متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

داستان، شعر منظم است نه تفكر منظم

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

داستان، شعر منظم است نه تفكر منظم

داستان، شعر منظم است نه تفكر منظم

داستان، شعر منظم است نه تفكر منظم؛ به نظر، لازم است در اين موضوع بیندیشیم كه در داستان، نويسنده بر مخاطب (بر ذهن مخاطب) است؟ يا با مخاطب (با ذهنيت مخاطب) است.

تئوري كلاسيك شرطی‌سازی و نظریه‌های پيوند محرك و پاسخ اين فرض را مي بپذيرد كه بر مخاطب است و او را به سمت هدف و يا نتيجه هدايت می‌کند. ازاین‌رو روش‌های رفتارگرايان، نتيجه گرا است نه فرآيند محور.

اما تئوری‌های شناختي و فراشناختي، به فرآيند چگونگي به وجود آمدن يك رفتار می‌اندیشد و مكانيسم فرايند شکل‌گیری يك رفتار را نه در محركات بيروني بلكه در ميزان درك انسان از محتواي اثر تا آن اندازه كه با ساخت شناختي فرد سازگاري داشته باشد می‌بیند.

به‌عنوان‌مثال اصطلاحات بومي و محلي مردمان آفريقا ازاین‌جهت كه با پيش سازمان دهنده ذهني ما قرابت ندارد موجب درك عميق ما از محتوا نمی‌شود درحالی‌که براي يك بومي آفريقایي به‌سادگی و سهولت تا عمیق‌ترین درجه تأثیرگذاری قابل‌درک است و به داربست ذهني او متصل می‌شود.

قرابت ذهني فرآيندي است كه نمی‌توان آن را با نظریه‌های شرطي محرك و پاسخ، تبيین كرد. زيرا پيش سازمان دهنده ذهني ظرفيتي است كه در توان بالقوه مخاطب توسط خود او به وجود می‌آید و حاصل رشد دروني است نه تأثیر محرك بيروني.

اگر بخواهيم با تئوري روان‌شناسی رفتاري و يا ساخت‌گرایی (شناختي)، مخاطب داستان را بشناسيم، در اين صورت به نظر می‌رسد ضروري است تا به اين موضوع بیندیشیم كه محتواي داستان بر مخاطب است يا با مخاطب است. تفاوت اين دو نگاه، تفسير ما را از نوع و چگونگي مواجهه مخاطب با محتواي داستان، تبيین می‌کند.

داستان اما شعر منظم است نه بيان منظم. در اين معني، داستان به روايت منظم و نتيجه گرا منتهي نمی‌شود و مخاطب خود را با انتظام تفكر نويسنده به سمت جلو حركت نمی‌دهد، ازاین‌رو داستان بيان منظم نيست و نوعي شعر محسوب می‌شود كه در بافت محتوای انتظام تفكر نويسنده به مخاطب تحميل نمی‌شود و عمليات تغيير و سازندگي را دنبال نمی‌کند.

نويسنده خود نخستين منتقد تفكر خويش است كه در همزادپنداری با مخاطب، از ظرفيت درك و فهم او براي هم‌اندیشی و هم‌افزایی در تفهيم ابهام به خود و مخاطب كمك می‌گیرد تا در تعميق بيشتر محتوا بيفزايد.

ازاین‌جهت داستان عميق و تأثیرگذار داستاني است كه نويسنده با مخاطب است و براي او اشعاري می‌سراید كه منظم است و تا عمق ظرفيت درك انتزاعي مخاطب، او را به كشف و شهود باطني نزديك می‌کند. در اين ميان مخاطب با نويسنده و نويسنده با مخاطب به اشتراك در معني می‌رسند. اين تأثیرپذیری فرايندي رشد يابنده است كه در آن، تفهيم معني توسط استعداد ذاتي نويسنده در بيان شعر منظم، توسط مخاطب جذب و درك می‌شود.

بوف كور صادق هدايت، ازاین‌جهت يك شاهكار انساني محسوب می‌شود كه توانسته است از طريق فهم زبان مشترك، در تفهيم ابهام تاريكي، مسير ناپيداي زبان (تفكر) انسان را به مخاطب نشان دهد و در انديشه و پندار مبهم با او همزادپنداری كند.

من می‌اندیشم؛ داستان عميق، شعر منظم است كه مخاطب آن را تا عمق ابهام ادامه می‌دهد و با درك تاریکی‌های ناپيدا، به عظمت ناشناخته‌های وجود، نزديك می‌شود. در این ميان نويسنده با مخاطب است نه بر مخاطب.

 (حمید ژیان پور)


موضوعات مرتبط: انجمن مشاوره وروان شناسی
برچسب‌ها: انجمن مشاوره وروان شناسی

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۷ | 11:23 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد