گفتگو
مقصود و مقصد

آقای سلامت:
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند!
حمید ژیان پور:
ممكن است كسي نكوشيده به مقصود برسد، اما بعيد به نظر میرسد به مقصد برسد.
اين فرض وجود دارد كه؛
"مقصود"، معرف انگیزهها و خواستههای ما است و گستره دامنه آن بهاندازه وسعت نيازهاي هر فرد تعيين میشود، درحالیکه به نظر میرسد "مقصد"، منتهايي است كه نه در دامنه فهم نيازهاي هر فرد، بلكه در گستره فرايند رشد تعريف میشود و تا بیمنتها ظرفيت رشد متعالي انسان به ما هو انسان پیشرونده است. ازاینرو كساني كه در تكامل تدريجي رشد میکوشند در مسير بیمنتهای مقصد متعالي انسانيت گام برمیدارند و مقصود خود را قرباني مقصد میکنند.
بهعنوانمثال عشق مقصدي است كه ما خودخواسته آن را برمیگزینیم و مقصود خود (نيازهاي خود را) قرباني منتهاي آن میکنیم.
اگر عشق، مقصود بود ما آن را خودخواسته برنمیگزیدیم بلكه آن را خودخواهانه بهسوی انتفاع نيازهاي خويش جلب میکردیم.
خانم مؤذّن:
جناب آقای ژیان پور به نظرم عشق هم مقصد و هم مقصود است. مقصود را مشخص میکنیم و بهقصد رسیدن به آن تلاش میکنیم.
حمید ژیان پور:
اگر این فرض را بپذيريم كه عشق هم مقصود است و هم مقصد، در اين صورت بايد رابطه ميان اين دو مرحله را يعني مقصود (نيازهاي فردي) و مقصد (منتهاي آمال انساني) را مشخص كنيم. بيان رابطه مبين تقدم و تأخر است. در غير اين صورت، رابطه هم همسو، به معني عدم رابطه است. زيرا خنثي است و قابلتعریف نيست. بنابراين در رابطه ميان مقصود و مقصد، اگر عشق از مقصود (يعني نيازها و اميال شخصي) عبور كند در گرداب تنوع، تفنن و تلون نيازهاي فردي شكل میگیرد و ممكن است ماهيت خود را آنگونه كه معرف اصالت عشق است، از دست بدهد. ازاینرو عشق درراه رسيدن به منزل ليلي كه خطرها است به جان، از بالاي سر نيازها بهیکباره و با شيفتگي و شوريدگي، سبکبال و فرهمند عبور میکند و تن به الزام مقصود نمیدهد. در اين صورت عشق در پاك بودن مقصد، مدعي اصالت خويش است و بر آن پاي میفشارد.
بااینهمه، پرسش اين است كه ماهيت عشق چيست و خاستگاه آن كجاست كه قادر است تا از بلنداي نيازهای انسان سبکبال عبور كند؟
به نظرم میرسد، معنايي كه شما از آن ياد میکنید، انگيزه باشد و نه عشق.
خانم مؤذّن:
چرا؟ انگیزه که رسیدن نمیخواهد. بحثش جداست. انگیزه، لازمهی رسیدن به مقصد است.
حمید ژیان پور:
آنچه در اين گفتگو مورد كنكاش قرار گرفت تأمل در تفاوت ماهيت دو مفهوم "مقصود" و "مقصد" است و ما براي تبيين ماهيت دقيق اين دو مفهوم آن را با مفهوم ديگري مانند عشق مورد ارزيابي قرار داده و نسبت ميان عشق با "مقصود" و عشق با "مقصد" را براي تبيين جايگاه آن مورد تأمل قراردادیم.
عشق مفهومي است كه در مسیر بیمنتهای آرزوهاي انسان، رشد تدريجي دارد و در تعاملي دروني با عمیقترین بخش ظرفیتهای پنهان وجود آدمي در زنجيره تعقل (تفكر) و احساس (هنر) موجب همافزایی قابلیتهای بالقوه انسان میشود. ازاینرو به نظر میرسد رشد يابنده است و حركتي روبهجلو دارد.
ازآنجاییکه پرداختن به حيطه قابلیتهای دروني انسان از ديدگاه مكاتب روانشناسی و فلسفي، تبيين مقولهای دارد كه معرف روششناسی اين علوم است، كنكاش در مواجهه علم روانشناسی و فلسفه با مفهوم عشق در اين مختصر نمیگنجد و نيازمند گفتگوي ديگري است كه اميد دارم دانشجويان و اساتيد محترم، راغب به هماندیشی باشند.
اما همانطور كه بيان شد، حركت روبهجلو و تكاملي عشق، تدريجي است و همافزایی دارد. ازاینرو فرايندي است كه "مقصد" بیمنتهای اميال و آرزوهايي را كه در ظرفيت دروني انسان بر محور تفكر و هنر، رشد يافته است، سازماندهی میکند و بر توان قابليت دروني آن میافزاید.
توان قابليت دروني "انگيزه" نام دارد و به نظر میرسد همه آن چيزي نيست كه يك انسان به آن نياز دارد تا به مقصد بیندیشد. درحالیکه عشق تا آن اندازه همگرا است كه در كانون تعقل (تفكر) و احساس (هنر)، هسته مركزي رشد قابلیتهای پنهان وجود آدمي را شكل میدهند.
بهعنوانمثال توجه كنيد به داستانهایی از زندگي واقعي انسانهایی که عجز و ناتوانايي خود را به قابلیتهای فوقالعاده تبديل نمودند و يا كساني كه در تاريخ، تاریخساز شدند.
اگر بپذيريم كه "انگيزه" لازمه رسيدن به مقصد است در اين صورت بهجای "مقصد" كه بیمنتها است و در متن تكامل تدريجي قابلیتهای دروني انسان، محقق میشود، به "مقصود" اندیشیدهایم و کوتاهترین راه ممكن براي رسيدن به هدف را در مقصود جستهایم.
رسيدن به "مقصود" نشاندهنده عمق آمال و آرزوهايي نيست كه در انسانيت تعريف میشود، بلكه به گمان نگارنده، درك مقصود، بدیهیترین و روشنترین رفتار دروني است كه انسان در نازلترین سطح از واكنش رفتاري و يا شناختي خود به الزامات نيازهاي زندگي فردي و اجتماعي، نشان میدهد.
ازاینرو "انگيزه" در "مقصود" به تمامه، حضور شفاف و روشن دارد، درحالیکه در "مقصد" توان دروني است كه قابليت خود را در زنجيره تعقل و احساس، بازشناسايي میکند و با عبور از فشار الزامات متن زندگي اجتماعي در گستره عمیقترین رفتار معرفتشناختی انسان كه به نظر میرسد "عشق" معرف آن است، منشأ اثر میشود و مسير بیمنتهای "مقصد" را دليرانه و عاشقانه میپیماید.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
