حرفی با من است
(شهین راکی)
حرفی با من است
و شرابههای خون
در دلم
رنگینکمان غمگینی ست.
حرفی که ابر را
به استخارهی باریدن
و علف را
به بغضی تا سرانجام رویش
وا میدارد
حرفی بهسادگی یکنفس
که قصهپرداز شب است.
نقد و تحلیل
شعر واجد بیان فلسفی است و بر مسند منطق تسلسل بیان، مفاهیم از دل یکدیگر بیرون میآید. این نوعی بیان پدیدارشناسی فلسفی است که در آن "حرف" (فنومن)، عنصر فهم ماهیت عمیق و درونی "زندگی" را تبیین میکند و بهسادگی یک "نفس"، قصهپرداز روشنایی "شب" میشود و آن را با شرابههای خون رنگینکمان آسمان "من" (هستی پدیده) درمیآمیزد.
در این صورت به نظر میرسد، شاعر در بیان فلسفی خود، توانسته است عنصر عظمت زیبایی شعر را ابزار نوعی بیان پدیدارشناسی، قرار دهد و رویش ماهیت پدیده "حرف" (سخن) را به "بغض" ناگفته (عمیق و درونی) پیوند بزند. این پیوند، معرف فهم ماهیت "من" از عنصر پدیدارشناسی "حرف" است...
میتوان دریافت که در پیکره منطقی شعر، "باران" نتیجه زایش پیوند عناصر درونی شعر و ثمره بغض متراکم است که با بارش بر روی سرسبزی علفزار، لحظههای "زمان" (حرف) را به لحظههای "زمین"، پیوند میزند. پیوند میان زمین و زمان، بغضی ناگفتنی دارد که به زیبایی شکوه رنگینکمان آسمان هفترنگ است و نگاه باطنی ما را به ماهیت زیبای پديدارشناسي "حرف" مفتون میکند و شعر متولد میشود.
به شاعره محترم شعر دوصد چندان تبريك میگویم و متشکرم که ما را به تعمیق لطافتها وا میدارد...
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
