آقا، این کتاب چقدر تنهاییاَم را میسوزاند؟

(پیمان سرمستی)
دلتنگی آتشِ زیرِ خاکستر است
که چهارشنبه را محبوب میکُند.
دستی که لرزشِ زخم دارد
هراسِ گیاه را از چیدن میگیرد
و ادامهی حیاط در عطرِ سیگارم
جاریست.
با صدایی به کتابخانه برمیگردم
و زنی را میبینم
که در پیشانیاَش بیدی مجنون
دعای باد را در گلو زمزمه میکُند.
کتاب را ورق میزند و میپُرسد:
آقا، این کتاب چقدر تنهاییاَم را میسوزاند؟!
گفتگو
حمید ژیان پور
تنهایی، نمیسوزد؛
دلتنگی، مصلوب صلیب تنهایی است. آتش زیر خاکستر، در سکوت میروید. دود سیگار در خلأ به بالا میرود.
کتاب در تنهایی ورق میخورد.
زن در تنهایی زمزمه میکند.
تنهایی نمیسوزد. تنهایی میروید... (آقا این کتاب چقدر "تنم" را میسوزاند).
پیمان سرمستی
البته روایت شما زیستمانِ بنده را در حالتِ طبیعی ندارد.
حمید ژیان پور
شعر، تجربه دیده (شهود) است و داستان تجربه زیسته است.
داستان روایت دارد و شعر بداهت دارد. ازاینرو است که "شهود" در شعر، به نهایت بداهت و روشنی میانجامد و تا آن اندازه که از تجربه طبیعت زیسته فاصله میگیرد به همان اندازه به اصالت شهود، نزدیک میشود.
پیمان سرمستی
شعر زمانی در بسترِ بداهت میاُفتد که روایتی پولیفونیک داشته باشد، شهود نمیتواند به تنهایی امرِ شعر شدن را برای شاعر مهیا کند، در ثانی در شعر هیچ زمانی پدیدهها به نهایت نمیرسند، بلکه دچار دگردیسی افزایشی مبنی بر سوژه میشوند. بهطور مثال در شاعرانِ شعرِ دیگر این نکته قابل اهمیت و مشهود است.
بحثِ دیگر که مرا مشوّقِ نوشتنِ این خطابه کرد گفتهی حضرتعالی بود که عبارتِ "تجربهی طبیعتِ زیسته" را استعمال کرده بودید، از منطقِ بنده، طبیعت، قابلیّتِ زیسته شدن ندارد و به شکلِ زیسته شدن برای شاعر و ... تغییرِ هویّت میدهد.
حمید ژیان پور
- اينكه شعر در بستر بداهت، روايت پلي فوني (چندصدایی)، بيابد، تناقضي آشكار است زيرا اين دو يعني "قالب بداهت" (زمينه بداهت) و "چندصدایی" با يكديگر جمع نمیشوند.
- بداهت، فارغ از زمينه ظهور، بهیکباره تجلي مییابد و از تكامل هم افزايي تدريجي پيروي نمیکند به اين معني امر شعر شدن مشمول مرور ماهيت دگرديسي نمیشود.
- امر شعر شدن در شاعران، معناي تجربه زيسته است و نه تدبر در ديده (شهود). به اين معني، واژه "امر" و "شدن" بر نوعي فعليت تكامل تدريجي و هم افرايي ترتيبي دلالت میکند كه به نظر میرسد شاعرانگي را از فروغ تجلي شهود خالي و به سمت فرود در قالبهای قالي (قول و بيان) سوق میدهد.
- "نهايت" در شعر بامعنای بدايت (آغاز) بهسوی بداهت (تجلي فروغ یکباره روشني) معنا مییابد.
- به نظر میآید "طبيعت آنگونه كه قابليت زيسته ندارد" همان معناي نهايت بداهت را میدهد كه با تكامل تدريجي و همافزایی ترتيبي در دگرديسي ترجيحي شعر، آنگونه كه در خطابه شما مشهود است، در تناقض آشكار است.
پیمان سرمستی
شعر، فاعلِ شناسنده است.
حمید ژیان پور
بله در بدايت نهايت بداهت...
در آغاز نهايت روشني...
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
