گفتگو
تشخص حقیقت
عقیده می تونه عقیده من باشه، اما حقیقت نمی تونه حقیقت من باشه.
حقیقت متعلق به هیچکس نیست، برای همین همیشه سر عقیده میجنگند، نه بر سر حقیقت!
(برتراند راسل)
محمد آزادی
حقیقت را چگونه میشود ثابت کرد؟
حمید ژیان پور
حقیقت ثابت نمیشود بلکه به نظر میرسد، وظیفه انسان آن است تا از حقیقت فارغ بشود.
محمد آزادی
چیزی که ثابت نشود، به هر شکل و حیث، وجود خارجی و حسی و درکی ندارد.
شاید اثبات کردن حقیقتی برای همگان میسر نباشد یا درک آن ممکن نباشد، مثل اثبات خداوند، یا اثبات روح یا اثبات خواب و رؤیا، ولی وجود دارد. حداقل برای کسی که درک کرده است.
مثالی بفرمایید که به نظر میرسد یعنی چه؟
حمید ژیان پور
اگر انسان بتواند از حقیقت فارغ بشود آنگونه که حضرت حافظ، خود را رهانیده از حقیقت و رسیدن به سایه فضیلت (و نه خود فضیلت) مییابد آنگاه در تلاش برای درک عظمت انسانیت، بیباک خواهیم بود.
سرم به دنیی و عقبی فرود نمیآید
تبارکالله از این فتنهها که در سر ما است
دنیا ابزار حقیقت و آخرت جولان حقیقت است. حافظ خود را رهانیده از حقیقت دنیا و عقبی میداند.
محمد آزادی
حقیقتی را که میپندارید حافظ از آن فارغ شده چیست، اصلاً حقیقت چیست؟ که باید از آن خود را رهانید؟
حمید ژیان پور
حقيقت يعني رويكرد ذهن ما به سوژه يا انتزاعيات؛ بنابراین حقيقت در بند ذهنيات ما است.
محمد آزادی
رویکرد ذهن ما به هر چیز، تعریف حقیقت میشود؟
"همهچیز در بند ذهنیات ما است" تعریف نیست، بدیهیات است. هر تعریفی، هر وجودی، هر فلسفهای، هر ماده و حتی هر موضوعی، در بند ذهنیات ماست. این تعریف کلیت دارد و مختص حقیقت نیست.
حقیقت چیست؟
فراموش نکنیم که گفتید جناب حافظ از حقیقت خود را رهانید. از چه چیز خود را رهانید؟
شهین راکی
"حقیقت در بند ذهنیات ماست"، به نظر من یعنی چیزی که ما حقیقتش میدانیم ممکن است فراتر از علم ما باشد ولی ما همانقدر میدانیم که گنجایش ذهن بشر است.
کما اینکه ممکن است اصل هستی حتی از دید ما فراتر باشد. اگر موضوع را از جهت بینایی مثال بزنیم چیزهایی ماورا وجود دارند که از قدرت دید ما خارج است. همین مسئله ممکن است در رابطه با ذهنیت ما باشد.
البته گنجایش ذهن بشر بینهایت است، اگر بهمرور باز بشود و ما به تکامل برسیم.
حمید ژیان پور
احتراماً
1. رويكرد يا پارادايم يك كلمه نيست يك تعريف است. (ارجاع به تعريف پارادايم)
2. رويكرد ذهن ما به انتزاعيات يا سوژه، حقيقت را نزد ما شكل میدهد. توضيح اينكه هر چيزي دو شكل دارد، سوژه و ابژه. سوژه، ذهنيت و ابژه، عينيت پديده را به ما نشان میدهد.
3. اينكه همهچیز در بند ذهنيات است معنايي فراتر از تقدم ذهنيت بر عينيت دارد. بلكه به اين مفهوم است كه ما در بند رويكرد فرآيند و فرآوردههای ذهنیمان هستيم. تحليل و تبيین فرآيند و فرآوردههای ذهن امري كلي، بديهي و ساده نيست بلكه جهان معرفتشناختی ما میسازد.
4. حضرت حافظ خود را از بند الگوي فرآيند و فرآورده محتوم ذهني خويش رهانيد و حقيقت را رهاشده يافته است.
من اين نگين سليمان به هيچ نستانم
كه گاهگاه دست اهرمن بر او باشد
و من میاندیشم با توجه به شواهد و قراين فراتحليل محتواي شعر حافظ، او اهریمن را همان الگوي محتوم و جبر رويكرد ذهني انسان میداند.
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز
محمد آزادی
شما چه چیز را حقیقت میپندارید؟ این سؤال واضح است، مثال بزنید لطفاً ببینم ذهنیت شما حول چه محوری و دیدگاه شما به حقیقت چگونه است، مثلاً چون سیاهچالهای را که هفتاد میلیارد سال نوری از ما فاصله دارد، حقیقت است، در بند ذهن ماست، انکارش کنیم، بپذیریم. سرعت نور، حقیقت است و دربند ذهن ماست؟ حقیقت چیست؟
به من بهوضوح تفهیم بفرمایید. فراموش نکنید که گفتید جناب حافظ خود را از حقیقت رهانید. میخواهم این مطلب را بفهمم.
محمد آزادی
بحث وقتی منحرفتر میشود و مشکلتر که هنوز از تفسیر بیت اول جناب حافظ مزهای نچشیدهایم، حضرتعالی چاشنیِ دیگری، بامزهای متفاوت البته بهزعم خودتان مترادف و شاهد و مؤیدِ تعریف قبل میافزایید.
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
برای من گرچه راهی میگشاید به رسیدن به حقیقتی خود جنابش تا دست یازیدنش گامی بیشتر نداشته، رهنمون میشود. ولی پاسخی که از حضرتعالی باید میگرفتم و در موازات آنچه از خط و مشی و مسلک جنابش مترادف ببینم، نیافتم. قصد ندارم بیشتر وقت و انرژی شما را صرف فهمیدن این موضوع کنم.
شهین راکی
حقیقت یک کلمه نیست که معنی شود، یک کلیت است. به نظر من حافظ خود را از حقیقت نرهانید، تسلیم محض شد و در آن غرق شد. به قول خود شما که بالاتر فرمودید هر چیزی که تصویب شود یک ایده میشود و محدود به ذهنیت بی تکامل بشر.
علم یوگا یک قسمتی دارد به نام مدیتیشن، وقتی ما به چیزی نیندیشیم حقایق بر ما هموار میشود. وقتی آگاه باشیم و چون رود بی قضاوت جاری.
انسان در آزادی به واقعیت و حقیقت انسانی خود میرسد البته این نظر شخصی من است چون ما را خدا ناقص نیافریده، منتهی این حاشیههاست که ما را دستوپابسته میکند.
محمد آزادی
نظر استاد را نقض و رد میکنید؟
شهین راکی
من همچنین جسارتی نکردم. بنده نظر استاد را میشنوم و با احترام در موردش میاندیشم و نظر و برداشت خودم را به عرض میرسانم.
کما اینکه استاد فرمودند حافظ حقیقت را رها کرد و من به زبان دیگر گفتم حافظ آگاه و بی قضاوت شخصی خود در آن غرق شد یا بهنوعی خود را به آن سپرد تا با آن پیوند بگیرد. این میان نکته بسیار ظریفی هست که باید به آن اندیشید.
شهین راکی
اصل حقیقت سکنی گرفتن بشر در مسیری است که شایسته آن است. آقای آزادی شما که حاوی تخیل و دانش روح هستید باید راحت این مسئله را درک کنید.
محمد آزادی
به نظر شما، این تعریف برای حقیقت کافی است؟
شهین راکی
شما طوری سؤال میفرمایید که انگار من عالم به علوم جهانم. سالهاست اندیشمندان به این اندیشیده و کتابها نوشتهاند. همهاش برای افتادن بشر در این راه است که طریق درست را بیابند.
حمید ژیان پور
حافظ خود را از تشخص مفهوم مشخص میرهاند و حجاب فهم خويشتن را میدرد و در ابهام بیخودی فرو میرود.
محمد آزادی
این یعنی خود را از حقیقت رهانیده است؟
حمید ژیان پور
حقيقت، تشخص دارد و حافظ خودي خود را از تشخص حقيقت رهانيده است.
محمد آزادی
حجابِ مفهوم خویشتن، یعنی حقیقت؟
حمید ژیان پور
يعني خودي خود. يعني همان كبر و كين دانش، آگاهي و حتي شهود سلوك.
محمد آزادی
میفرمایید اینها معانیِ حقیقت هستند؟
حمید ژیان پور
مولوي میفرماید؛ "درياي بیپناه هفت دريا را میرباید" درحالیکه "حقيقت" درياي بیپناه نيست بلكه متشخص است و تعيین دارد. مولوي میفرماید؛ درياي بیپناه هفت درياي مشخص حقيقت را میرباید، اين يعني لامكان...
محمد آزادی
رابطه شهودِ سلوک را میشود با حقیقت بیان بفرمایید، سپس بفرمایید که شهود سلوک دررسیدن به حقیقتی که جناب حافظ خود را از آن رهانید چه نقشی دارند؟
حمید ژیان پور
فرجام معناي حقيقت نزد ذهن انسان اینگونه است و حافظ از اين فرجام خود را میرهاند.
منظورتان تعريف است؟
محمد آزادی
تعریف یا معنا.
مثلاً از همین جمله این پرسش برمیآید که اینهمه عرفا و سلکا و... واقعاً حقیقت را، فرجامِ معنایی همچون کبر و کین دانش و شهود سلوک میدانستند.
حمید ژیان پور
تعريف، حد تشخص است. بيان حافظ در حد تشخص نمیگنجد.
آنچه من تا اينجا بيان كردم دورنمايي كلي و مبهم از وسعت نگاه حضرت حافظ است.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
