خاطره
دكتر فتاحي قاضي، سيگاري را آتش زد، دود سيگار را كه بيرون میداد، رنجها و دردهايش را با آن، به آسمان میفرستاد. به من نیمنگاهی كرد. گفت: "حرفهایم را به سيگار میگویم. دكترها بيخود میگویند سيگار مضر است."
استاد، پكي به سيگار زد. سيگار ميان انگشتانش، مانند پرندهای بیتاب پريدن بود.
سرش را كه بالا آورد گفت:
میدانی زندگي چيست؟
نرم و لطيف به چشمان پرسشگر من نگريست.
گفت: "زندگي همين فاصله انتظار بين كبريت كشيدن تا روشن شدن سيگار است".
آرام پلك زد و زير لب گفت بلي.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: تلنگرهای ذهنی
برچسبها: تلنگرهای ذهنی
تاريخ : چهارشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۷ | 21:30 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد
