گفتگو
فلسفه و زن
حیمد ژیان پور:
میاندیشم؛
تا فلسفه هست، زن تنها نیست.
فلسفه انسان را به درک پیچیدگیهای زیبا نزدیک میکند و در مقام بهت و تحسین انسان را متوجه ظرافتهای پیچیدهای میکند که زنها واجد آن هستند.
"خیلی وقتها، مردها با درک پیچیدگیهای زنانه، او را ترک میکنند"
در این صورت به نظر میرسد از چیزی فرار میکنند که ظرفیت تحمل فلسفی آن را ندارند.
مریم علیخانی:
در دنیای تفکر و اندیشیدن متأسفانه مشکل اکثر فلاسفه از دوران باستان و از زمان افلاطون گرفته تا هایدگر زن را ابژه در نظر میگیرند، درصورتیکه نگاه به زن، نگاه به انسان است، نه چیز دیگری که در این مورد تنها سارتر بود که از زن (بدون نگاه جنسیتی) بهعنوان انسان یاد کرد.
زن ابژه نیست، اما در کنار برخی علتها مانند نظامهای مردسالار و دستورات دینی تحریفشده و نشده (که مناسب عصر و زمان دیگر است) و درواقع مهمترین دلیل ابژه شدن زن، مردانی هستند که اینچنین دستوراتی را صادر کردهاند!
حمیدژیان پور:
شما درباره زن سخن میگویید؟
مریم علیخانی:
خیر. از آنهایی سخن میگویم که نگاه جنسیتی بین انسانها قائل میشوند. زن انسانی ست همتا و برابر با مرد، نه بیشتر نه کمتر و اینکه زنان هیچگاه درصدد برتری بر مردان نبودهاند، تنها هدفشان برابر دانستن است.
حمید ژیان پور:
آنان كه شما از ايشان سخن میگویید، ابژه هستند يا سوژه؟
مریم علیخانی:
مردان انسان هستند با جنسیتی مخالف با من و منظور از ابژه سازی زن تقلیل کلیت وجودی او به جنسیتش است!
و تعامل با او بهعنوان یک شیء جنسی از سوی اجتماع مردانه و از طریق نگاه کلامی، روابط عاطفی و معاشرتهای اجتماعی است.
در اجتماعاتی با نگاه جنسیتی مردانه، مرد سوژه و زن ابژه است. در فرایند ابژه سازی، نگاه به جنسیت تقلیل پیدا کرده و بدن او بر کلیت او مقدم میشود، چشمپوشی از کلیت انسانی زن.
حمید ژیان پور:
توجه بفرماييد، شما وقتي از مرد سخن میگویید از جنسيت مرد سخن میگویید. در اين صورت مرد را ابژه يا مفعول سوبژه (موضوع) انديشه خود قرار میدهید.
در مورد زن نيز چنين حكمي آنگونه كه خود شما درباره مرد سخن گفتيد، نيز صدق میکند. ازاینرو شما زن را ابژه انديشه خود در مقابل ابژه مرد قرار میدهید.
اگر شما بگوييد كه من از جنسيت مرد سخن نمیگویم بلكه از انسانيت سخن میگویم، در اين صورت اين استفهام پيش میآید كه زن را در مقابل چه چيزي قرار میدهید؟ در مقابل انسانيت؟
اگر اینگونه است چرا درباره زن سخن میگویید. آنهم جنسي از انسان كه در نگاه شما مفعول يا ابژه نابرابري قرارگرفته است؟
مریم علیخانی:
اگر بنده نگاه جنسیتی در مورد مردان داشته باشم، بلی. او را ابژه سازی در مقابل گوینده یا نوشتنده «من» را سوبژه قرار دادم، اما نگاه به زن فقط یک نگاه انسانی است نه موجودی زیبا یا ظریف یا شکننده و قابل توصیف با زیباییها، فمینیسم، اما مردان هم منصف باشند.
در ادامه اضافه میکنم، در مورد زن تحقیق کردن، نوعی تحقیر است، اگر قرار است تحقیقی صورت گیرد پژوهشی در مورد انسان بدون تفکیک جنسیتی میتواند باشد، چراکه در غیر این صورت زن میشود ابژه تحقیق!
علی حاتم:
بله، تمام فیلسوفان بزرگ تاریخ دستکم تا پیش از قرن بیستم ضد زن بودند یا جنس مرد را برتر از زن میدانستند و برای زنان حقوق پایینتر از مرد در جامعه قائل بودند. بهجز افلاطون (تا حدی) و جان استیوارت میل.
در مورد جان استیوارت میل که همهچیز در تحقق آزادی میدانست بلی، کاملاً با شما موافقم.
اما در مورد افلاطون که نباید فراموش کنیم ۲۵۰۰ سال پیش میزیسته است بااینحال عدهای معتقدند دیدگاه او در مورد زنان شاید بهگونهای اولین نگاه فمینیستی است، منظور بنده از عنوان کردن زمان افلاطون، سرآغاز اندیشیدن به معنای فیلسوف بود که قبل از افلاطون هم البته تالس بود یا دیگران؛ اما بهاندازه افلاطون اهمیت نداشتهاند.
بههرحال میدانیم که افلاطون نگاهی اندامواره به جامعه انسانی دارد و برای هر شخص و سازمانی همچون عضوی از اعضای این اندامگان بزرگ است. (همانکه معتقد بود عنصر فلز در وجود انسانها سبب تمایز است نه جنسیت)
جمله معروف افلاطون این است که زنان بهطور یکسان در زمینهی آموزش و زمینههای دیگر، بهرهمند و برابر با مردان باشند. پس افلاطون بسیار جلوتر از زمانهی خود میاندیشید و با هیچکدام از معاصران و حتی نسلهای بعدی فلاسفه قابل قیاس نیست! و افلاطون تافته جدا بافته است.
اما شاگرد ارشد او، ارسطو، دیدگاه سنتی و نابرابری در مورد زن داشت.
مجتبی تجلی:
پیشنهاد به زنان: تا هر وقت بحث بر سر اثبات برابری باشد، ذاتاً نابرابری فرض شده است. این آسیب کمی نیست که به خود میزنید؛ و اما مردانی که همراه با این نهضت میشوند، گویا قرار است کمک کنند کسی از حفرهای که در آن افتاده است، با نیت خیر آنان بیرون بیاید.
نتیجه اول: هر کس جایگاه خود را ثابت کند، با فرد در آن جایگاه برابر است و جنسیت فاقد معنا میشود.
نتیجه دوم: خودم نفهمیدم چی گفتم. شما فهمیدید؟
الآن خودم فهمیدم چی گفتم: زمانی برابری محقق است که راجع به آن صحبتی نشود.
زهرا اسماعیلی:
عقل یک عقل است.
حمید ژیان پور:
احكام عقل چگونه است؟
زهرا اسماعیلی:
نمیدانم. توضیح بدهید متشکر.
حمید ژیان پور:
عقل، متكثر، منبسط و رشد يابنده است. احكام عقل ابژه است كه مفعول، فعل انديشيدن يا سوبژه انديشه قرار میگیرد.
احكام خرد ازآنرو كه متكثر است وابسته به ظهور و فعليت زمينه است و نمیتوان احكام عقل متكثر را با نفس عقل كل يكي دانست. بر اين نظر، تكثر فعليت انسان، آنگونه كه او ابژه يا مفعول فعل قرار میگیرد را نمیتوان با انسان لا متكثر واحد و بدون جنسيت، يكي دانست.
بنابراين از ابژه سخن گفتن، سخن از احكام تكثر عقل واحد است و به معني نابرابري جنسيتي نيست.
علی حاتم:
"مردها با درک پیچیدگیهای زنانه، او را ترک میکنند."
این جمله، ذات یا ماهیتی به نام "پیچیدگی زنانه" را از پیش مفروض میدارد. گویی پیچیدگی زنانه مفهومی است ثابت و مشخص. مفهومی که مردها ظرفیت و تحمل درک آن را ندارند. آیا این برداشتی ذاتگرایانه از زن نیست؟ هرچند ظاهراً نیت متن این نیست، ولی به نظر میرسد نوعی "کلام محوریِ مردسالار" بر آن حاکم است.
حمید ژیان پور:
١- متن از پیشفرض "پیچیدگی زنانه" به صدور یک حکم کلی میرسد.
اين خود یك پیشفرض است كه منجر به صدور حكم مبني بر اینکه "متن داراي پس فرض است" شده است.
درحالیکه ابتدا تحليل گفتمان گزاره انجام میشود سپس نتيجه تحليل مبتني بر كنكاش در رابطه تبييني سازه متن با يكديگر، بدون در نظر گرفتن نتیجه احتمالي برداشتهای ابژه از متن، گزارش میشود آنگاه مخاطب به تحليل در بيان گفتمان متن دست مییابد و مغالطات و يا پس فرض آن را موردتوجه قرار میدهد.
٢- شما مفهوم "پيچيدگي" زن را "زنانه" در نظر گرفتهاید و آن را ویژگیهای ثابت آن در نظر گرفتهاید.
درحالیکه تنانگي زن مفهومي منبسط و رشد يابنده است، ثابت فرض نمیشود، سيال است و میتوان زن را (نه زنانگي و ویژگیهای ثابت آن را) در درون مرد تحت عنوان "آنيما"، مشاهده كرد.
علی حاتم:
متن خودش بهوضوح به یک حکم و نتیجه کلی میرسد؛ و این پیشفرض من نیست، چیزی است که در متن آشکار است.
با قسمت دوم، بند ۲ موافقم.
و پرسش من این است که آیا پیچیدگی زنانه قابلتعمیم به همه افرادی که جنسیت زنانه دارند هست؟
حمید ژیان پور:
كيفيت بيان فلسفي مبين گزاره است و گزاره در ذات منبسط و سيال خود به سمت به صدور حكم منقبض، راه ندارد. زيرا كيفيت حال گزاره، متناسب با موقعيت صدور احكام نمیتواند باشد.
در گزاره فوق سخن از "پيچيدگي زن" است. نه پيچيدگي زنانه. پيچيدگي زنانه معرف گزاره نيست.
علی حاتم:
البته هستند کسانی که معتقدند هر "گزارهای" یک حکم است و در فلسفه گریزی از حکم نیست؛ و این خود بحث جالبی است و پیچیده.
حمید ژیان پور:
در فلسفه به معاني مكتب فلسفي ممكن است آراءي باشد كه تمايل ماهوي به صدور حكم داشته باشند و احكام لمي و علي را از متن گزاره استخراج كنند.
يا این حال، من میاندیشم؛ فلسفيدن و نه فلسفه مبرا از كيفيت قال (صدور حكم) است.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
