درد این است. درمان کجاست؟
(کمال اسماعیلی)
سقوطی که جامعهی بهظاهر علمی ما بخصوص در حوزه علوم انسانی چند صدسالی است دچارش شده است. حفظ کردن و حاشیهنویسی و درنتیجه سنگینی دایره اطلاعات و محفوظات است.
بدون فهم و حتی لحظهای درنگ و اندیشیدن در خود (خود تاریخی) و نتیجهاش: سقوط، سقوط در فورانهای اطلاعاتی پوپولیستی، بیهویتی و تکرار مکرر تاریخ؛ و خستگی و درماندگی و لهله زدن در زیر بار تاریخ نا اندیشیده.
درد این است. درمان کجاست؟
متن اصلی: سقوطی که جامعهی بهظاهر علمی ما بخصوص در حوزه علوم انسانی باکمی اغماض بعد از انقلاب مشروطه، دچارش شده است. حفظ کردن و حاشیهنویسی و درنتیجه سنگینی دایره اطلاعات و محفوظات بوده و هست؛ و در این زمان و مکان باید آگاه باشیم که: خوانش تاریخ بدون فهم و حتی لحظهای درنگ و اندیشیدن در خود (خود تاریخی) نتیجهای نخواهد داشت جزء، سقوط.
سقوط در فورانهای اطلاعاتی پوپولیستی، بیهویتی و تکرار مکرر تاریخ و خستگی و درماندگی در زیر بار ِ ''تاریخ نا اندیشیده''.
درد این است. درمان کجاست؟
نقد و تحلیل
"سقوطی که جامعهی بهظاهر علمی ما بخصوص در حوزه علوم انسانی چند صدسالی است دچارش شده است." این چند صدسال، مبالغه است و قابلاثبات نیست. همین چند صدسال میدانید چند سال از عمر یک تمدن است؟ خودزنی تا این حد؟
از طرفی جامعه بهظاهر علمی را چه کسی تشخیص داده است که یکجا جامعه را در ظاهر آن علمی فرض گرفته است. جامعه مانند موجود زنده حیات دارد. میشود به موجود زنده که حیات دارد، گفت بهظاهر زنده است؟ سخن باید منطق داشته باشد.
مکانیسم حیات جامعه برگرفته از پویایی درونی آن است که در تقابل سازنده و همیشگی با شرایط درونی رو به رشد و موقعیتهای بیرونی، در حال زندگی و حیات تازهتر است. چگونه میتوان این حیات را که یک ضرورت برای زندگی بشری است، منکر شد و از آن تخطی کرد.
به خاطر داشته باشید، اصل، اساس، بن و ریشه، تحت هیچ شرایطی از بین نخواهد رفت. ما ملتی هستیم که ریشه در ریشهداریم.
"چون شوم نومید از آن آهو که مشکش دمبهدم
در طلب میداردم از بوی و از بویاییای ".
ما به بوی عطرآگین خوش ریشههایمان مسیر رشد و تعالی را برای تجدید حیات و سرزندگی، طی میکنیم.
"ما ایستادهایم با دشنههایی در گردههایمان"
ما باید با یکدیگر بر سر مؤلفههای پیشفرض معرفت در اثبات، تائید یا رد موضوع تمدن و حیات معنوی در جامعه علمی، سخن بگوییم. تصور میکنم روش انتقاد علمی روشی دقیق و مبتنی بر گزارههایی است که در آن بتوانیم مفاهیم را در معنی ذهنی و مصادیق عینی و خارجی آن موردبررسی قرار دهیم. اینکه تصور شود منظور من، از یکپارچگی جامعه در نظر گرفتن کلیتی واحد از جامعه است، بدون تردید موجب برداشتی عقیم و نارسا از مفهوم جامعه در دیدگاه نگارنده است؛ زیرا خاستگاه اصلی جامعه در حیات معنوی آن است و حیات معنوی یک جامعه در کارکردهای ساختار عناصر علمی آن معنی مییابد.
تمدن به این معنی وابسته به کارکرد ساختار عناصر علمی جامعه است که تداوم حیات و رشد درونی آن را تضمین میکند؛ بنابراین جامعه در کلیتی واحد فرض نمیشود. باید بر سر مفاهیم مندرج در محتوا گفتگو کنیم زیرا محتوا وابسته به مفاهیم است و روش تحلیل گفتمان ممکن است بتواند در این مورد به ما کمک کند.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل موضوعات اجتماعی-سیاسی-اقتصادی
برچسبها: موضوعات اجتماعی اقتصادی سیاسی
