کلمات گاهی میسوزند
(مریم علیخانی)
کلمات گاهی میسوزند
مثل سیگار
بیآنکه زندگی کنند...
تجسمی عمیق بر
زخم خیال
نقش میبندد
لرزشِ ذهن
با دست بیگانه
میشود
و هی بر پا میکوبد تا
نفی واژهها در
متن غوغا بر پا کند.
نقد و تحلیل
روشناي حضور؛
من شعر را عمیق، لطیف و پرمعنا یافتم. تسلسل بیان به شعر هویت بخشیده است و بر حضور ناپیدای "کلمات"، عطر "وجود" پاشیده است.
"کلمه"، انسان است و انسان در لرزش ذهن و تجسم مبهم شاعر مفهومی نامتعین یافته است و پیش از آنکه تجسم یابد در نقش خویش بهتدریج (مانند بالا رفتن دود سیگار در حال سوختن)، گم میشود.
"وجود" از شعر تبخیز است درحالیکه هویت شعر لبریز است و مانند دود به بالا میرود. "و هی برپا میکوبد تا نفی واژه (وجود) در متن غوغا کند."
تسلسل معنی در شعر از تعریف "ماهیت" سیال بهسوی "وجود" برپا، در حرکت نامتعین و تدریجی است. "تجسم عمیق بر زخم خیال نقش میبندد" و "وجود" (کلمه)، ناکام میماند... "کلمات گاهی میسوزند مثل سیگار بیآنکه زندگی کنند..."
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
