موقعیتهای غریب و پارادوکسی
(احمد عدنانی پور)
قبل از آغاز دوره همهگیری (پاندمی) ویروس کرونا و تعریف قواعدی مانند فاصلهگذاری، قرنطینه و خود اظهار گری و... تحولات زندگی با آشوب، بحران و مناقشات قدرتطلبانه دولتهای ابرقدرت و درحالتوسعه، رابطهای درهمتنیده داشت تا درنتیجه چنین رابطهای، بروز هرگونه بحران به فرصتی برای تحول و توسعه مجدد جهت نوسازی بیشتر بدل شود. اینطور بود که قدرتهای توسعهطلب و سرمایهدار در جریان بیوقفه تولید بحران و تلاطمهای پایانناپذیرشان به سوددهی کلان، سبب به وجود آمدن تعبیری به نام «ابراقتصاد» شدند. «ابراقتصاد» یعنی نگاهی نو به مدیریت جهان و تعیین تعاریف جدید از تحول، توسعه و فرهنگ. تعریفی که مهمترین دستاوردش چیزی جز فرهنگ مصرف و انسانی مصرفزده نیست. در چنین تعریفی، فرهنگ یعنی شناخت آدم بهمثابه محصول و در چنین مسیری معتبرترین محصولات تبدیل به برندهایی سودآور میشوند که موردتوجه عموم قرار گیرند. بهاینترتیب با مناسبات ایجادشده میان رسانه، تبلیغ و مصرف، جمعیتی مصرفزده به وجود آمد که امروز به آن دوران «پسامصرفی» گفته میشود.
هرچند که در مقابل رشد بیوقفه «ابراقتصاد» نظریات و تعاریفی مطرح شدند؛ الگوهایی ضعیف و مفاهیمی شکننده که نمیتوانستند جلوی این هیولای ناپیدا ایستادگی کنند و رشد بیرویهاش را مهار کنند، یا کنترلی حداقلی به دست آورند تا درازای وقفهای کوچک گسستی که حاصلشده، بتوانند به تحولی مؤثر دست پیدا کنند. ولی تعاریف و نظریههای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از هر مسیر که میرفتند به دیوار نفوذناپذیر «ابراقتصاد» میرسیدند. مواجهه با هیولایی بی کالبد که حضور شبحوارش در تمام جهات، بنبستی دور از دسترس ساخته بود. اینطور شد که تنها راه ممکن جهت ایجاد هرگونه نظریه و تعریف، به مسیر بازخوانی تغییر و تحولات گذشته رسید و هر چه نظریه و تعریف است به انفعالی درونی رسید و درنهایت گذشتهای واقعی در خیالات متفکران و نظریهپردازان مستقر شد. ولی همانطور که در مواجهه با هر بنبستی ره افسانه باید زد و ازآنجاکه در افسانهها آوردهاند، هر موجودی، هرچقدر هم شکستناپذیر با چیزی از جنس خودش بیشک به مشکل برمیخورد، اینطور که اژدهایی شکستناپذیر را با سلاحی ساختهشده از دندان اژدها میتوان از پا درآورد، یا به تعبیری هیولا علیه خودش را به مبارزه طلبید. به این صورت یگانه مبارزی که میتوانست به مصاف هیولای «ابراقتصاد» برود و او را تا حد زیادی آشفته کند، وجود شبحی دیگر و آغاز دوره هیولایی دیگر بود. شبح جدید آمده بود تا تمام ارتباطات و جریان فرهنگهای مصرفی را دچار اختلال کند. کارخانجات و ماشینها را خاموش، خیابان و مکانهای تجاری را بی بازدید و ذخایر نفتی را مازاد اعلام کند. بهاینترتیب شبح جدید تمام دستاوردهای ابراقتصاد را به چالش کشاند و نقطهضعفهای بشریت را بیشتر از قبل برایش آشکار کرد تا افرادی که تا قبل از ظهور هیولای جدید، شخصیتشان را به همان شکل سیال و باز جامعه مصرفی «ابراقتصاد» درآورده بودند تا هر چه بیشتر بتوانند تغییرات را پذیرا باشند یا به عبارتی تبدیل به محرکی جذاب شوند تا درنهایت مشتاقانه شخصیت دلخواه «ابراقتصاد» را در آغوش کشیدند؛ اما اکنون همان افراد ناچارند، تعاریف گذشته را تخریب کرده، تن به نوسازی دوباره دهند و در روابط با سایر هم نوعان دچار بازنگری شوند. روابطی که حالا از آنها میخواهد ثابت و منجمد باشند. همینجا است که تناقضات انسانی دوباره آغاز میشود تا از خود و اطرافیانشان سؤال کنند:
این جریان، ما و جهانمان را به کجا خواهد برد؟
جواب محتمل این است؛ به موقعیتهای غریب و پارادوکسی!
نقد و تحلیل
نظام معنايي، حركت جوهري؛
آنگونه که فوکو (1926) بیان میکند، قدرت چیزی نیست که در دست عدهای باشد و بعضی دیگر آن را نداشته باشند. این بدان معنا است که قدرت یک گفتمان یا نظام معنایی است که از مسیر طولانی و پیچیده بین الاذهانی در گذر زمان عبور تدریجی و چالشانگیز دارد و بر تجربیات جهان خودآگاه انسانی متکی است.
نظام معنایی انسان و منازعات او به صورتهای مختلف در اجتماع نمود پیدا میکند. ایجاد قطبهای اقتصادی و ابر نظامهای تولید و توسعهبخشی از هژمونی گفتمان نظام معنایی است که معرف نمود کردار اجتماعی سازوکار زبان منفعتطلبانه است و البته فرهنگ کلیتی منسجم و متحد از آراء مشترک نظام معنایی انسان است که در تبارشناسی و فاعلیت، وسیع و منعطف است.
این فرض که "مناقشات قدرتطلبانه نظام تولید و توسعه سرمایهداری، بیوقفه در حال بحران و تلاطمهای پایانناپذیر به سوددهی کلان، سبب به وجود آمدن تعبیری به نام «ابراقتصاد» شدند" و «ابراقتصاد» منجر به "تعاریف جدید از تحول، توسعه و فرهنگ. تعریفی که مهمترین دستاوردش چیزی جز فرهنگ مصرف و انسانی مصرفزده نیست" بشود، یک ذهنیت تکقطبی است که کردار اجتماعی انسان را خطی و یکسویه فرض میکند؛ و دوگانه ماهیت سوژه و ابژه را در تقابل و تحول نظام معنایی نادیده میانگارد.
"به روایت لاکان (1901) هویتیابی سوژه بهواسطه وجود تعارض میان درون و بیرون است" که با شیوههای معنایابی نشانههای سازنده گرا یا ساختن گرا، معنا مییابد. به این معنا فرهنگ یک نظام معنایی ساختن گرا است که حرکت جوهری و معنایی دارد. در این صورت چگونه است که تحت تأثیر هژمونی گفتمان نظام سرمایهداری، مغلوب این تقابل شود و الگوی مصرفگرایی نماد فرهنگ انسان معاصر بشود؟
و بهاینترتیب در دوران "پسامصرفی" مغلوب هژمونی گفتمان نظام سرمایهداری باشد.
به نظر میرسد پارادایم تکقطبی مقاله "موقعیتهای غریب و پارادوکسی"، بر این موضوع که انسان و فرهنگ انسانی، مغلوب نظام منفعتطلبانه است، تأکید میکند و گفتمان دندانشکن اژدهای ابر نظام اقتصادی را در موقعیت غریب شبح هیولای خودساخته نظام سرمایهداری بهعنوان آنتیتز خودساخته و رشد یافته موجب رهایی فرهنگ، تلقي میکند. تقابل خطی و یکسویه متن نشان میدهد که این تحلیل نوعی تقلیل نظام معنایی گفتمان زبان اندیشه و فرهنگ است، آنهم نظامی که از کلیت و انسجام ماهیت برخوردار است و در سکوت حرکت میکند.
فرهنگ در سكوت حركت میکند. در سكوت، حركت جوهري براي تغيير نهفته است...
(حمید ژیان پور)
برچسبها: نقد و تحلیل متن
