هیچکس زاغچهای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
(سهراب سپهری)
"باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچکس زاغچهای را سر یک مزرعه جدی نگرفت ... "
نقد و تحلیل
"باید امشب بروم" استفاده از کلمه "باید" بر انجام قطعی کاری تأکید میکند که شاعر پرهیز دارد تا به آن تفاخر کند و مدعی شود که از دل تاریکی بهسوی روشنی وحدت وجود بالا کشیده است او مدتها است که برکشیده است.
"شب" استعارهای برای پردهپوشی شاعر بر اسرار این بالارفتن و اوج گرفتن است. "باید امشب بروم" کلمه شب همچنین ابهام و سردرگمی شاعر را در بیان چگونگی درک ابتهاج مجذوبیت وحدت وجود، بیان میکند و البته تواضع او را در بی مدعا بودن نیز نشان میدهد. پرده شب کشیده شده است و او خود نمیداند که در جذبه درک وحدت وجود، چگونه پلهپله تا ملاقات خدا رسیده است، اما چند نشانه واضح را به ما نشان میدهد.
سهراب سپهری ازآنرو بینظیر است که قادر است تا نشانههایی از دنیای بینشان را به ما نشان دهد. او به زیبایی این نشانهها را یکی از پی دیگری بیان میکند.
"من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم"
بازترین پنجره اولین، دقیقترین و واضحترین نشانهای است که شاعر، بر آن تأکید میکند و بسیار مایل است تا بیواسطه و بلافاصله ما را به درک عمیق تجربه خود نزدیک کند. گویا بسیار شایق است که تا در گوش هوش ما اسراری را زمزمه کند که ناگفتنی است. دست ما را بگیرد و بدان مجلس عظمی ببرد تا سرخوش از باده، سرمست درک حضور شویم. ازاینجهت سهراب سپهری ناظر بر نور است.
او بازترین پنجره بهسوی نور را براي درک عمیق و دقیقتر ما، انتخاب نموده است. شاعر در ارائه کاملتر نشانهها بازهم تلاش میکند تا فهم ما را به متن، نزدیکتر کند؛ مانند کسی که در بیان حل یک معما نشانهها را یکبهیک تلویحاً یادآوری میکند تا ما قادر باشیم، آن را کشف و از زبان خودمان بیان کنیم. سهراب لذت بیان را در دامن مخاطب میگذارد و از این حیث بسیار متواضع است.
"زمان" دومین کلیدواژهای است که از آن استفاده میکند. "حرفی از جنس زمان نشنیدم" او بهصراحت به مخاطب دقیقتر یادآوری میکند که راه عبور به آسمان از زمین و زمان میگذرد. زمان مهمترین مؤلفهای است که شاعر، بهوسیله استفاده از آن، موقعیت، بستر و زمینهی چگونگی درک تجربیات عمیق انسانی را، منطقاً به ما نشان میدهد. ازاینجهت او مانند یک جامعهشناس که جامعه انسانی را بهدرستی میشناسد، قادر است تا نشانههایی نیز از شناخت روان تحلیلی فرد نیز منطقاً ارائه دهد.
توجه کنید که شاعر با چه تأکیدی زمان را مهم نشان میدهد. آنجا که میگوید "هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود" در اینجا، زمان با زمین پیوند میخورد و شاعر دقیقتر و عمیقتر منظور خود را از معنی کلیدواژه "زمان" با توصیف، زمین بیان میکند. من تا به اینجا سخت متحیر شدهام که این تسلسل در بیان چگونه در شعر شاعر، بهدستآمده است.
توجه کنید. تسلسل بیان از "پنجره باز" آغاز میشود؛ یعنی از یک کلیت واضح. سپس به مفهومی دقیقتر یعنی زمان میرسد برای توضیح زمان زمین را میآورد و در ادامه مصادیق را یکیک برمیشمارد؛ بنابراین مزرعه، باغچه و زاغچه، مصادیق پنجرهی باز هستند که از آن عاشقانه چشم به زمین دوخت تا در درک عمیق تجربه وحدت، ناظر بر نور باشد. به نظر میرسد در این شعر، سهراب سپهری منادی توحید است. ناظر به نور است و تقدس صانع را گواهی میدهد. تجربه درک عمیق وحدت در عین کثرت او را سرمست شعر و شعور نموده است.
تهاجم معانی او را آسوده نمیگزارد تا در بیان اسرار این شیفتگی، شوریدگی و مجذوبیت پردهدری کند. درک توحید و به دنبال آن تقدس صانع، او را مجذوب و ازخودبیخود نموده است.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
