گفتگو
انتهاي هر چيزي، آغاز ابهام است
حمید ژیان پور:
میاندیشم؛
انتهاي هر چيزي، آغاز ابهام است...
زن، ابتداي انتهاي مبهم مرد است...
علی سوزنچی:
اما به نظر من انتهای هر چیزی، آغاز رفع ابهام است.
حمید ژیان پور:
این فرض که انتهای هر چیزی، آغاز رفع ابهام است این معنی را میدهد که هر چیزی که به انتها میرسد به منتهاي تکامل رسیده است. درحالیکه انتهای هر چیزی، آغاز تأمل در کاستیها است. علم و دانش با ابهام در انتها، آغاز میشود و کاستیها را بهراستی تبدیل میکند. هر راستی زمینهی کاستی است. بهعنوانمثال، زمانی که شما خانهای میسازید و آن را با وسایل روز تجهیز میکنید، نمیتوانید ادعا کنید که این دستساخت به انتهای تکامل خود رسیده است. درحالیکه برای تکامل بیشتر، ابهام در کاستیها، موجب متکامل شدن خواهد شد و اینگونه است که جهان ما پیچیده و پیچیدهتر میشود. آری ابهام، پیچیدگی میآفریند...
علی سوزنچی:
درست است که بعد از به انجام رساندن ساخت، ابهامات جدیدی برای شما ایجاد میشود اما نسبت به ابهامات آغازین کار، کلی آگاهی جدید پیداکردهاید و به جواب سؤالات اولیه خود دست پیدا کردید. در مورد چرایی و چگونگی اولیه، رفع ابهام شده است.
اگر ابهام جدید به وجود میآید با توجه به راه پیداشده و دانش و تجربهای که در این مسیر بهدستآمده است میباشد.
اگر به این انتها نمیرسیدی و جواب خود را پیدا نمیکردی، امکان پرسشگری جدید در ذهن متبادر نمیگردید.
آغاز ابهام جدید با رفع ابهامات قبلی میباشد.
حمید ژیان پور:
بسیار عالی، حرف من همین است.
آگاهیهای جديد، ابهام میآفریند و بر تأمل ما براي تحير عمیقتر در ساختهای اجتماعي، میافزاید. برخاستهها اینگونه تكامل مییابند و فرهنگ بازآفريني میشود.
فلسفه، هستی ما را در عمق گستره ناپیدای فرهنگ، آرام به جلو میراند.
انتهاي هر چيز، آغاز تأمل در کاستیها است. علم با ابهام در انتها آغاز میشود و كاستي را بهراستی تبديل میکند. درحالیکه هر راستي، زمینهی كاستي است.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
