متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

بابا... نون

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

بابا... نون

بابا... نون

داستان شماره 7 از سری مسابقات داستان­ نویسی یادواره حسین پناهی (کانون نویسندگان خراسان)

(مسعود مشهدی)

تو فقط به ما نون دادی بابا... فقط نون دادی... ستاره به آسمون بود سوار موتورت مِشُدی مِرَفتی سرکار! شبا هم با رفیقات مِرَفتی کوسنگی عرق‌خوری تا نصفه‌شب! صدای هق‌هق گریه‌های مادرمه مِفَهمیدم تو اتاق عقبی! دیر کرده بودی بابا... دیر کرده بودی مادر باز عین هر شب گریه مکرد!

آرزو به دلم موند یک‌بار ماچُم کنی بابا! آرزو به دلم موند یک‌بار بهم بگی پسرُم! آرزو به دلم موند یک‌بار که از سرکار آمدی برام یک‌چیزی خریده بشی! ازی آرزوها خیلی به دلم مونده بابا... باخام بُگم شب مِره! همسایه بغل‌دستی یادته بابا... اسم بچه‌اش افشین بود... همیشه حسودیم مِرَفت بهش... بس که باباش دوستش داشت! یک روز ظهر دیدم باباش از عقب ماشینش یک دوچرخه درآورد... ازی قِشنگا... قرمزای آهنی که بوقم دره! بره افشین خریده بود... تو که نفهمیدی مو چقدر یواشکی گریه کردم! چقدر حسودی کِردُم!

بابا یادته یک‌بار با بیل زده بودم به پای داداشم...؟ یادته ظهر که از سرکار آمدی از ترس پشت در اتاق قایم شده بودم؟ یادته پیدام کردی بابا... یادته همچی زدی تو گوشم که به خودم شاشیدم بابا... سی‌وچند سال گذشته مو هنوز یادم نِرفته بابا! تو چیکار کردی بره ما بابا... فقط نون دادی...! پس کو محبتت بابا... کو نوازشت... چرا مثه سگ ازت مترسیدم ما... چرا رفیق نبودی با ما... چرا دست‌به‌سرم نِکشیدی... چرا بهم نگفتی (باباجان)؟

باباهایی که فقط نون بدن باباهای خوبی نیستن! اصلاً دلم نمخه بگم تو بابای خوبی نبودی... اصلاً! ولی کاش بابای بهتری بودی! کاش یک دستت نون بود یک دستت نوازش! کاش بجای عرق‌خوری با رفیقا ماره مُبُردی سینما... مبردی پارک الاکلنگ بازی کنم! پیر شدی بابا... پیر شدی... هنوزم محبت نمکنی ولی دوستت دِرُم بابا ... دوستت درم...


نقد و تحلیل

در پايان داستان، تصويري نسبتاً دقيق از لوكيشن، كاراكترها و حتي ميزانسن صحنه، در ذهنم به وجود آمد. رفتار پدر محور داستان قرار می‌گیرد. توصيف دقيق، درست و به‌جا از رفتار پدر، توسط راوي، امكان تجسم بصري قوي را به خواننده می‌دهد. توصيف جزييات درصورتی‌که در چهارچوب منطق بيان احساسات باشد، امكان تصویرسازی ذهني براي همزادپنداری را به خواننده خواهد داد. درك احساسات منجر به درك هويت مشترك می‌شود. اين پدر راوي نيست كه به كوهسنگي می‌رود، عرق می‌خورد و شب‌هنگام دير به خانه می‌آید. اين تصوير پدري است كه توصيف دقيق رفتار او بدون آن‌که تشخص ماهيت پدر بودن را زير سؤال ببرد، خواننده را به درك توصيف مشتركي از ماهيت رفتار اعتراض‌آمیز يك انسان خسته از بار مسئوليت زندگي در جامعه بسته را تداعي می‌کند.

راوي از زبان كودك با پدر سخن می‌گوید. تقابل كودك با پدر، ساده جدي و منطقي است. منطق كودك، زبان دروني شده پدر است. كودك درون پدر مستقيم، ساده، جدي و منطقي با پدر سخن می‌گوید. بنابراين رفتار او در برآوردن خواسته‌های پر تمناي كودك درون، منطقي است و بيان جزييات آن حاوي اطلاعات باارزشی است. تقابل احساسات دروني فروخورده كودك با پدر حاوي جزيياتي از دنياي پررمزوراز درك كودك از محيط دروني و دنياي بيروني خويش است. عمق يك اثر هنري در بيان دقیق‌تر و عمیق‌تر جزييات است. جزيياتي از لایه‌های زيرين درك و تجربه احساسات كودك درون و تقابل آن را با دنياي بيرون. به نظر نگارنده، عباس معروفي، استاد بی‌نظیر در اين نوع روايتگري است.

محمود دولت‌آبادی و احمد محمود نيز، زبان دروني شده پر تمناي كودك رشد يافته درون را به بهترين شكل براي همانندسازی بافهم مخاطب، ترجمه می‌کنند. توصيف جزيياتي از اندام موزون مارال در داستان كليدر، درحالی‌که گل محمد او را پنهاني نگاه می‌کند كه در آب روان، همه روح و روان دختر نرم و لطيف می‌رقصد،. بيان زبان دروني شده كودك رشد يافته درون گل محمد است كه درك می‌کند تا آخر، پاي عشق مارال بایستد. بيان جزيياتي از اين نوع، خراشيدن و تراشيدن معدن درون است و نيازمند تأمل دروني است. راوي ماهيت تشخص پدر را حفظ می‌کند، اين منطقي است و خواننده درك می‌کند كه راوي در بيان جزييات، نگاه دروني شده دارد. صداي هق‌هق گریه‌های مادر، نشانه معصوميت پدري است كه عرق می‌خورد و هرگز فرصت آن را نيافته است تا كودك درونش را در آغوش بكشد. "مادر باز عين هر شب گريه می‌کرد." همين يك جمله به‌تنهایی كافي است تا منتقد عمیقاً درك كند كه راوي از تأمل دروني برخوردار است. او برج عاج نشين نيست و نوشتن را براي روايت گري بيان دروني انتخاب كرده است. مادر هر شب گريه می‌کرد تا هر شب، تاريكي و سياهي لکه‌ای كه بر دامن معصوميت پدري خسته از رنج زندگي، به عرق‌خوری روي آورده است را بشويد، جزييات متن، تصوير نسبتاً دقيقي را براي مشاهده ذهني خواننده فراهم می‌آورد.

نويسنده ذاتاً مستعد است اما نيازمند صبوري است. تعمق، صبوري می‌طلبد. تمرين و ممارست در تعمق دروني نقش چنداني ندارد. براي نويسندگان ژورناليست تمرين و ممارست ضروري است. راوي می‌نویسد تا بيان كند. براي بيان واضح و روشن، صداقت لازم است. بيان صادقانه رنج‌های دروني. دشوار و طاقت‌فرسا است؛ اما واحد ارزش فراوان است. از حقارت‌ها سخن صادقانه گفتن، دشوار است و صبوري و پايمردي می‌طلبد. همين مقدار بيان صادقانه در اين داستان. اين فرصت باارزش را به خواننده می‌دهد تا در درك عميق ماهيت روابط انساني بين پدر و كودكش. به تعريف هويت جمعي مشترك، نزديك شود.

منتقد در تحليل داستان قادر است تا براي هر پاراگراف، تحليل منطقي ارائه دهد. بنابراين به نظر می‌رسد، متن واجد اطلاعات و ارزش‌های دروني است. منتقد داستان را شايسته تحسين می‌داند و امتياز 100 از 100 را به اين داستان اختصاص می‌دهد.

(حمید ژیان پور)


موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسب‌ها: نقد و تحلیل داستان

تاريخ : جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ | 9:50 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد