متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

عظمت شعر

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

عظمت شعر

گفتگو
عظمت شعر

حیمد ژیان پور:
می‌اندیشم؛ همه عظمت يك شعر از خودشيفتگي آغاز و به شكستن آن منتهي می‌شود.

سادات هاشمی:
اصلاً متوجه منظور شما از این جمله نمی‌شوم، لطف کنید کمی در مورد منظورتان توضیح بدهید.

حیمد ژیان پور:
چرا همه عظمت شعر از خودشيفتگي آغاز و به شكستن آن منتهي مي گردد؟

مختصرا به يك نمونه، مثال و مصداق اشاره و سعي خواهم كرد تا مفهوم جمله مورد ابهام را با مثال تبيين كنم.

در عالم مصاديق به نظر مي رسد رشد همواره از يك نقطه كانوني و يا هسته دروني به سمت شعاع بيروني در حركت است. شعاع حركت بيروني ابتدا حول محور هسته دروني است و به تدريج از آن دور و دور تر مي شود. در حاليكه نقطه آغاز و شروع حركت باشكوه، وابسته به نوعي شيفتگي يا تعلق به درون هسته است كه نشان دهنده نوعي خود شيفتگي است. به عنوان مثال فرض كنيد قصد داريد دايره رسم كنيد. در اين صورت شعاع دايره حول نقطه مركزي از درون به سمت بيرون در حركت است و به همان نسبت كه شما قصد بسط شعاع دايره را داريد از هسته دور و دورار مي شويد تا به مرز شكستن آن منتهي بشود.
تبيين من از مفاهيم بسط يافته شعر مبتني بر اين فرض است كه همه عظمت (بسط شعاع معنايي شعر) وابسته به شكستن نقطه آغاز آن است كه از خود شيفتگي يا تعلق خاطر به هسته دروني نوعي بيان خودشيفتگي كه بسيار دروني، بطني و ناپيدا است، آغاز مي شود و در مسير تدرج مرحله مرحله موجب شكستن تمركز بر تعلق يا خودشيفتگي هسته دروني مي شود.

با اين توضيح اين نتيجه كه ؛
همه عظمت يك شعر از خود شيفتگي آغاز و منتهي به شكستن آن مي شود.
مفروض است.

سادات هاشمی:
اما یک سؤال برایم پیش آمد که آیا عکس این فرض هم ممکن است اتفاق بیفتد؟

حیمد ژیان پور:
پرسش بسيار قابل و هوشمندانه‌ای است.
به نظر من فرض عكس حكم، منجر به از بين رفتن حكم نمی‌شود. در اينجا دور شدن و شكستن از خودشیفتگی، اصل حكم است كه به نظر می‌رسد در هر شرايطي می‌تواند پابرجا بماند.

سادات هاشمی:
آیا من منظور شمارا درست متوجه شدم؟ اینکه یک شعر از یک عامل یا موضوع کاملاً درونی در شاعر شروع می‌شود و با موشکافی آن، مفاهیمش بسط داده می‌شود و از حالت درونی شاعر خارج می‌شود؟
شکستن از نظر شما، موشکافی و تجزیه‌وتحلیل و سپس بسط یک مفهوم است؟

حیمد ژیان پور:
از حالت دروني خارج نمی‌شود. حالت خودشیفتگی دروني را می‌شکند و آن را بسط می‌دهد. اين به معناي موشكافي و يا تجزيه دقيق نيست بلكه نوعي گريز از مركز است.

سادات هاشمی:
می‌شود منظور از خودشیفتگی را هم در اینجا کمی باز کنید. من تصورم این بود که شاعر، در بسط یک مفهوم کاملاً درونی، با تعصب و تعلق و احساسات درونش، منطقی برخورد کند.

حیمد ژیان پور:
خودشیفتگی، يك مفهوم است كه وابسته به مفاهيمي است كه به‌تدریج در رخداد زندگي دروني و بيروني فرد شكل می‌یابد.

سادات هاشمی:
اما در اینجا چه مفهومی دارد؟

حیمد ژیان پور:
مفهومي وابسته به مقتضيات دروني فرد.

سادات هاشمی:
متأسفانه متوجه نمی‌شوم، متوجه ارتباط کلمات کلیدی با موضوع این فرضیه نمی‌شوم.

حیمد ژیان پور:
اين ارتباط در رخداد زندگي شاعر به‌تدریج به سمت شكستن نقطه آغاز شعر (خودشيفتگي) شكل خود را كامل و کامل‌تر می‌کند. بنابراين ما نمی‌توانیم تبييني دقیق‌تر از طرح ابهام فرضيه فوق، بيان كنيم. ازاین‌رو فرضيه را در طرح ابهام پيش می‌بریم...
بنابراين ارتباط كلمات كليدي با موضوع فرضيه، در ابهام چگونگي گريز از فرضيه نقطه مركزي خودشيفتگي، رخدادي شاعرانه و مبهم است.

سادات هاشمی:
گریز از نقطه یا هسته مرکزی هم برای من جای سؤال هست، چرا گریز؟ شاعر به دنبال بسط مفاهیم درونی است، بسط ابهامات درونی نه گریز از آن‌ها.
باید بیشتر روی این کلمات کلیدی و فرضیه فکر کنم، شاید من درست موضوع را متوجه نشده باشم.

حیمد ژیان پور:
چون نويسنده نيست. شاعر است.
هر شاعري نويسنده است و هر نویسنده‌ای شاعر نيست.

سادات هاشمی:
یادم می‌آید قبلاً شما گفته بودید که شاعر آنچه دیدنی نیست را می‌گوید ...
درسته از ابهامات، از ناشناخته‌ها و... و البته به نظر من همیشه این‌طور نیست برای همین گریز برای من جای ابهام و سؤال دارد.

حیمد ژیان پور:
گريز به معناي بسط مفاهيم است نه قلب مفاهيم يا خلاصي از مفاهيم.

شهین راکی:
از خواندن صحبت‌های شما لذت بردم و استفاده کردم. به نظر من بانو هاشمی در لفظ واژه دچار شک شده‌اند. یکی واژه‌ی گریز که با حرکت گریز از مرکز و بسط دادن فرق دارد و معنی فرار ندارد.

حیمد ژیان پور:
بله.

شهین راکی:
یکی هم‌فکر کردم اگر استاد بجای واژه شکستن واژه دیگری بکار می‌بردند شاید موضوع صحبتشان مشخص‌تر می‌بود.

سادات هاشمی:
شاید، من وقتی شکستن را معنی کردم و بسط مفهومی عنوان کردم، استاد در جواب گریز رو مطرح کردند.
شاید من گیج شدم.

شهین راکی:
چون شکستن. به معنای جداجدا شدن کل و تقسیم به جزء است، نه شکستن به معنای منهدم کردن.

سادات هاشمی:
من شکستن را به معنای موشکافی و تجزیه‌وتحلیل برداشت کردم که درست نبود.

شهین راکی:
اگر برداشتتان این بوده فکر کنم درست بوده است. البته. تا نظر استاد چه باشد.
من از صحبت‌ها استفاده کردم و برایم بسیار عالی و خوب و قابل‌تأمل بود. فقط این دو مورد به نظرم باعث کمی...

سادات هاشمی:
ممنون خانم راکی از توضیحاتتان.

شهین راکی:
آن خودشیفتگی هم که استاد می‌فرمایند. برای من. جالب بود چون به‌طورکلی خودشیفتگی بر بطن وجود هر وجودی حاکم است و چیز غریبی نیست.

حیمد ژیان پور:
در مورد معناي شكستن شما بايد به معناي خودشكوفايي دقت كنيد و ببینيد مقتضاي شكستن "خود" چيست؟
انهدام است؟
گريز است؟
تجزيه است؟
يا بسط معنايي؟

شهین راکی:
من فکر می‌کنم شما منظورتان بسط معنایی است.

حیمد ژیان پور:
بله.

سادات هاشمی:
من به‌جز گریز، با سه واژه دیگر موافقم که هر سه می‌تواند به خودشکوفایی منجر بشود.

حیمد ژیان پور:
از مشاركت خانم‌ها متشكرم و اجازه می‌خواهم در اين نوبت با شما خداحافظی كنم.

شهین راکی:
من هم ممنونم از هر دو بزرگوار.

سادات هاشمی:
متشکرم استاد از وقتی‌که گذاشتید و ممنون بانوی عزیز.


موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسب‌ها: گفتمان

تاريخ : یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۸ | 12:50 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد