نقبی بر نقد
رمان دیرمات

الهام عیسی پور
بهرغم اینکه راوی دیرمات نمایان گر شخص روان رنجوری میباشد که در جریانی از تصورات آشفتهی اندیشه و خطاهای ادراکی و توهم و تخیلات مبالغهآمیز و نوسانات روحی مکرر و نشخوار فکری محصور است و ذهنش متکی بر تعارضهای مغایر استوار، در بستر داستان ویژگیهای تأملبرانگیزی را در مورد ماهیت روان رنجوری ترسیم میسازد. اضطراب بنیادی و تعارض عمیق که بهروشنی از هم متمایز نیستند و این ناهماهنگیها خصوصاً در مواجهه با جهانی متخاصم و مملو از ایدئولوژیهای ستیزهجویانه، شدت مییابد و بر تداوم حالات روحی و روانی و تضادهای درونی وی میافزاید.
رمان دیرمات اگرچه طیف وسیعی از مشکلات فرد روان رنجور را ترسیم کرده اما ارادهی معطوفم بر مبحث خیانت بوده که یکی از مؤلفههای این مجموعه میباشد.
"در حال حاضر ما فقط میدانیم که تخیلات همچون برخی حیوانات وحشی در اسارت، تولیدمثل نخواهد کرد."
جورج ارول
آنچه مسلم است در شاخصهای بهزیستی روانی افراد باتجربهی خیانت عوامل شخصیتی، کیفیت زندگی زناشویی بهعنوان عوامل مهم تعدیل گر همواره موردتوجه قرار داشته، نویسنده رمان دیرمات نیز در همان سطرهای آغازین و حسن طلیعه داستان بر این امر صحه میگذارد که چگونه رانشهای جنسی با هنجارهای حاکم بر جامعه، خاستگاه ناراحتیهای روحی و بستر نابسامانیهای روانی زوجین میگردد و مادامیکه عرصهی گستردهی ناخودآگاه، جولان گاه غرایز و امیال سرکش روابط فرا زناشویی میگردد، چگونه میتوان بر استحکامبخشی و تداوم زندگی زناشویی امیدوار بود.
نویسندهی محترم، داستان خویش را با این جمله شروع (پس لابد همسر خود را دوست ندارد که همیشه چشمانش تشنهی دیدن اندام و چهرهی زنان دیگر است) و بدون اقتضای درنگ به ذکر جملات بعدی مبادرت میورزد تا تکمیلکنندهی ولنگاری جنسی مردان باشد و همچنین بستری را فراهم میآورد و پرسشها و تبیینهایی را به عهدهی خواننده وامینهد تا با واکاوی انحرافات جنسی و تخیلات شهوتران به بازاندیشی رفتار جنسی دست یازد. بهعنوانمثال (مگر بهزور با همسرت ازدواج کردی که تخم چشمت پیله کرده روی صورت و بدن زن من) یا (نکند همسرم با دوستم رابطه دارد) شخصیت مرد داستان با سوظن و بدبینی نسبت به همسر خویش مواجه است و در تردید و دودلی غوطه میخورد و در شهوت بارگی و کشش جنسی نامتعارف هم نوعانش تعلل به خرج نمیدهد و با تفکری آشفته مواجه میگردد و توهمهای جنون آمیزش تقویت میگردد. نویسنده بهوضوح ارادهی معطوف مردان را بر برانگیختگی جنسی و انحرافاتشان آشکار میسازد که چگونه این خواسته منجر به بیثباتی رابطهی زوجین میشود، اینکه بهراستی در رفتار انسانی امری پایدارتر و باثباتتر از نگاه مردان بر زنان نیست! چرا؟ این امر چگونه صورت میگیرد؟
ریشههای این میل عمیق در چیست؟ و چه مراحلی را میپیماید تا به مرحلهی شهوترانی جنسی برسد! مردانی که به کثرت تمتع جوییهای جنسیشان مباهات میورزند و زنان هم میخواهند در لجامگسیختگی مردان و عرصهی رقابتی با زنان دیگر همگام شوند و چهبسا از یکدیگر پیشی گیرند، اینجاست که اصول اخلاقی برچیده شده و ابتذال جنسی و تبعاتش بر زندگی مشترک سایه انداخته است. دیگر مقتضیات پایبندی و تعهدات در نظرشان معقول نمیافتد.
پرواضح است کثرت هوس رانی مفرط و رقص شهوانی تخیلات در این رمان سؤالات بیشماری را با طنین ناموزون و شواهد انکارناپذیر عیان میسازد، آیا میتوان امیال غریزی را سر بزنگاه افسار زد؟!
و اگر میشود که متأهل بود و خیالپردازی کرد، پس معنای وفاداری چه میشود؟ مگر این نیست که حس جنسی به فرد از یک حس عاطفی نشاءت میگیرد و میل جنسی بخشی از غریزه است. پس چگونه میتوان عاشق بود و متعهد، اما احساساتمان به گردش برود (پرسه و تخیل) خیانت تا کجا تعریف میشود؟!
سیطرهی ولنگاری جنسی که بیهیچ تمهیداتی بر زندگی زوجین فرود میآید آیا هر یک از طرفین، قدرت کنترل امیالشان رادارند؟! نه سرکوب.
شخصیت مرد در داستان دیرمات همزمان درگیر ادراکات هذیانی و ازهمگسیختگی هویت و معنا باختگی است و در مرز میان سلامت روانی و جنون سرگردان و تلاشی مذبوحانه دارد اما سردرگمی در رمان آنجایی که مرد میپندارد درون خویش، زنی زندگی میکند، به اوج میرسد. ابعاد و دلایل روانشناختی این هذیانات و وراجیها در حیطهی طبقهبندی اختلالات جنسی قابلبررسی و تحلیل میباشد. (زن درون من وجود داشت و نشان انکارناپذیر آن، بودن پستان بود) در سرتاسر داستان عنصر ثبات، دویدن با ذهن میباشد که برای تبیین و تحلیل میبایست بین ویژگیهای شخصیتی و افسردگی و روانپریشی و کیفیت رابطهی زناشویی و عوامل محیطی و پیشینهی توارثی فرد تأمل کرد تا به پاسخ معقولی رسید. اینکه چگونه شخص به این حجم از ناهماهنگی شناختی در خود ادراکی دچار گشته است.
آنجا که شخصیت داستان اشاره میکند (تمام عشق و علاقم رو از دست دادم...) بیگمان بیشتر زوجها زندگی مشترکشان را با عشق و علاقه آغاز میکنند اما مشاهده میکنیم که صمیمیت اولیه بهتدریج در طول زندگی و فرازو نشیبهای آن، رنگ میبازد و جای خود را بر تناقضها و اختلافات میدهد به همین علت زندگی با آهنگی یکنواخت و ملالآور امتداد مییابد و به طبع در چنین مأمنی حزنانگیز که فاقد مهارتهای لازم برای برقراری ارتباط کلام است، پایههای آن ازهمگسسته میشود و در بیشتر موارد زمینهساز روابط فرا زناشویی میگردد. درجایی از متن رمان اشارهشده (چیزی بدتر از خیانت آزار میدهد. ما قدرت برقراری ارتباط باهم را ازدستداده بودیم) بهخوبی مؤید این مسئله است که چنین فقدان و قصوری در برقراری ارتباط و تجزیهوتحلیل کردن رفتارهای یکدیگر باعث میشود سرمنشأ تعارضهای عمیق و فراگیر، مشخص نگردد و بهمرور طرفین طغیانهای خصمانه در پیش گیرند و در خارج از مرزهای روابط بنیان خانواده هیچ کنترلی بر امیال و غرایز جنسی خویش نداشته باشند و به طبع دلیلتراشیهایی را برای تخطی و خیانت خویش ارائه دهند کما اینکه در امر خیانت، طیفهای متعددی از خیانت موجود است خیانت ذهنی و خیانت عملی و... .
در کنار مؤلفهها و علل دیگر در سراشیبی سقوط زناشویی قرار گیرند و در وادی اوهام جنسی و قوهی تخیل و عمل خیانت به نرمشی حیرتآور و انعطافی دور از انتظار گام بردارند، یکی در راستای انتقامجویی و فروکش کردن عقدهها و متهم انگاشتن همسر در انجام ندادن وظایف زناشویی و آن دیگری برای ارضای هیجان و تنوعطلبی...
بله بهراستی این تکاپوی نفسگیر انحرافات جنسی توفنده که همواره میخواهند سر به تن فضیلت نباشد و آدمی تا مغز استخوان فاسد گردد در زندگی بسیاری از اشخاص رسوخ کرده است وزندگی مشترک بسیاری را از هم تارانده است.
شوربختانه آنچه در معرض تصدیقان قرارگرفته حقیقت رعبانگیز میل به خیانت و به وقوع پیوستن آن در کمین زندگی زوجینی است که به لحاظ روانشناختی مترصد گرهگشایی ناکامیها و اختلافات عمیق خود نیستند و راهحل کارآمد و بهینه را اتخاذ نمیکنند در جهت مرتفع سازی مشکلاتشان برای رستن از این تعارضات زندگی و موانع بر سر راه خوشبختی و آسایششان و روشهای نا عرفی مختلفی را برمیگزینند که در رأس همهی اینها بیبندوباری جنسی و اوهام غریزی پرتوافکنی میکند. بله این تخیلات اغواگر و وسوسههای یغماگر را تمیز نمیدهند و به نحو دلپذیری آهنگ غفلت میخوانند و با فضاحتها و رسواییهای ناشی از خیانتشان، فضائل اخلاقی را برمیاندازند.
حمید ژیان پور
و اما اینگونه سخن؛
- "تصورات آشفته"، ارتباطي با "انديشه آشفته" ندارد. تركيب وصفي "تصورات آشفتهی انديشه"، تركيب نامألوف، نامأنوس و ناسازگار است و براي آن معنا و مباني در روانشناسی وجود ندارد.
- در روانشناسی، خطاي ادراكي مساوي با "توهم"، فرض نمیشود. مبالغه در تخيلات نيز منجر به "نوسانات روحي" نمیشود. درحالیکه اصطلاح نامأنوس "نوسانات روحي" در روانشناسی تعريف مفهومي و سازه معنايي ندارد، تعريف آن مساوي با "نشخوار فكري مكرر و روان رنجوري" نيست. همچنين "تعارضات مغاير" منجر به نشخوار فكري نمیشود و بر آن استوار نيست و تبيیني از ماهيت روان رنجوري به دست نمیدهد.
- اصطلاح "اضطراب بنيادي" تبييني است كه "مارگارت ماهلر" (روانشناس) در مراحل رشد رواني نوزاد در ارتباط متقابل با مادر، تبيين میکند. اضطراب بنيادي ازاینجهت بنيادي نامگرفته است كه تبييني از اضطراب اوليه نوزاد، به دست میدهد و در روانشناسی رشد، يك نظريه است. نظريه اضطراب بنيادي مربوط به نوزاد است و منجر به تعارض عميق، نخواهد شد.
- جهان متخاصم، تنها جهان ستیزهجوییهای ايدئولوژي نيست. و اگرچه میتواند تضاد بيافريند اما منجر به روان رنجوري ناشي از تضاد دروني نخواهد شد.
- اصطلاح "رانش جنسي" يا انرژي جنسي؟ تداعیکننده رويكرد مكانيكي در نظريه فرويد است كه توسط روان شناسان، شناختي و انسانگرایی، تعديل و تبيين شده است. در نظريه فرويد، هنجارها، قوانين و مقررات، بخش الزامآور فرامن شخصيت فرد است كه از طريق همانندسازی با والد همجنس دروني شده و تبدیل به اخلاق بهنجار میشود. بنابراين انرژي جنسي، در تقابل با هنجارهاي اخلاقي نيست بلكه در مواجهه با هنجارهاي اخلاقي، از طريق دروني سازي منجر به تفاهم و سازگاري فرد بااخلاق میشود.
- ازهمگسیختگی هويت و معنا باختگي، دو مفهوم هستند كه باهم يكي نيستند و يكي منجر به ديگري نخواهد شد و از مرز سلامت به سمت جنون، "تلاش مذبوحانه" ندارد. تلاش مذبوحانه در روانشناسی اصطلاحي نامأنوس و نامفهوم است.
- موضوع خيانت زوجين، نياز به تبيين روانشناختی، جامعهشناختی و روانکاوی دارد؛ و مستقیماً به سركشي اميال جنسي و يا "رانش جنسي" ارتباط ندارد.
"اوهام جنسي" میتواند يك انحراف جنسي محسوب شود اما رابطه آن با عقدههای رواني، موضوع ديگري است كه در يك طبقه نمیگنجد. عقدههای رواني، موضوع روانکاوی است كه آبشخور آن در تبیینهای روانشناسی اجتماعي است. "عقدههای رواني" مشخصاً خاستگاه شخصيتي ندارد.
- سازه "افسردگی" و "روانپریشی"، يكي فرض نمیشوند و "ناهماهنگي شناختي" مفهومي سازگار با رشد شخصيت است كه در مراحل رشد رواني كودكان در روانشناسی ژنتيك پياژه، نقش مهمي در تعادل يابي دارد.
- تعارضات عميق و فراگير، منشأ خيانت نيست. بلكه ممكن است بتواند منجر به حل تناقض بين فردي شود و به همان اندازه فرد را در تأیید و تثبيت شخصيت منطقي كمك كند.
اگرچه "تعارض عميق"، بهسادگی به دست نمیآید، ناشي از نوعي نگرش فلسفي عميق به جهان پيراموني است كه فرد را در درون و بيرون احاطه كرده است.
كيفيت نامطلوب زندگي زناشويي ناشي از تعارضات سطحي و ناشناخته است كه در معنا و مفهوم و همچنين درك خوديابي و تأمل در شناخت جهان پيرامون، عمق ندارد.
- "تعارضات زندگي"، مانعي بر خوشبختي زندگي نيست بلكه به همان اندازه كه عميق و فلسفي باشد منجر به شناخت بيشتر میشود و راه را بر فهم درونیابی و درك برونیابی جهان پيرامون هموارتر میکند.
الهام عیسی پور
بله شاهزادهی کاونده. از تحلیل نقادانه و فکورانهی شما، آنهم با چنین عقلانیت غنی و تأملات مدهوشانه سپاسگزارم.
کما اینکه از فرط وضوح ناپیداست فصاحت عرایضتان و اگر با همان نیروی زوالناپذیر و ثبات عزم به دهلیزهای پرپیچوخم دایرهی مهملات سخنانم اهتمام میورزیدید و کاویدن را ارج مینهادید بیشک، تحلیل و اندیشهی بربریت بیشماری از سوی بنده به چنگ میآوردید. سپاس.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
