غمزه غروب
میاندیشم؛
هرروز، طلوعي تازه است...
و هر طلوع، غروبي پر راز است...
خورشید، بدون زن، طلوع نمیکند
و بدون مرد، هيچ رازي، آغاز نمیشود...
اینگونه است كه؛
غم در غروب راز میشود... و فراتر از آن، ساز میشود...
آري؛
موسيقي، غمزه غروب است...
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: تلنگرهای ذهنی
برچسبها: تلنگرهای ذهنی
تاريخ : جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ | 23:16 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد
