گفتگو
وهم اندیشگی و تحیر
حمید ژیان پور:
ما تصور میکنیم كه میاندیشیم...
انديشگي مغلوب تصور ما درباره تعقل ما است. پيچيدگي اما ناظر بر استعداد بالقوه انديشگي است كه میتواند از مرز تصور عبور كرده و به تدبر در تحير برسد. بهعنوانمثال وقتي خود را در آينه میبینیم تصوير و تصور خود را میبینیم؛ اما وقتي به تعميق باطني در عمق مفهوم "خود" میرسیم از مرز تصور عبور كرده و به تدبر در تحير ذات خود نزديك میشویم.
تحير در ذات اگرچه انديشگي است اما استعداد ما را براي درك پیچیدگیهای مبهم، نشان میدهد. استعداد درك پیچیدگیهای مبهم قابلیت فهم مفهومی از "خود" است كه در بالای سر انديشه (خردورزي) قرار دارد و بر بلنداي انديشه، توجه ما را متحيرانه بهسوی فهم ذات جلب میکند.
انسان خردورز ممكن است استعداد شهودي و باطني خود را براي فهم لذت پیچیدگیهای مبهم، ناديده بگيرد و با ابزار تعقل و خردورزي در تصور انديشگي باقي بماند.
آري به نظر میرسد "پاي استدلال، سخت چوبين و بي تمكين است."
بااینهمه منطق خرد (استدلال)، مركب راهوار و راهبلدی است كه ما را تا مرز تحير میکشاند. درك تحير نخستين مرحله تدبر در تحير است.
پسازآن به نظر میرسد دنياي بالاي سر انديشه و خرد، نگاه باطني ما را به سمت خود پرواز خواهد داد و لذت درک پیچیدگیهای مبهم را در استعداد ذاتی ما، شکوفا خواهد کرد. آری ما استعداد خود را براي فهم لذتبخش پیچیدگیهای مبهم درنمییابیم.
"همچون گل كه عطر خويش را..."
مجتبی تجلی:
نکته جالبی که میتواند محل تفکر قرار گیرد، جایگاه "تحیر" در سیر بهسوی فنا الله در اندیشه عرفانی_اسلامی باشد.
مسیری که با طلب، عشق و... آغاز میشود و در مرحلهای به "تحیر" (که ذات فلسفه است) میرسد و سرانجام بهغایت خویش! بهراستی این تحیر همان تحیر فلسفی است؟
نمیدانم. دوستان بگویند.
شما پیوندی ارسطویی، اگر اشتباه نکنم، بین خرد و ماورای آنکه شاید بتوان متافیزیک شهود نام گذاشت، برقرار کردهاید و جایگاه خرد را ناتوان از رفتن به مرحلهی فراتر انگاشتهاید.
منطبق بر تفکر عرفانی... که به نظر من واجد نکات عمیق فلسفی است.
حمید ژیان پور:
میاندیشم، ممکن است خداوند، صورت ازلی از تصور ما درباره "جاودانگی" باشد و آنگونه که "کارل گوستاو یونگ" بیان میکند، میتواند تجربههای درونی باشد که از طریق زبان ذهنی بیان میشود.
مجتبی تجلی:
بله. ما خالق خداوندگاریم...
حمید ژیان پور:
ازاینرو به نظر میرسد "فنای الله" نوعی خود بازبینی تجربههای عمیق درونی است که غایت آن درک زبان تجربههای درونی انسان است نه فنای انسان.
مجتبی تجلی:
میتوانیم خالق خدای خویش باشیم و نه خداوندگار؛ زیرا درک انسان از گستره فهم انبساط مفاهیم ازلی، متناسب با ظرفیت تجربههای درونی "خود درونی"، محدود است و به نظر میرسد، ازاینرو انسان، قادر نیست تا به مفهوم "خلق خداوندگار" فهم فراگیر بدهد.
آقای کدخدایی:
ولی خود را اینقدر بزرگ دیدن مانند تصور برخی عرفا، حلاج و بسطامی ریشه در فهم اندک از جهان هستی یا یک نوع سادهانگاری است، برخیها از بس دچار خودبزرگبینی شدهاند که به وجود آمدن عالم را به این شخص یا آن شخص مقدس نسبت میدهند. که همگی ریشه در درک خداوند بهصورت یک موجود انسانی دارد.
یک پرسش. من نمیتوانم بفهمم فنا فی الله یعنی چه؟
حمید ژیان پور:
ما از دیدن سخن نمیگوییم. از فهم تحیر سخن میگوییم.
آقای کدخدایی:
زمانی که چه انسان باشد چه نباشد عالم هستی کار خودش را انجام میدهد و همین زمین با دو برابر سرعت هواپیما میچرخد و با ششصد برابر سرعت هواپیما حرکت میکند و... بود یا نبود انسان کجای این سیستم است.
حیمد ژیان پور:
در فهم این سیستم است که شما آن را آنگونه که فهمیدید بیان کردید.
آقای کدخدایی:
ولی فهم من از سیستم با چگونگی کارکرد سیستم یکسان نیست.
کارکرد سیستم قابلمشاهده است؛ اما فهم شما بهجز در مصادیق که محدود و قابلتعیین است، قابلمشاهده نیست زیرا دامنه انبساط آن (فهم انسان) نامحدود و غیرقابلتعیین است. ازاینرو به نظر میرسد فهم شما از سیستم با کارکرد سیستم یکسان نیست.
حیمد ژیان پور:
من هم نمیتوانم بفهمم. (فهم این فهم نمیتوانم بفهمم) قابلتأمل است و نشانه تحیر فلسفی است.
آقای کدخدایی:
تصور من از ماه یک کره خاکی است که برای جز و مد و باران و... چیزهایی که الآن نمیدانم... لازم است؛ اما تصور حافظ فوقش در تشبیه آن به داس است یا تصوری در حد نشانهای از آفریدگار که کارکردی ازلی و... دارد.
حمید ژیان پور:
شما از تصور مفهوم سخن میگویید یا از درک مصداق؟ در نظر داشته باشید فهم حافظ از ماه، نشاندهنده تصور او از مفهوم است و درک شما از ماه، نشاندهنده شواهد مصادیق ماه است آنگونه که شما در عینیت آن را درک کردهاید؛ بنابراین مقایسه میان صورت فهم حافظ با درک شما از یک جنس و یا ماهیت نیست و غیرقابل قیاس است.
آقای کدخدایی:
ولی من فکر میکنم اگر حافظ در عصر حاضر میزیست نگاهش فرق میکرد و تصورش مثل من یا خیلی قویتر اما بر سیاق من بود.
حیمد ژیان پور:
شاید برای همین است که او همچنان بینظیر مانده است و مانند او هنوز تا این اندازه عمیق بر بلندی خرد نتوانسته است بایستد، درحالیکه خردمندان به تحلیل تصور او از مفاهیمی که به آنها عشق میورزیده است، افتخار میکنند.
آقای کدخدایی:
خیر. دلیل بینظیر بودنش به دو دلیل است نخست قدرت درونی و آنگاه تقدم زمانی که اولی ذاتی و دومی هم اهدایی است، هنر او استفاده درست و بهجا از هردو است.
حیمد ژیان پور:
وقتی میگویید "بینظیر"، یعنی در مفهوم بینظیر است نه در مصداق. "تقدم زمانی" تعیین مصداقی دارد و "قدرت درونی" آنگونه که در نظر شما است فردی و شخصی است در این صورت نیز تعیین و محدودیت دارد؛ بنابراین شما ازیکطرف اذعان به "بینظیر بودن" میکنید و از طرف دیگر بینظیر بودن را در معنای دقیق آن بکار نمیبرید. این میتواند مغالطه در درک معنا باشد.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
