داستان رشد، داستان خوش
وقتي داستان، مخاطبان زيادي دارد كه از آن لذت میبرند و منتظر ادامه آن هستند، اين ممكن است به اين معني باشد كه قلم نويسنده در كاربرد و استفاده از الگوي خطي اطلاعات، مبتني بر سابقه و سليقه پيشينه ذهني خواننده به تكرار خوشايند فهم خاطرات لذتبخش، در غلطيده است و در مسير اقناع فرحبخش خواننده، مستقيم بهپیش میرود.
فراتر از احساس لذت، درك اصالت لذت، تقدم ماهوي دارد.
نويسنده متفكر، فراتر از الگوي خطي پيشینه خاطرات جمعي، به اصالت هويت جمعي و عناصر دروني آن میاندیشد و خواننده را در چالش فهم پيوند دروني عناصر هويت فردي با هويت جمعي درگير میکند.
در اين رويكرد، سردرگمي انديشمندانه خواننده در چالش ميان ديالكتيك عناصر متضاد، سياه و سپيد نيست و مرز مشخص و متعين براي فهم ساده و سريع، خوب، بد و زشت وجود ندارد.
نويسنده متفكر، احساس خواننده را به سرگذشت سياه و سپيد درگير نمیکند. او بهجای نشان دادن فرجام سرنوشت خير و شر، احساس خواننده را نسبت به ديالكتيك گفتگو ميان عناصر پويا و منعطف در تقابل چالش گفتمان عقلانيت سايه خير و شر، برمیانگیزد و خواننده را بهسوی فهم ماهيت عميق و ناشناخته سايه مبهم ناراستیها، سوق میدهد.
بنابراين، در داستان غیرخطی، چندگانگي وجوه متناقض شخصیتهای داستان، نقاب سياه و سپيد را برمیدارد و خواننده را با تحير در بازشناخت هويت فردي و جمعي سايه درگير میسازد.
چالش گفتمان ميان سايه ناپيدا و نقاب، تفكر خواننده را به سمت فهم متعالي ديالكتيك گفتمان، هدايت و رشد خواهد داد.
آري؛
داستان متفكرانه داستان رشد است و داستان منفعلانه داستان خوش است.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: تلنگرهای ذهنی
برچسبها: تلنگرهای ذهنی
