متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

سیزده بِدَر!...

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

سیزده بِدَر!...

سیزده­ بِدَر!...

(مسعود مشهدی)

_عِصمَت خانُم­جان شما سیزدَه بِدَر کوجا رَفتِن خواهر؟...

_مُو هَر سال هَمی جَعفَرُم میامَد دُنبال سَرُم مِرَفتِم بیرون خواهر جان!... پِریروزَم زنگ زَدِگ گفت هوا سرده نِنِه مایَم جایی نِمِرِم به هم خَنَه ما هَستِم!... مُویَم گُفتُم خایلُه خُب!... دیروزَم که سیزده بود پیش از ظهری دیدُم هوا چی خوبه دِلُم وُی نِستاد سِبزِنارِه وَرداشتُم یک موشتی یَم تُخمِه رِختُم تو نایلون فِلِیزِر با یک دوتا سیب راه افتادُم طِرَف کوسَنگی!... گُفتُم بُرُم بَلکُم دِلُم وابِره!...

نِزدیکایِ کوسَنگی که رِسیدُم دیدُم چُغذِر شُلُغِه... مِردُم هَم عِینِ مورُ مِلَخ رِختِه بودَن!... رَفتُم جایِ هَمو اِستَلخِش  یادِ اووَختا اُفتادُم کِه با حاج آقا خدابیامُرز میامَدُم فَرش مِنداختِم مِنشَستِم قِلیون چاق مِکِردِم میکیشیدِم... چِقَدرَم خوش مُگُذَشت!... هَموجور آروم آروم داشتُم مِرَفتُم یَکدِفِه دیدُم وا....خُدایا توبِه!... هَمی جَعفَرُ عَرُوسمایو نِنِه یِه عَرُوسمایو خواهر زَنِشُ باجِناقِش رو تَخت نِشِستَن دِرَن غِذا مُخُورَن!... هَمچی دِلُم شیکَست که نَگو... هَمونجِه نِشَستُم رو یَک صِندِلی نِگاشا کِردُم... هَمی نِنِه یِه عَرُوسما خِجالَت نِمیکیشِه با او سِندُ سالِش موهاشِه قِرمِز کِرده بود یَک بُرّی یَم ماتیکُ سُرخاب سِفیداب به خودِش مالیدِه بود که بیا اُ بیبین!... هَمچی کِبابارِه چُمبِه مِزَد اِنگار اَز سالِ قَحط دراَمَدِه بود!...

بَعد فَهمیدُم بِره چی مُوره نِبُردَن!... مِدِنی عِفَت خانُم جان... یَکبار شُنُفتُم هَمی عَرُوسما به جَعفَرُم گُفت نِنَت کِلاس نِدِرِه!... کِلاس نِدِرِه  یَعنِه حالایی نیستِگ!... ماخام صَدسالِ سیا کِلاس نِدِشتِه بِشُم که بُرُم موهامِه رَنگ کُنُم سُرخاب سِفیداب بِمالُم  به خودُم!... بِرِه هَمی کِه مُو کِلاس نِداشتُم مُوره نِبُردِه بودَن... بِه جَهَندَم کِه نِبُردِه بودَن!... ماخاستُم به جَعفَرُم بُگُم شیرُمِه حَلارِت نِمُکُنُم واز دِلُم نِیامَد... بِچَم خوش بِشه اِنگار مُو خوشُم!... ها بابا!... یَک عُمری شیره یِه جونُمِ دادُم بِهِش... سَرِ سیاهِ زمستون که حوضِ تو حیاط یَک بَندِ اَنگوشت یَخ بِستِه بود با تیشه یَخاشِه مِشکَستُم تا کُهنه یِه گُهیِ آقارِه بوشورُم!... چی شَبایی که تا صُب چِشُم بِه هَم نِذاشتُم هَموجور بالای پام بودِگ تا اَذونِ صُب هِی نِق نِق مِکِرد مُویَم هِی پیش پیش مِکِردُم!... حالا هَمچی به نِنِه یِه زَنِش مِگِه مادَر جان اِنگار که او پِستون به دَهَنِش گُذِشتِه... یا کونِ گُهیشِه شُستِه!... بِگه... مَگه مُو حَسودُم؟...مَگه مُو بِخیلُم؟...مُو فقط مُگُم ای حَقِ مُو نیست... بَد مُگُم عِفَت خانُم جان؟

از رو صِندِلی که وَرخاستُم دیدُم پاهام اَزجاش جون نِدِرِه...! یَک آهی کیشیدُم هَموجور آروم آرومَک اَز کوسَنگی اَمَدُم بیرون... نِفَهمیدُم چیجوری رسیدُم به حَرَم پوشتِ پینجلِه یِه طِلا... دِلُم تِرکید  عِفَت خانُم جان... دِلُم تِرکید!... گیریِه کِردُم... گیریِه کِردُم... گیریِه کِردُم!...


نقد و تحلیل

"مُو هَر سال هَمی جَعفَرُم میامَد دُنبال سَرُم مِرَفتِم بیرون خواهر جان!... "

اگر جعفر هرسال دنبال مادر می‌آمده تا او را به سیزده‌بدر ببرد، چگونه است كه اين بار او به دليل واهي، اين كار را انجام نمی‌دهد. محتواي جمله مادر نشان می‌دهد، جعفر هرسال، مادر را به سيزده نمی‌برده است.

سه كلمه كليدي در جمله وجود دارد كه واكاوي در مفهوم معاني ضمني آن، نشان می‌دهد، بيان روايت گونه مادر (عصمت خانم) با استفاده از كاربرد اصطلاحات غني و اصيل زبان و لهجه مشهدي، بيان مفهومي است و رفتار فرزند با مادر را دقيق تبيین می‌کند.

"هَمی"

"جَعفَرُم"

"دُنبال سَرُم"

"هَمی" يعني همين. همين، اشارت تعريفي است. زیرابه مخاطب در توصيف ویژگی‌های فرد مورداشاره (جعفر) كمك می‌کند تا مخاطب مادر، به اشاره‌ای موجز، سابقه رفتار جعفر را در ذهن مرور كند. مخاطب اكنون آمادگي ذهني دارد تا مادر (عصمت خانم) در مورد رفتار بغرنج جعفر، دقیق‌تر با او سخن بگويد. بنابراين مخاطب به سرانگشت اشارت مادر در كاربرد كلمه "همي" با او همزادپنداری می‌کند و عصمت خانم بلافاصله در تائید توصيف ضمني خود از ماهيت پسرش، او را "جعفرم" خطاب می‌کند.

"جَعفَرُم" يعني جعفر من، پاره تن من، جزئی از وجود من. فرزندي كه مادر او را در بطن خود پرورش داده است، همه‌جا او را به دنبال خود برده است. جعفر، با من مادر پيوندي باطني، دروني و هميشگي داشته است. اين پيوند، كيفيت ارتباط و نوع آن را نيز تبيین می‌کند. مادر، جعفر را در زندگي دروني خود (دل و ذهن) به دنبال خود می‌برد.

ازاینجا به بعد اشاره بغرنج مادر به عملكرد فرزندش دربردن او به سیزده‌بدر، به ظرافت و لطافت بسيار، در اعجاز كلمه "دُنبال سَرُم" بيان می‌شود و ما می‌توانیم در مفهوم زبان‌شناسی اين كلمه غني، عمیقاً درك كنيم كه كيفيت همراهي مادر با جعفرش (در كاربرد مفهوم كلمه جعفرم) ماهیتاً متفاوت از كيفيت همراهي فرزند با مادرش، بوده است.

"دُنبال سَرُم" يعني به دنبال خواسته من، به دنبال تمناي من.

"میامَد دُنبال سَرُم". این‌گونه آمدن، آمدني مشروط است. مادر تلویحاً بيان می‌کند كه جعفر می‌آمد تا آرزو و تمناي او را از زبانش بشنود و او به‌خوبی می‌دانست كه مادر هرگز درخواست و تمناي خود را به‌وضوح به او نخواهد گفت. جعفر در كلاف تودرتوی تعارف، دست‌وبال آرزوي مادر را می‌بست و می‌رفت.

جعفرم (كه شما او را می‌شناسید) می‌آمد دنبال سرم (دنبال تمنا و آرزوي من) و خوب می‌دانست كه كيفيت آمدنش تعارف است.

"مُو هَر سال هَمی جَعفَرُم میامَد دُنبال سَرُم مِرَفتِم بیرون خواهر جان!... "

صداي رنجور مادر را از كاربرد دو كلمه مهم "مُو" و "خواهر" در جمله، می‌توان شنيد. "مُو" (عصمت خانم) متكلم وحده است كه با "خواهر" (مخاطب عصمت خانم) در هم دردي و بيان رنجي مادرانه، يكي می‌شوند و وحدت می‌یابند. مادر دلش می‌ترکد و گريه می‌کند، زيرا خواهر او با او در درك رنج هميشگي، همزادپنداری كرده است.

جناب آقاي مشهدي در كاربرد و بيان لهجه و زبان غني و فاخر مشهدي معمار اصالت‌ها است. او با مفاهيم، ساختار، شكل و هیئت كلمات صادقانه رفتار می‌کند. آنچه او در تركيب و تشكيل داستان و يا دل نوشته به كار می‌گیرد، بكر، ناب و اصيل است. مسعود مشهدي در مقابل اصالت‌ها تواضع دارد. بنابراين اصالت‌ها جلد بام انديشه او هستند و او قادر است تا اصالت‌ها را معماري و سازمان‌دهی كند.

(حمید ژیان پور)


موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسب‌ها: نقد و تحلیل داستان

تاريخ : دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۷ | 11:26 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد