هگل و انقلاب کبیر فرانسه: مواجهه انتقادی با دو رویکرد تفسیری
(محمدامین مرئی (پژوهشگر فلسفه سیاسی))
متن کامل در فایل HHH
نقد و تحلیل
انسان به آزادي میاندیشد
اندیشههای فلسفی، گزارههای مبسوطي است که تا منتهای درجه فهم گفتمان، دارای شمولیت ذاتی است و درکاربست تئوریک و ساخت محتوای دانش، محصور نمیماند.
این بدان معنی است بالاتر از وهم اندیشگی، ممکن است نوعی شمولیت ذاتی در بسط مفاهیم ناآشنا با زمینههای تاریخی، باعث بشود که از حصار توهم کاربست تئوریک دانش عبور کرده و نگاه باطني ما به سمت شمولیت اندیشه، سوق پیدا کند.
ازاینرو گزارههای فلسفی نیازمند تأمل و تحیر (و نه تدبر) در گفتمان اندیشگی است و فراتر از کاربست تئوریک دانش و زمینههای تاریخی آن، تحلیل فرا ایده موجب میشود تا درك فراشناخت ما در تأمل و تحیر بهپیش برود و اندیشمند را در انديشگي، موردنقد و تحلیل قرار بدهیم.
در مورد رویکرد فلسفی هگل به انقلاب، بررسی تحلیل گفتمان هگل از انقلاب، مهم به نظر میرسد و معرف نوعی تأمل در اندیشگی گفتمان فلسفی است. ماهیتی که فراتر از تبیین و توصیف زمینههای کاربست تئوريك نظریه سیاسی هگل است و به استخراج چگونگی شکلگیری ماهیت گفتمان فلسفی از انقلاب، نخواهد انجامید.
اين بدان معني است كه تحلیل گفتمان فلسفی هگل، به سمت بازنمایی زمان و مکان پیش نمیرود و فلسفه را ابزار تبیین تعیین زمانی و مکانی نمیداند.
در متن "هگل و انقلاب کبیر فرانسه: مواجهه انتقادی با دو رویکرد تفسیری" به نظر میرسد، تحلیل گفتمان فلسفی جای خود را به تبیین و توصیف داده و برداشتی ایدئولوژیک و متعین از فهم تفسیری هگل درباره زمینهی تاریخی انقلاب، وجود دارد كه به مقایسه رویکرد اثباتگرایانه نظرگاه هگل به ماهیت انقلاب پرداخته است.
اینکه نظرگاه هگل درباره مالکیت خصوصی، همانندی و گرایش با دیدگاه مارکس دارد اگرچه منطبق با نظریه "مک گرگور" اتخاذ یک رویکرد جدید به رابطه هگل و کارل مارکس است، بااینحال ازاینجهت که نمیتوان تعلق اندیشگی هگل را به تعیین زمان و مکان محرز دانست، تفسیری رادیکال به دست نمیآید.
اتخاذ یک رویکرد جدید به رابطه هگل و کارل مارکس، تأمل در گسترهای از مفاهیمی است که دارای شمولیت ذاتی است و فراتر از ویژگیهای تعیین زمانی و مکانی به تحلیل گفتمان فلسفی هگل از رابطه معنادار ایده و فراتر از متن زمان و مکان است و به نظر میرسد انقلاب، نه در صورتبندی عمل متعین (fanction) بلكه در مفاهيمي كه زمان و مكان به آن وابسته است نمود پيدا میکند.
"اینکه هگل به نحوي سخن میگفت كه ديگران نتوانند از آن رمزگشایی كنند،" نوعي مداهنه به نظر میرسد، زيرا پيچيدگي بيان فلسفي به دليل عدم تعيين به مصاديق زماني و مكاني بر غناي جوهر مفاهيم رشد يابنده دلالت میکند و شموليت ذاتي دارد.
پارادايم فلسفه سياسي، طرح كلي فلسفه براي تبیين زيست اجتماعي بشر در ظرف وابسته به زمان و مكان است كه در آن مشي دمكراتيك، پیشفرض بقاي اجتماع انساني است. ازاینرو نظرگاه گفتمان فلسفي هگل درباره زيست اجتماعي بشر، رويكرد تعليق و نه تفريط دارد و بر نوعي تشكيك در عمل متعين (وابسته به زمان و مكان) دلالت میکند و داراي شموليت ذاتي است.
ازاینرو به نظر میرسد اگرچه او انقلاب فرانسه را در ظرفيت ظرف زمان و مكان، به تأمل فهم كرده است اما رويكرد او به انقلاب كبير فرانسه، در صورتبندی عمل متعين خلاصه نمیشود و تفوق رأی اكثريت بر اقليت را در عمل انقلابي تفسير نمیکند.
نظرگاه هگل به انقلاب در مفاهيمي معنا مییابد كه او در آن شك منطقي را ابزار خودآگاهي برانگيخته انسان براي فهم آزادي در بند مییابد و اینکه انسان تلاش میکند تا آن را در اجتماع خود به ظهور برساند.
انسان به آزادی میاندیشد، درحالیکه در آن محبوس است.
تفکر، نماد آزادی و کلمه، نماد رهایی انسان از آزادی است.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
