواریان نمی‌شد.

اگر بجای توهمات باستان گرایانه‌ی پهلویستی تاریخ خوانده بود الان به هزار سال سابقه حکمرانی تورکان در این کشور می‌بالید. اگر اوزون حسن و شاه اسماعیل و آقامحمدخان و نادرقلی افشار را درست می‌شناخت نیاز نداشت به توهمات باستانی ماسونها دل‌خوش کند.

اگر می‌دانست زبان تورکی یکی از قاعده‌مندترین زبان‌های زنده دنیاست حتماً از این زبان عار نمی‌‌کرد. اگر می‌دانست زبان مادری (مثل حق حیات و حق تحصیل) یکی از حقوق بنیادین بشر است، از حق خود دفاع می‌کرد. اگر می‌دانست به لحاظ علمی هیچ زبانی نمی‌تواند به‌اندازه زبان مادری موجب رشد خلاقیت ذهنی کودک بشود هرگز به زبان بیگانه با بچه‌اش صحبت نمی‌کرد.

اگر می‌دانست با همین زبان در بیش از دوازده کشور و با بیش از سیصد میلیون انسان می‌تواند بدون مترجم صحبت کند. اگر می‌دانست این زبان یکی از مؤثرترین زبان‌های تاریخ فرهنگ و تمدن جهان است از داشتن این زبان خجالت نمی‌کشید.

او مجرم نیست فقط جاهل است. او حتی جاهل هم نیست او یک «در جهل نگه‌داشته شده» است، اسیر است به اسارت فرهنگی گرفته‌شده ‌است.

با اسیر چه می‌کنند؟

از اسارت آزادش می‌کنند سپس با او مدارا می‌کنند تا به حیات طبیعی خود بازگردد.


نقد و تحلیل

رنگ و فرهنگ؛

تحليل محتواي متن "ترك خوب ايرانشهري"، نشان می‌دهد، متن مورد تحليل به نظر می‌رسد فاقد گفتمان انديشگي و تبيین روابط علي درون محتوايي يا "تم اثر" است.

"تم اثر"، بر اين نكته تأکید می‌کند كه نظام معنايي درون محتوايي، معرف شاكله يا كليت انسجام معنا يافته محتوا است كه می‌توان به‌وسیله آن مفاهيم و گزاره‌های مندرج در متن را بازشناسايي و موردنقد و تحليل قرارداد.

پارادايم يا رويكرد نيز همين معنا را می‌رساند.

بنابراين تفاوت يك متن علمي از محتواي غیرعلمی در بازشناخت قوت نظام معنايي آن است كه می‌توان به آن اصطلاح "فضاي توپولوژيك متن"، اطلاق كرد.

فضاي توپولوژيك، معرف ریخت‌شناسی متن است و به‌طور صريح و دقيق امكان نقد سازه‌ی ساختار درون‌متنی را به مخاطب می‌دهد.

در اين معنا، متن علمي، بر نتیجه‌گیری استوار نيست، با نتيجه آغاز نمی‌شود و بر اقناع مخاطب و تهیيج احساسات جانب‌دارانه او در نفي و اثبات مدعا نمی‌کوشد و اخلاق مدار و تكليف محور نيست.

تحليل محتواي متن "ترك خوب ايرانشهري" نشان می‌دهد كه متن، در بازشناخت نظام معنايي دو اصطلاح "ترك و ايرانشهري" به تبيین روابط درون علي، نپرداخته و به‌جای آنكه پیش‌فرض رابطه را تبيين كند آن را تصديق كرده است و بر تحكم پیش‌فرض محتوم، رأی مختوم داده است، تكليف مخاطب را از ابتدا مشخص نموده و احساسات او را هدف تقرير و نه تحقيق قرار داده است.

در هيچ كجاي متن، شواهدي از بيان روابط درون علي و يا صورت‌بندی از تعريف انضمامي گزاره‌های متن كه در آن يك معنا معرف معناي ديگر باشد نمی‌یابیم.

استفاده از اصطلاحاتي مانند "قرباني"، "آدم بد"، "گنه‌کار"، تعريف انضمامي و احتجاجي نيست و در استدلال محتواي علمي كاربرد تبيیني و تحليلي ندارد.

نويسنده متن، آنجا كه از انسان خودآگاه سخن می‌گوید به تعريف انضمامي نمی‌پردازد و خودآگاهي را تعريف افتراقي معرفي می‌کند و آن را آگاهي می‌پندارد. او انسان خودآگاه را انسان آگاه شده، فرض می‌کند كه آماده است تا آگاهي افتراقي را كه در آن تفاوت او با ديگران در دو سوي خط استعمار و استثمار قرار دارد را بنماياند.

البته نشان دادن وجوه استثمارشدگي نوعي روشنگري در بيان علمي است اما در تبیين علمي، استثمار تعريف افتراقي و اخلاقي ندارد.

اگرچه در وعظ و خطابه از مصاديق تعاريف افتراقي و اخلاقي در بيان استثمارشدگي استفاده می‌شود اما مدعاي روشنگري علم با وعظ و خطابه كامل نمی‌شود.

این‌که انسان قرباني را "جاهل"، "اسير در اسارت فرهنگي" و "جاهل نگه‌داشته شده" معرفي كنيم، خودپنداره اي است جاهلانه كه ناشی از جهل به‌نظام معنايي خودآگاهي انسان و تطور او در مسير روابط پيچيده و طولاني تجربيات زمینه‌ی زيست تاريخي او است.

زمینه‌های تجربيات زيست تاريخي انسان، خودآگاهانه و بين الاذهان است و اين فرض كه می‌توان قوميت را وجه افتراق او در زبوني قدرت از ديگر انسان‌ها و استثمارشدگي دانست بسيار ساده انديشانه و غیرعلمی به نظر می‌رسد.

آن‌گونه كه فوكو (١٩٢٦) بيان می‌کند؛ قدرت چيزي نيست كه دست عده‌ای باشد و بعضي ديگر آن را نداشته باشند.

معناي سخن "فوكو" اين است كه قدرت يك گفتمان يا نظام معنايي است كه از مسير پيچيده و طولاني بين الاذهاني در گذر زمان عبور تدريجي و چالش‌برانگیز دارد و بر تجربيات خودآگاه متكي است.

تجربيات خودآگاهي انسان به‌سوی درك و فهم همه‌جانبه و انسجام‌یافته از نظام معنايي جامعه دمكراتيك به‌پیش می‌رود.

هویت طلبی (که البته من با هویت خواهی بیشتر موافقم تا هویت طلبی)، آموزش زبان مادری و تمرکززدایی از الزامات جامعه دمکراتیک است كه با رنگ زبان (ترك يا فارس) ظهور نمی‌یابد بلكه فرهنگ زبان و شواهد تجربيات بين الاذهان زيست تاريخي انسان، موجب تمرکززدایی خواهد بود.

تمرکززدایی، مفهومي معادل فدراليته نيست و فدراليسم معرف دمكراتيك نيست.

مفهوم پر صدای فدراليسم يك رويكرد سياسي برخاسته از الزامات جغرافيايي در اداره امور اقتصادي است كه الزام‌آور است و به‌مانند مفهوم فرهنگ، الزاماً موجب تغيير و تحول جامعه به‌سوی مفاهيم عميق دمكراتيك نخواهد بود.

فرهنگ، ادعا ندارد.

آري؛

فرهنگ، صدا ندارد...

فرهنگ در سكوت حركت می‌کند.

در سكوت، حركت جوهري براي تغيير نهفته است...

(حمید ژیان پور)


موضوعات مرتبط: انجمن تاریخ
برچسب‌ها: انجمن تاریخ

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۰ | 15:36 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد