تو شبیه من هستی...
(ثریا تاج نیا)
تو شبیه پیچکی هستی...
نقش بستهای بر دیوار ترکخوردهی دلم...
شبیه شاپرک غریبی که هر روز باد آن را با خودش پشت پنجرهی دلم میآورد! ...
تو شبیه پروانهای هستی که مینشیند در افقهای دور رؤیاهایم...
شبیه اعجاز مسیح در گاهوارهی جهل...
تو شبیه آخرین زورقی هستی که انداختهامش به آب...
به امید روزی که بر ساحل طلوع دستهای من...
رسول عشق شود! ...
تو شبیه غزلهای شوریدگی من هستی...
زیر طاق مهتاب...
کنار برکهی مرواریدهایی که مرا پیغام مرجانهایی از اقیانوسهایی ناشناخته میدهند...
شبیه بهاری...
مثل زمستان...
شبیه آغاز دو نگاه در چشمهایی نمناک و بارانزده...
تو شبیه دستهای من هستی...
روزی قلم خواهی زد فرسایش انگشتانم را!
تو شبیه من هستی...
عجین شده با بیم و امید و رنگ و نگار و ماهی و مرداب...
شبیه من هستی...
که روییدهای بر محمل کاروان شعرهایم...
تو شبیه من هستی...
شبیه فصلها... و سالها...
یک منجی زاده شده از هجرت چکاوکی غریب به ناکجاآباد...
تو شبیه من هستی...
سایهای افتاده بر قطرهی شبنمی... روی اطلسیهای باغچه...
روز که طلوع میکند...
تو تمام میشوی...
من تمام میشوم...
و باز ...
با سوسوی اولین ستاره...
تو شبیه من میشوی...
زنی فانوس به دست...
مخاطب تمام کوچههای بنبست...
زیر طاق مهتاب...
منتظر اعجاز باران در بغض وسیع چشمهایش! ...
نقد و تحلیل
شعر، منسجم، عميق و روان سروده شده است. معاني و مفاهيم آن مانند حركت منسجم و زيباي پرستوهاي مهاجر، متحدالقول و هممعنا، مضامين مستتر در بطن خود را به زيبايي كامل میکند.
"اعجاز باران در بغض وسيع چشم" مضمون "ديوار ترکخورده دل" را كامل میکند.
"دل" (مفهوم ابتداي شعر) طراوت میطلبد و "باران" (مفهوم انتهاي شعر) در معناي عميق خود طراوت میبخشد. اين دو باهم و برهماند.
"شاپرك غريب" توصيف نمادين از شور و شوق و شعف باطني دل است كه بهآرامی و تدرج در حال حركت است. حركت دل به نشانه هجرت از وضعيت حال به رؤیای بارانخورده غربت آينده است. آينده مضمون مستتر در معناي كلمه "شاپرك غريب" است، زيرا مفهوم غريب، در معناي دور ماندن از رؤیای شاپرك، به زيبايي توصیفشده است.
شعر با استفاده از تكرار مضمون مفاهيم (افقهای دور، اعجاز مسیح، آخرين زورق) به تكميل تسلسل معناي "رؤیای شاپرك" میپردازد و مفهوم جانداري شعر (كه در واژه شاپرك و پروانه) تجلي معنايي يافته است را به زيبايي كامل میکند و بر انسجام و عمق معناي شعر میافزاید.
عمق بلنداي نگاه شاعر از اوج درك معنا، در رؤیای بارانخورده "شاپرك غريب"، به سمت توصيف واقعي و ملموستر مفهوم جوهري حركت (كه در پرواز شاپرك غريب، نشان دادهشده است) بهآرامی فرود میآید.
"تو شبيه دستهایم هستي" دست نماد همگرايي و اتحاد است، در اين صورت به نظر میرسد، شاعر در فهم هويت جمعي و نشان دادن عظمت حضور انسانيت متكثر و متشخص كه در رنگارنگي، تبلوریافته است، بيم و اميد خود را در نگاه به رؤیای دوردست، از دست نداده است.
شبيه "یک منجی زاده شده از هجرت چکاوکی غریب به ناکجاآباد..." به سمت رؤیای بارانخورده درحرکت است.
اين حركت به يگانگي نزديك میشود. "تو شبيه من هستي... سایهای افتاده بر قطرهی شبنمي... روي اطلسیهای باغچه"
شبنم، نماد عمق لطافت است و "سايه" نماد هويت جمعي در همدستي و همداستانی با انسانهای ديگر است. لطافت قطرات شبنم بر زيبايي و عظمت فهم سايه (هويت جمعي) میافزاید. پسازاین سايه افتاده بر قطرات شبنم شكوه مییابد.
"تو تمام میشوی
من تمام میشوم
و باز با سوسوي اولين ستاره
تو شبيه من میشوی"
اين اتحاد و يگانگي، اتفاقي نيست. در شعر، بلنداي انديشه شاعر تبيين فلسفي يافته است. اين تبيين فلسفي به شعر، انسجام و عمق بخشيده است و معاني و مفاهيم آن مانند حركت منسجم و زيباي پرستوهاي مهاجر در حركت آهنگين هجرت است.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل شعر
برچسبها: نقد و تحلیل شعر
