متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

متن و منتقد | مسخ

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

مسخ

گفتگو

مسخ

مریم علیخانی

شخصیت داستانی کافکا یکی از هزاران انسان‌های قرن بیستمی بود که زیر چرخ ­های زندگی پرتلاش ماشینی و روزمرگی‌ها و مناسبات شهرنشینی حاصل از مدرنیته دچار ازخودبیگانگی می‌شود و این دور شدن از خود آن‌قدر فاصله ایجاد می‌کند که دیگران را متفاوت نمی‌بیند بلکه اوست که متفاوت و مسخ‌شده است. سامسا دچار پوچی و تنهایی می‌شود، از جنس همان تنهایی حاصل از دردهای انسان اگزیستانسیل. همان‌قدر تنها و همان اندازه از خود دور که به پوچی و نابودی و مرگ لحظه‌به‌لحظه نزدیک‌تر می‌شود. در اکثر داستان‌های کافکا شخصیت‌ها و عناصر داستانی همگی ارتباطی ناهمگون با اشیا و دیگر انسان‌ها دارند و دچار نوعی روزمرگی و خستگی مفرطی هستند که آن‌ها را در موقعیت‌های فراواقعی قرار می‌دهد. به‌هرحال سامسا محصول تناقضاتی است که انسان معاصر با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند که انتاج آن ازخودبیگانگی انسان در جهان مدرن سرمایه‌داری زمان کافکا است. واقعیات تهدیدکننده ناشناسی از قبیل بوروکراسی اداری که کافکا در آن گرفتار آمده بود، خدای یهود، دیگر انسان‌ها، تمام افکار انسان درمانده و ضعیف را، به خود مشغول می‌کنند و او را تا سرحد پوچی پیش می‌برند. این تنهایی و پوچی، همراه بااحساس بریده شدن از جامعه، از خویشتن، از کار و از خانواده درواقع یکی از مضامین رایج در ادبیات مدرن است که در اوایل قرن بیستم و آثار جنگ جهانی بر تفکر بشر حاکم است. افراد از جامعه و خانواده جدا می‌شوند؛ جامعه‌ای که از درون متلاشی‌شده در آستانۀ سقوط از پرتگاهی وحشتناک است. درواقع کافکا سعی در نقد شرایط منزوی کننده جامعۀ مدرن دارد. سامسا معمایی برای خویشتن است و هیچ راه‌حلی برای چیستی خود پیدا نمی‌کند. به آرامش درونی نمی‌رسد دیگران نیز نمی‌توانند تکیه‌گاه و راه تسکینی برای او باشند. ازاین‌رو سامسا انسانی مسخ‌شده و آکنده از اضطراب و تشویش درون است؛ از همان اضطرابی که در داستان تهوع سارتر با آن روبرو می‌شویم که خود را در قبال عمل‌گرایی خویش مسئول می‌یابد. چنین احساس مسئولیتی احساس ترس و گناه را برمی‌انگیزد. او آزاد است که هرگونه که می‌خواهد باشد و انتخاب کند، اما درعین‌حال نگران این انتخاب است. چنین احساس آزادی و درعین‌حال تعهد، در قبال انتخاب خویش منجر به یک اضطراب درونی می‌شود که در آخر به‌تنهایی و انزوای او می‌انجامد. به خاطر همین تنهایی و جدایی از خویشتن و دیگران است که سامسای متأثر از تناقضات، احساس گناه و ترس می‌کند.

حمید ژیان پور

من با این تحلیل که مسخ در اندیشه کافکا "انتاج او ازخودبیگانگی انسان در جهان مدرن سرمایه‌داری است." نمی‌توانم موافق باشم. به نظر من "مسخ" در اندیشه کافکا، زایش تسلسل نماد روشنایی مرگ در تاریکی پرتگاه اختیار زندگی است...

مریم علیخانی

یعنی مسخ شدن سامسا را محصول تنهایی و رسیدن به پوچی می‌بینید؛ متأثر از تفکر اگزیستانسیل؟

حمید ژیان پور

با این رویکرد که "مسخ" در اندیشه کافکا، زایش تسلسل نماد روشنایی مرگ در تاریکی پرتگاه اختیار زندگی است... مسخ شدن را محصول نمی‌دانم بلکه آن را در تفکر "کافکا"، فرآیند متأثر از غلبه روشنایی "مرگ" بر اختیار زندگی می‌دانم.

مریم علیخانی

مرگ انتخابی.

حمید ژیان پور

اختيار، مغلوب مرگ است. "مسخ" فرآيند تدريجي، ناپيدا و بی‌واسطه است كه به جبر اختيار، پديدآيي می‌یابد.

انتخاب، جبر است و مرگ روشنايي است...


موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسب‌ها: گفتمان

تاريخ : جمعه چهارم مهر ۱۳۹۹ | 0:26 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد