گفتگو
فریبکاری و شکست
علی حاتم:
بقول آدورنو و هورکهایمر در کتاب دیالکتیک روشنگری: "عقل همواره بین فریبکاری و شکست، فریبکاری را انتخاب میکند." یا به بیانی دیگر اکثر انسانها بین بقا و اخلاق، بقا را انتخاب میکنند.
حیمد ژیان پور:
در این دیدگاه به نظر میرسد قبول شکست، فریبکاری محسوب نمیشود. در این صورت این فرض محتمل است که در دیدگاه "هورکهایمر" میان فریبکاری و نقیض آن فاصلهای قابلتصور است که "انتخاب" در آن میل به جاری شدن دارد. محتمل بودن این فرض که قبول شکست، فریبکاری محسوب نمیشود، نشان میدهد که عقل در انتخاب مجبور نیست بلکه معذور است زیرا برای موقعیتی که عقل با آن مواجهه است دو وضعیت وجود دارد (فریبکاری و شکست) نه یک وضعیت.
با توجه به آنچه بیان شد مفروض است: اخلاق در فاصله میان تصور دو وضعیت، معذور است و نه مجبور. این سخن میتواند این معنا را بدهد که اخلاق همانند عقل دینامیک و پویا است و بر معذوریتهای تکنولوژیک خودخواسته انسان فرامدرن، میجوشد و میخروشد.
علی حاتم:
منظور مؤلفان کتاب دیالکتیک روشنگری از "شکست" درواقع نابودی و مرگ است، نه اینکه قبول شکست، فریبکاری محسوب نمیشود. چون بحث اصلی آنها بررسی سیر دیالکتیکی "عقلانیت" در طول تاریخ تا عصر روشنگری و پسازآن است. برای همین از سفر اولیس در حماسه ایلیاد و اودیسهی هومر که به نظرشان ریشههای عقلانیت و متافیزیک غرب را میتوان در این اثر جستجو کرد مثال میزنند:
اولیس در هر مرحله از سفرش برای بقای خود ناچار است از عقل محاسبهگر و نیرنگهای عقلانی برای نجات خود استفاده کند. مثلاً در مواجهه با سیکلوپ یا غول یک چشم او را فریب میدهد تا خودش نابود نشود. اتفاقی که اینجا میافتد این است که عقل برای صیانت از نفس دست به هر کاری میزند و دلیل موجهی هم برای این قضیه دارد: بقای خویش.
اما همین امر از طرفی سبب نهادینه شدن عقل محاسبهگر و ابزاری در همه عرصههای زندگی میشود که پیآمدها و عوارض خود را دارد؛ یعنی عقلانیت در سیری دیالکتیکی بدل به ابزاری میشود که از صیانت نفس به تخریب نفس میرسد.
حمید ژیان پور:
اجازه بدهید با استفاده از روش تحلیل گفتمان، مفهوم مستتر در مفهوم مرگ (و نه قبول شکست) را در گفتمان دیالکتیک روشنگری، بررسی کنیم. مفهوم دیالکتیک بر بستر تقابل میان وجوه ناپیدای آثار و نتایج تصور عمل تأکید دارد. در این صورت، یک تصور نتایج نوعی انتزاع وجوه متباین و گاهی مختلف صورتهایی است که از طریق جوشش درونی ذات مفهوم، خود را به ما مینمایاند، عقل و اخلاق از این منظر خودجوش و خود رشد یابنده است که منجر به زایش رشد یابنده گفتمان دیالکتیک میشود. ازاینرو است که در دیدگاه مؤلفان کتاب، نابودی و مرگ، در تصور عملی نتایج سرنوشتساز، تبیین میشود. "اولیس در مواجهه با سیکلوپ یا غول یک چشم او را فریب میدهد تا خودش نابود نشود". "اتفاقی که اینجا میافتد" یک اتفاق است که از وجوه ناپیدای جوشش درونی ذات مفاهیم، برمیخیزد و از آن سیراب میشود. ازاینرو فعلیت، نماد است و "نهادینه شدن عقل محاسبهگر" معرف تصور وجوه سیر نمادین فعلیت دیالکتیک است و به نظر میرسد ابزاری بودن آن به معنای ابزاری بودن بنمایه ذات مفاهیم خودجوش دیالکتیک عقل و اخلاق نیست.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
