متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

پاییز، حال باختن و فروافتادن

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

پاییز، حال باختن و فروافتادن

گفتگو

پاییز، حال باختن و فروافتادن

حمید ژیان پور

لطافت، ذاتي انسان است و هرکسی نسبتي از جوهر لطافت دارد. اين نسبت مانند رنگ طبيعت است.

برخي به رنگ پاييز هستند، برخي به رنگ بهار.

برخي به رنگ بی‌رنگی زمستان و برخي به رنگ تابستان.

می‌توان درباره‌ی جوهر رنگ طبيعت و قرينه ذاتي آن با طبيعت انسان سخن گفت.

بهار، حال جواني است.

تابستان، حال برپايي است.

پاييز، حال روحاني است.

زمستان، حال رؤیایی است.

سادات هاشمی

تابستان پختگی است

و بهار شتاب‌زده و عجول است.

حمید ژیان پور

زمستان سكوت و سكون دارد. رؤیا نيز سكوت و سكون دارد.

اساساً آنچه سكوت دارد و سكون دارد، عمق دارد و رؤیا عمق دارد.

ازاین‌رو زمستان حال رؤیا است.

سادات هاشمی

زمستان ریشه در اعماق وجود و باورهایمان دارد.

حمید ژیان پور

اين جمله سخن من را كامل می‌کند.

سادات هاشمی

اما پاییز حالی دگرگون است، بلاتکلیف است.

حمید ژیان پور

حال روحاني، حال دگرگوني است.

سادات هاشمی

آشفتگی است.

حمید ژیان پور

مرحبا.

حمید ژیان پور

اما تابستان، تابستان حال برپايي است. زيرا روز طولانی‌تر از شب است و سكوت و سكون شب مغلوب برپايي روز است.

سادات هاشمی

تابستان غوغا می‌کند.

حمید ژیان پور

بله. زيرا برپا است.

سادات هاشمی

به رخ می‌کشد و خودنمایی می‌کند، تابستان جسور است، نمی‌ترسد، فریاد می‌زند، می‌سوزد و می‌سوزاند.

حمید ژیان پور

جالب گفتيد.

سادات هاشمی

تابستان فریاد می‌زند آنچه را که در کوره جان آدمی پخته و جلا پیداکرده است.

حمید ژیان پور

به نظرم تا اين اندازه وصف پاييز است نه تابستان.

تابستان حال برپايي روز است.

غلبه روز بر شب

حال اعتدال است

حال اختيار است

حال ساختن است

و پاييز حال باختن است

تابستان حال تاختن است.

سادات هاشمی

پاییز حال خراب تمام فصل‌هاست.

حمید ژیان پور

پاييز خراب نيست مرام است.

سادات هاشمی

پاییز بلاتکلیف است. برای همین هزار رنگ است.

حمید ژیان پور

پاييز نماد انسانيت ناب است كه در باختن و فروريختن معنا يافته است.

اتفاقاً تكليفش روشن است، فروافتادن و باختن.

سادات هاشمی

اما چگونه افتادن و چگونه باختن؟

آنکه در اوج سبزی می‌افتد یا آنکه در اوج رنگ طلایی افتاده است؟

حمید ژیان پور

همين نشانه تواضع پاييز است. درحالی‌که مزين به الوان هزار رنگ است، بااین‌حال متواضعانه فرومی‌افتد.

سادات هاشمی

آیا چاره‌ای جز افتادن هست؟

اگر نیست تواضع، معنایی ندارد.

حمید ژیان پور

پاييز از روي ناچاري نمی‌افتد، با ناله می‌افتد. صداي خش‌خش برگ‌های پاييزي، ناله جان‌سوز فروافتادن است.

پاييز ناله‌ای است براي شكوفايي بهار و اين تواضعي باشكوه است.

سادات هاشمی

اما به نظرم افتادن، اغلب از روی ناچاری است.

حمید ژیان پور

آنچه می‌گویید سقوط است...

سادات هاشمی

آیا افتادن سر تعظیم در برابر سرنوشت (ناچاری) است.

حمید ژیان پور

سقوط درد است و افتادن درود است.

سادات هاشمی

و افتادن رنج.

حمید ژیان پور

پاييز با سرود می‌افتد و با درود می‌شکفد...

پاييز ناله‌ای است براي شكوفايي بهار و اين تواضعي باشكوه است.

پاييز نقطه آغازي است براي هر چيزي...

طبيعت با پاييز شكوفا می‌شود...


موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسب‌ها: گفتمان

تاريخ : پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۹ | 0:8 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد