گفتگو
وجه مشترک ادبیات و شطرنج
مجتبی تجلی:
حداقل یک وجه مشترک بین ادبیات و شطرنج وجود دارد و آن مثل معروف است که میگوید: تا وقتی بلد نیستی همه میخواهند یادت بدهند و وقتی یاد گرفتی همه دوست دارند شکستت بدهند.
حمید ژیان پور:
ارتباط ساختاری بهمراتب پیچیدهتری بین ادبیات و شطرنج وجود دارد. ناباکوف که خود قهرمان سنپترزبورگ بوده جایی گفته است ذهن رمانیاش برآیند دو محرک است؛ شطرنج و پروانه شناسی! او در رمان «دفاع لوژین» کلمات را بهمثابهی مهرهها در نظر میآورد.
به گمانم فردوسی که واصف یکی از درخشانترین مواجهات شطرنجی در تاریخ ادبیات است خود شطرنجبازی تمامعیار بوده است.
به نظر من، ادبیات، بازی نیست. درحالیکه بازی، دوطرفه است، ادبیات بیطرف است...
فرهاد گوران:
این چه حرفی است آخر؟!
حمیدژیان پور:
بازی بر خودآگاهی ذهن تمرکز دارد و ادبیات بر ناخودآگاه ذهن باور دارد. بازی بر ذهن فرد متمرکز است و ادبیات بر اشتراک بینالاذهان متوجه است.
فرهاد گوران:
اصلاً موافق نیستم. اتفاقاً خاستگاه بازی ناخودآگاه است. علیرضا فیروزجا ۱۶ ساله، قهرمان ایران است و بالاترین ریتینگ را در میان دهها استاد بزرگ دارد. برای اینکه متوجه این بیناذهنیت شوید کافی است همان رمان ناباکوف را بخوانید. شطرنج را در اینجا بهعنوان تمهید و نیز موضوع کنش ذهنی در نظر دارم.
حمید ژیان پور:
بسیار خوب. کنش ذهنی بله؛ اما به نظر میرسد کنش ذهنی ابزار دفاعی فعالیتهای ذهن است که متمرکز بر صورتهایی از ساختار نوعی نظم بههمپیوسته از مصادیق بیرونی است و از این منظر نقش محوری با خودآگاه است. در ادبیات، نقشآفرینی زبان، نه در پراگماتیک منتظم که در شکستن ساختار نظم و بازآفرینی معنا کوششی انتقادی و فرا ذهنی است که به نظر میرسد بنمایه آن ناخودآگاه بینالاذهان است. دراینباره میتوان شعر و شکستن قالبهای منتظم را مثال زد. همچنین سبک نوشتاری رمان بوف کور نمونه مناسبی برای شکستن انتظام است که در ساختار نمیگنجد.
فرهاد گوران:
متوجه منظور شما هستم؛ اما این شیوه استدلال را نمیپذیرم.
دوستی که روی علوم مربوط به عملکرد ذهن و اعصاب تحقیق میکند میگوید؛ «در حدود ۳۰۰۰ سال پیش، آگاهی در مفهوم امروزی وجود نداشت... البته طبق یک نظریه که اساتید پرینستون بسطش دادند. پیش از خودآگاهی (Self-Consciousness) نیمکرهی راست، جایگاه فرمان داشت و خدایوارگی... نیمکره چپ تابع بود.»
بنابراین این مقوله ذهن، هرگز به چارچوب نظریههای جدید روانشناسی محدود نمیشود.
دریدا در بحث از شعر مالارمه به تاس انداختن اشاره میکند که عنصر تصادف (نیروی ناخودآگاهی) را در برابر منطق زبان قرار میدهد.
حمید ژیان پور:
صحبت بر سر تبیین کارکرد یا function ذهن نیست. بلکه به نظر میرسد فراتر از کارکرد و کنش خودآگاه، ناشناختههای ناخودآگاه محل تأمل است. گفتگو درباره موضوعیت ذهن اگرچه به عصبشناسی و روانشناسی مربوط است اما رویکرد ادبیات به فراذهن و بازنمایی ناشناختهها، رویکردی زبانی است. ادبیات در کورسوی گستره تاریکی مبهم بهسوی بازآفرینی و نوآفرینی میرود. درحالیکه هر نوع انتظام ساختارمند و منطقی بهسوی بازشناسی و تفوق ابزاری کنشهای خودآگاه ذهن، روشی برای چیرگی، تسلط و سازندگی است. میان ساختن و بازآفرینی، تفاوت میان خودآگاه و ناخودآگاه است.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
