متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

درک مفهوم تنانگی زن

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

درک مفهوم تنانگی زن

درک مفهوم تنانگی زن

(حسام محمدی)

بازجو، سیلی محکمی به‌صورت زن می‌زند و برگه‌های اعتراف را به طرفش پرت می‌کند! و با صدای بلند فریاد می‌زند، تمام آنچه نوشته‌ای دروغ محض است، تو یک فاحشه‌ای، یک فاحشۀ دروغ‌گو... زن اما تنها، خیره به چشمان بازجو می‌نگرد و ناگه چشمانش باریدن می‌گیرد... و زیر لب آرام زمزمه می‌کند، من جز راست چیز دیگری ننوشته‌ام... .

بازجو اما راست می‌گوید، زن در نوشتار فاحشه است... فاحشه از آن بابت که او کلمات را لوده می‌کند و نظمشان را بر هم می‌ریزد و کثرت را چاشنی نوشتارِ خود می‌کند، او به همان شکلی که ویرجینیا وولف می‌گفت، به هنگام نوشتن به بطری آبی می‌ماند که سروته شده باشد و کلمات از آن با نهایتِ سرعت به بیرون می‌ریزند... در نوشتارِ زنانه است که کلمات عطر زنانگی بر خود می‌گیرند و زنگِ احساسات همراه با طبیعتی شهوانی از درون کلمات به‌سرعت به بیرون تراوش دارند... .

فاحشگی در نوشتار به عشوه‌ها و اغواگری‌های کلمات بازمی‌گردد، چراکه کلمات بیش ازآنچه هستند، جذاب می‌نمایند... اینجاست که لذت بردن از نوشتارِ زنانه، بازجو را مجاب می‌کند تا مدام از زن بخواهد که باز اعتراف کند... بازجو ناخودآگاه، خواهانِ چنین اعترافی ست... اعترافات زن بر روی کاغذ، حکمِ یک هماغوشی را برای مرد به دنبال دارد... .

بنا به روایتِ هلن سیسکو زن باید زن را بنویسد و مرد، مرد را... اما چه می‌شود کرد، گاهی قلم تنها برای اندام یک زن به رقص می‌آید و خودش را با لمس کلماتِ زنانه ارضا می‌کند... تبدیل کردن زن به نوشتار در شکل مردانۀ آن، قانونمند کردن او در ساحت نمادین مردانه محسوب می‌گردد... وقتی مردی، زنی را به نوشتار بدل می‌کند، او را از هم فرومی‌پاشاند و از نو همراه با تزریق یک وحدت درونی باز می‌سازد... در این حالت زن تنها در نوشتار مردانه است که وجود دارد و رخ می‌نماید، وگرنه زن در نوشتارِ زنانه هرگز وجود ندارد و احساس نمی‌شود چراکه در نوشتار زنانه، زن عین زن نگاشته می‌شود، همراه با کثرت و تحرک... او خود هرگز در نوشتارِ مردانه نمی‌آید... .

وقتی‌که یک زن از زنانگی‌اش می‌گوید، ما را وارد نوعی بی‌کرانگی نامفهوم می‌کند که او سال‌ها در آن مخفیانه زیسته است... او با جوهر سفید خودش را می‌نویسد و درون یک آینه می‌زید... جهان زنانه جهانی تنانه و درعین‌حال افقی کاملاً انتزاعی دارد... او مدام از درون منفجر می‌شود و از برای برون‌ریزی خود دائماً طغیان می‌کند... طغیان زنانه دقیقاً در نقطه مقابل طغیان مردانه قرار دارد... مردان، بهنگام طغیان فریاد می‌زنند، غرش می‌کنند و برهم می‌ریزند، اما در مقابل زنان وقتی خیالِ طغیان در سر داشته باشند، سکوت می‌کنند، آرامش دارند و هیچ‌چیزی را بروز نمی‌دهند، مگر مکر و حیله را... از برای همین است که زنانگی مدام با ترس و شرمساری همراه گرفته می‌شود... اما این خوانش مردانه از بطن یک زن است، او نه می‌ترسد و نه شرمگین می‌شود، تنها بیگانۀ مرموزی ست که امکان را از طرف مقابل خود می‌گیرد تا آن‌گونه که خود می‌خواهد قواعد بازی را تنظیم کند... او به دشمنش اجازه می‌دهد تا بدون گلوله مدام شلیک کند... .

نوشتارِ او کاملاً تنانه است و همین تنانگی، زن را به گناه می‌آلاید... زن اگر تن نداشت، گناه هرگز زاده نمی‌شد... در نوشتار نیز سانسور از جایی آغاز می‌شود که متن صورت زنانه بر خود می‌گیرد... تنانگی و میل به اغواگری زن را به موجودی سرکوبگر بدل می‌کند... او تنها با لبخند و عشوه حکمرانی می‌کند، فریادی در کار نیست، هیچ کنش انقلابی در تعریف مردانه رخ نمی‌دهد، اما او انقلابی آلوده به گناه را می‌آفریند... گناه همواره چیزی از جنس یک فراخوان در خود به همراه دارد... "مرا لمس کن، مرا در آغوش گیر..." در این شکل از فراخوانی ست که میل جنسی با هستی زنانه درهم‌تنیده می‌شوند و سویۀ شیطانی بر خود می‌گیرد... .


گفتگو

حمید ژیان پور: اگر مفروض است "وقتی‌که یک زن از زنانگی‌اش می‌گوید، ما را وارد نوعی بی‌کرانگی نامفهوم می‌کند که او سال‌ها در آن مخفیانه زیسته است." پس چگونه است که قلم در تنانگی عشوه‌های مخفیانه او به رقص می‌آید و مرد را به مفهوم عمق ناپیدای وجود زن نزدیک می‌کند؟...

اگر این‌گونه است که "این خوانش مردانه از بطن یک زن است که امکان (امکان فهم عمیق) را از طرف مقابل خود می‌گیرد تا آن‌گونه که خود می‌خواهد قواعد بازی را تنظیم کند..." چگونه زن وارد نوعی بیان بی‌کرانه نامفهوم از خویش می‌شود و مرد را در عمق ناپیدای خود جذب می‌کند؟...

جذب عمق ناپیدای مفاهیم از طریق فهم بن‌مایه مفهوم، آن‌گونه که مخاطب آن را باز شناسایی می‌کند، به دست می‌آید. اگر "قواعد بازی را زن خود تنظیم می‌کند" خوانش مردانه از بطن یک زن، ادامه فهم عمیق تنانگی نامفهوم زن نیست بلکه مطابق با دیدگاه نویسنده در خصوص "بیان بی‌کرانگی نامفهوم زنانه"، فهم تنانگی بی‌کرانه نامفهوم زن انبساط نخواهد یافت و موقوف به نامفهومی است که ادامه فهم آن به‌نوعی تنانگی زنانه نامفهوم خواهد بود. درحالی‌که فهم نامفهوم از طریق شناسایی، عمق ناپیدای وجود زن، توسط مرد تکمیل می‌گردد.

به نظر می‌رسد متن دارای تناقض در فرضیه و بیان است و زن را از نقطه محور فهم نامفهوم تنانگی خود آغاز و در نامفهومی فرومی‌برد و در دور باطل درمی­غلتد. در این صورت نویسنده خود را مجاب می‌کند تا با استفاده از رقص موزون عشوه‌گر قلم، از درون منفجر شود و فضای دور بسته تسلسل نامفهومی، بگسلد. حرکت مداوم افقی، انتزاع مفهوم حرکت به سمت انبساط در دریدن فضای بسته دور تسلسل باطل است. آن‌گونه که نویسنده خود می‌گوید "از برای برون خود دائماً طغیان کند." یا "او به دشمنش اجازه می‌دهد تا بدون گلوله مدام شلیک کند..." تا فضای بسته تنانگی نامفهوم دور باطل تسلسلی را که نویسنده آن را فرض کرده است بشکند؛ و عشوه‌گری قلم زن، همه نیازهای اصیل ادامه فهم نامفهومی تنانگی زن را ارضاء کند.

بنابراین متن دارای تناقض در فرضیه و بیان است و به نظر می‌رسد نویسنده نتوانسته است فرضیه تنانگی بیان نامفهوم زن را به‌وسیله درک تنانگی نامفهوم، تبیین کند. متن در تسلسل باطل فهم تنانگی نامفهوم زن درمی­غلتد و راه برون‌رفت را نمی‌یابد...

خانم سوسن: نوشته‌ی شما خود یک تسلسل مفهومی برای من به وجود آورد که دو بار خواندمش ولی مغلق‌هایش را نفهمیدم. منظوری که من برداشت کردم از نوشته‌ی بالایی که فوروارد کردم این بود که درک دنیای هر جنس به‌وسیله‌ی خودش امکان‌پذیرتر است.

اگرچه مردان رمان‌نویس و شاعران زیادی بودند که از زن نوشتند ولی اکثراً در صورت مانده‌اند حتی اگر از روحیات و احساسات زنانه نوشته‌اند ولی زن را ننوشته‌اند، آن‌گونه که زن می‌نویسد.

شما رمان شادکامان دره‌ی قره‌سو را اگر دقت بفرمایید ریزترین مسائل زنانه را در مورد یک نوعروس نوشته است. این فقط لایه‌های ظاهر زن است. شعر فروغ را ملاحظه بفرمایید. سرشار از زنانگی است و چه قدر مورد حب و بغض واقع شد. هم از طرف هم‌جنسانش و هم مردان جامعه. مگر شعرهای فروغ الآن هم با همه‌ی اقبالی که دارد بازهم تابو نیست؟

اخیراً من داستانی به همراه نقد جالبش را خواندم. اسم داستان رؤیای یک‌ساعته اثر کیت شوپن بود که موضوعش خبر مرگ شوهری که به زن می‌رسد و عکس‌العمل خود زن، کسی که خبر را می‌آورد و در آخر زنده‌بودن مرد و سکته و فوت زن از این خبر.

منتقد داستان معتقد است اگر این داستان را یک مرد می‌نوشت حتماً جوری قضایا را فراهم می‌آورد که زن از زنده‌بودن شوهر از خوشحالی فوت کرده است.

و به لحاظ این‌که نویسنده زن است و از صحنه‌های داستانی معلوم می‌شود زن در خبر اولیه شادتر بوده و خود را آزادتر حس می‌کرده و شوک دوم که زنده‌بودن مرد است ناشی از به هم ریختن دنیای رهایی بوده است که ساخته بود و اکنون فروریخته. این برداشت من از نوشته‌ی بالا بود.

حمید ژیان پور: منظوري كه شما از متن دريافت كرديد، "درك دنياي هر جنس به‌وسیله‌ی خودش امکان‌پذیر است"، به نظر می‌رسد همه مفهومي است كه نويسنده از متن استيفا كرده است. همه محتواي متن به‌راستی در همين يك جمله ساده نهفته است.

نويسنده اما در تبيين رابطه ميان زنانگي زن و مفهوم زن از خود، در بازشناسایي ماهيت مفهوم زن به واكاوي اصالت مفهوم تنانگي زن پرداخته و به اين وسيله بر غناي ذات مفهوم زنانگي تأکید نموده است. واكاوي در زبان مفهوم، اگرچه بيان را مغلق و پيچيده می‌کند بااین‌حال معرف عمق اصالت مفهوم است.

تفسير و تحليل نگارنده از متن، برخاسته از تمركز نويسنده بر تبيين مغلق و پيچيده از رابطه مفهوم زن از خود است.

در اين صورت تحليل متن مبتني بر تحليل مفهوم است نه تحليل گزاره. در تحليل مفهوم برخلاف تحليل گزاره جهت تحليل، مفاهيمي است كه نويسنده متن، مقصود و مدلول خود را در ذات مفهوم، بسط معنايي داده است. بسط معنايي مفاهيم مشمول دايره انتزاع نويسنده از مفهوم است. به اين معني كه هراندازه نويسنده در درك انتزاعي ذات مفهوم كنكاش ماهوي و چيستي بالذات كرده باشد، به همان اندازه دايره بسط معنايي مفهوم، گسترده و عميق خواهد بود.

در متن مورد تحليل، نويسنده، ذات مفهوم زنانگي را در تبيين زن از خود تا آنجا انتزاع نموده است كه گستره عمق آن درحالی‌که از مفهوم زن آغاز می‌شود، بدون چالش با آنتی‌تز خود (يعني جنس مخالف) با سرعت و صراحت به ذات مفهوم، بازگشت می‌کند (به اين جمله از متن توجه كنيد: وقتي يك زن از زنانگی‌اش می‌گوید ما را وارد نوعي بی‌کرانگی نامفهوم می‌کند كه او سال‌ها در آن مخفیانه زیسته است.) و در اين ميان همه مفهوم متن در اين جمله ساده خلاصه می‌شود كه "درك دنياي هر جنس به‌وسیله خودش امکان‌پذیر است."

توصيف نويسنده اما از زن در فاحشگي و انبساط واژگان و آنچه به رقص و اقناع و ارضاء قلم در مقابل قدم (حركت مداوم، افقي و انتزاعي زن در بی‌کرانگی نامفهوم) است نوعي گريز از چگونگي تبيين ماهيت بی‌کرانگی نامفهوم زن از خود است.

نويسنده در كنكاش ماهيت حركت مداوم انتزاعي و باشكوه بی‌کرانگی نامفهوم زن از خود، به تبيين چگونگي ذات حركت كه به‌وسیله آنتی‌تز خود (جنس مخالف) است نپرداخته و به‌سرعت و سهولت از آن طرفه است.

به متن توجه كنيد:

"وقتي مردي زني را به نوشتار تبديل می‌کند او را از هم فرومی‌پاشاند و از نو همراه با يك تزريق وحدت دروني باز می‌سازد"

درحالی‌که به نظر می‌رسد جنس مخالف در اين بازسازي تعلقي به ذات مفهوم زنانگي ندارد چراکه زن در نوشتار مرد، زن است و نه به معني بی‌کرانگی نامفهوم. "چراکه در نوشتار زنانه زن عين زن نگاشته می‌شود همراه با كثرت و تحرك" (برگرفته از متن).

اگر كثرت و تحرك ذات مفهوم تنانگي زنانه است، پس چگونه است قوه تحرك و حركت منبسط پیش‌رونده، در آنتی‌تز مفهوم تنانگي وجود ندارد؟ در اين صورت به نظر می‌رسد، اين سنتز و نتيجه جز با حركت از ذات مفهوم زن در مسيري بدون چالش و با سرعت به سمت خود، يعني همان مفهوم با همان شكل اوليه بدون تغيير و تحول بازگشت خواهد كرد و در دايره بسته تسلسل فهم اوليه از بی‌کرانگی نامفهوم زن دور باطل خواهد زد و براي برون‌ریزی خود طغيان و انفجار دروني را در نقطه مقابل طغيان مرد قرار خواهد داد.

در اين ميان "مردان هنگام طغيان فرياد می‌زنند، غرش می‌کنند، بر هم می‌ریزند (نمادي از چالش با تز مقابل) اما در مقابل آن‌گونه كه نويسنده اقرار می‌کند، زنان وقتي خيال طغيان در سر داشته باشند، سكوت می‌کنند و آرامش دارند."

زيرا در نظرگاه نويسنده، زن به دشمن، (آنتی‌تز خود يعني مرد درون يا آنيموس) بدون گلوله شليك می‌کند تا از چالشي سازنده، عميق و دروني رهايي يابد و به‌سرعت، خود بی‌کرانگی نامفهوم را بر تارك تنانگي زنانه بنشاند. به نظر می‌رسد اين نشاندن، نوعي نشان دادن و تظاهر فاخر است كه شير علم (پرچم) را با جنبش باد به غرش درمی‌آورد و گرچه در نوشتن شير است اما معرف اصالت شير نخواهد بود.

علی براتی: چیزی که مکرراً به شاگردانم و نویسنده توصیه کرده‌ام اما توجه لازم به آن نمی‌شود، این است که وقتی نویسنده بر نشیمنگاه ذهن جنس مقابل می‌نشیند فقط در تظاهر فهم قدم برمی‌دارد نه درک موقعیت شخصیت فرد مذبور. چیزی که حاصل می‌شود و به‌عنوان فراورده ادبی تحویل می‌دهد نقبی به ذات جنسیت موردنظر نیست، بلکه فقط سایه‌ای از درک کم اوست. به خاطر همین، اکثر آثار این‌گونه، روح را اقناع نمی‌کند و حرکت به جلو نیست.

حمید ژیان پور: در اين جمله: "وقتي نويسنده بر نشيمنگاه ذهن جنس مقابل می‌نشیند فقط در تظاهرات فهم قدم برمی‌دارد نه درك موقعيت شخصيت فرد مذبور"، به نظر می‌رسد مفهوم "جنس" در معناي جنسيت در نظر گرفته‌شده است. در اين صورت جمله از مفهوم اصلي خود در تفهيم تفاوت درك موقعيت (جنسيت) و تظاهر فهم (تفسير هرمنوتيك) خارج می‌شود. زيرا فهم تفسيري يا هرمنوتيك، در جنس به معناي ذات در مقابل نوع به معناي عموم خصوص مطلق است نه جنسيت.

جنس به معني ذات در مقابل نوع تعريف به ذات دارد و فهم هرمنوتيك تفسيري تظاهرات فهم را موجب می‌شود.

جمله "وقتي نويسنده بر نشيمنگاه (جنسيت نه جنس به معني ذات) ذهن جنس مقابل می‌نشیند" به نظر می‌رسد همچنين از جهت روايي معنا نيز دچار ضعف ساختاري در تركيب و تألیف دو مفهوم متباين است.

استفاده از كلمه "جنس مقابل" (جنسيت) و "موقعيت شخص" (جنسيت) منجر به نتيجه فهم تظاهر (تفسير هرمنوتيك يا تأويلي)، نمی‌شود زيرا ميان جنسيت و تظاهر فهم (تفسير به ذات) اشتراك معنا وجود ندارد.

بنابراين این‌طور استنباط می‌شود كه جمله فوق این‌گونه ارجح است:

وقتي نويسنده بر موضع ذات جنس است، به نظر می‌رسد در تظاهرات فهم قدم برمی‌دارد. اين بدیهی‌ترین اصل ساده تفسير تأويلي و يا هرمنوتيك است.

علی براتی: من نمی‌دانم ذات چیست؟ آنچه در متون دینی مخصوصاً قران وجود دارد انسان به روح و جسم تقسیم می‌گردد.

دوم: پس موافقید که درک از زنان در حجم فکری مرد و بالعکس، کارایی لازم در خلق اثر را دارا نمی‌باشد. به همین نگاه، الزام در شناخت این دو نوع از هم در بستر ظاهر است نه در بطن وجودی آن‌ها؟

حمید ژیان پور: من به تحليل درك زنان در حجم فكري مرد نپرداختم، اين تحليل گزاره است. براي من تحليل مفهوم تنانگي زن در معناي بی‌کرانگی نامفهوم تصور او از خود، نوعي تحليل مفهوم است كه به نظر نگارنده، نويسنده متن در انبساط مفهوم فوق دچار مغالطه و تسلسل در دور باطل تنانگي زن يا بی‌کرانگی نامفهوم معني زنانگي شده است.

خانم سوسن: در یک‌کلام می‌شود گفت ایراد شما به آقای محمدی در مورد خود متن هست که نتوانسته از عهده‌ی موضوع بربیاید. ولی به خود نظر در مورد جنسیت نویسنده ایرادی نمی‌شود گرفت.

حمید ژیان پور: ايشان در متن دو روش را درحالی‌که هرکدام مقصد مشخص خود را دنبال می‌کنند به هم گره‌زده‌اند.

  1. تبيين گزاره
  2. تبيين مفهوم

من فقط به تحليل مفهوم پرداختم و مغالطات آن را از ديدگاه خود بيان كردم. در مورد جنسيت، به نظر من ايشان براي گريز از تسلسل دور باطل مفهوم تنانگي بيكران نامفهوم زن، به تبيين گزاره روي آورده‌اند و ميان تبيين گزاره و تبيين مفهوم ارتباطي افقي برقرار نموده‌اند. درحالی‌که به نظر می‌رسد ميان اين دو بايد ارتباطي تسلسلي و از بالا به پايين باشد زيرا تبيين مفهوم، گزاره را بسط می‌دهد.

نويسنده متن سعي نموده براي رهايي از بن‌بست تبيين خود از مفهوم تنانگي، به تبيين جنسيت يعني گزاره برود و اين دو را به هم وصل كند. بنابراين به نظر می‌رسد تبيین گزاره جنسيت مغالطه‌ای آشكار در تبيین مفهوم تنانگي زن است.

علی براتی: تحلیل انسانی از مضموم انسانی که خود انسانی با درک خود نیست.

حمید ژیان پور: کلمه "خود" درونی‌ترین مفهوم است که تعلق خود را به بخش ناپیدای وجود نشان می‌دهد. بخش ناپیدای وجود آدمی با درک "خود" معنی می‌یابد. در این صورت چگونه است که "خود انسانی" با درک "خود" همراه نیست؟ به نظر می‌رسد جمله "تحلیل انسانی از مضموم انسانی که خود انسانی با درک خود نیست" خودش خودش را نقض می‌کند.

علی براتی: منظور نظرم در خلق شخصیتی است که هیچ تجانسی نویسنده با او ندارد. هیچ تجربه زیستی پیرامون او در اختیارش نیست. پس متنی که به‌عنوان داستان تولید می‌گردد در سطح خواهد ماند.

حمید ژیان پور: توجه بفرمایید: نویسنده متن، در تبیین زنانگی به بی‌کرانگی نامفهوم زن از خود می‌پردازد و تنانگی زن را نه در شخصیت که در مفهوم تصور زن از خود جستجو می‌کند. نویسنده سعی نموده است مفهوم را به ما هو مفهوم بررسی کند و مفهوم زن را نه در جنسیت و یا شأن و شخصیت، بلکه در بی‌کرانگی نامفهوم جستجو نماید. بی‌کرانگی نامفهوم، به معنی انبساط مفهوم زن و گریز از جنسیت است.

آقای پیام: شما بیش از آن‌که در مقام جواب‌گویی بربیایید بیشتر در الفاظ گوینده گیرکرده‌اید و آن را نقد می‌کنید. سؤال اساسی بعد از خواندن متن‌های خوب شما این است:

آیا مرد توانایی تولید آثاری با نگاه زنانه دارد؟

این یعنی به‌عنوان یک مرد می‌تواند تمام احساسات و درک و... یک زن را در کارش نشان دهد؟ و البته برعکس هم متصوراست زن در مقام یک مرد.

حمید ژیان پور: نویسنده ابتدا سعی نموده است در تبیین مفهوم تنانگی و بی‌کرانگی نامفهوم آن نه در گزاره بلکه در مفهوم، تدقیق کند و این البته کاری سترگ است؛ اما ازآنجایی‌که به نظر می‌رسد به بن‌بست دور باطل رسیده است از مفهوم، به گزاره پرداخته و دو بخش (مفهوم و گزاره) را با یکدیگر تلفیق نموده و گزاره جنسیت را آن‌گونه که خواننده، تمرکز خود را بر تفاوت دیدگاه مرد و زن در تبیین مفهوم زنانگی متمرکز کند، موردتوجه قرار داده است.

الهام اسداللهی: به فرمایشات شما معتقد بودم اگر اِما بواری و آنا کارنینا و... نبودند.

حمید ژیان پور: نویسندگان بیشتر و پیشتر از روان‌کاوان، به ناخودآگاه انسان دست‌یافته‌اند.

علی براتی: شما به تک کتاب‌ها بسنده نکنید. من در بالا توضیح دادم تجربه زیستی نویسنده را؛ اما نویسندگان جوان ما فاقد این آرایه هستند اما در کشور ما چنین کتبی را سراغ دارید؟

الهام اسداللهی: در کلیت بحث عرض کردم. در ایران که موافقم. حتی از پسِ شخصیت‌پردازی هم‌جنس هم درست بر‌نمی‌آییم. البته غیر از مسائل روانشناسی عوامل اجتماعی و سیاسی هم دخیل هستند.

جوان‌های ما حتی تجربه درست کار صنعتی، پژوهشی و آکادمیک را هم ندارند در عوض سرمایه‌داری مالی جایگزین آن شده است. امروزه کار کردن ارزش خود را ازدست‌داده و شبه‌ کار جای آن را گرفته است، بنابراین اغلب شخصیت‌هایی که در داستان‌ها و رمان‌ها بازنمایی می‌شوند یا شغل ندارند یا باورپذیری؛ که به‌تبع آن داستان‌ها تعین اجتماعی، اقتصادی و تاریخی هم ندارند.

علی براتی: من می‌گویم نه. چون ظرافت‌های انسانی بیش از آن‌که در حد ادراک دربیاید مستلزم تجربه زیستی فردی است نه نگاه از بیرون. زن در کمال خود بازهم زن است، با احساسات خاص خود، تفکر خاص خود و ... و مرد گاه در مقابل این نقطه قرار می‌گیرد. برای فهم نمی‌توان در کنارش بود، بلکه خود او باید شد.

حمید ژیان پور: به نظر می‌رسد، زن نه در کمال خود، بلکه در "مفهوم" خود از کمال، زن است؛ زیرا جستجوی کمال در خود، کنکاش اولیه و نزدیک‌ترین سطح از درک و شناخت زن از خود است که شخصیت و شأن و منزلت اجتماعی معرف آن است. درحالی‌که جستجوی کمال زنانگی در "مفهوم" خود به معنی درک موقعیت اجتماعی و زمینه فعالیت‌های حضور زن در اجتماع و تجربه زیستی و طبیعی او فرض نمی‌شود و بی‌کرانگی نامفهوم زن در مفهوم خود جستجو می‌شود.

تفاوت جستجو در خود و جستجو در مفهوم خود، مبین رابطه میان زن با اجتماع و تبیین رابطه زن با بخش ناپیدای وجود به ما هو موجود (بدون جنسیت) است. ازاین‌رو است که صادق هدایت از این طریق، از زبان مرد راوی، به کنکاش بی‌کرانگی نامفهوم تنانگی زن می‌پردازد و در عمق ناپیدای وجود، مرد زن اثیری را واکاوی می‌کند.

در سبک سوررآلیسم صادق هدایت، نگاه مرد به زن اثیری، فراسوی مرزهای جنسیتی است و گسترده مفاهیم زنانگی به‌جای جنسیت در "جنس" درمی­غلتد، آن‌چنان‌که زن (آنیما) را به تمامه در عمق ناپیدای وجود مرد می‌یابیم. در این صورت صادق هدایت موفق شده است تا مبتنی بر درک مفهوم، به بی‌کرانگی نامفهوم زن از خود، نزدیک شده و اتحاد میان زن درون مرد (آنیما) و مرد درون زن (آنیموس) را در بیان سوررآلیسم داستانی، ارائه کند.

از این منظر صادق هدایت با استفاده از حضور زن در ناهشیار مرد به تبیین عمیق از ابهام کهن‌الگوی سایه مفهوم زن، پرداخته است و توانسته زن اثیری را در انگاره‌های مبهم خود به ظرافت نشان دهد. صادق هدایت در بوف کور، زبان رشد یابنده درونی زن را تا عمق نافرجام ابهام مرد از زن درون خود، پیش می‌برد و شاهکار انسانی بوف کور را خلق می‌کند.

اگر او این‌گونه می‌اندیشید که "زن در کمال خود باز هم زن است" و "چون ظرافت‌های انسانی بیش از آن‌که در حد ادراک دربیاید مستلزم تجربه زیستی فردی است. برای فهم نمی‌توان در کنارش بود بلکه خود او باید شد." هرگز بوف کور خلق نمی‌شد و مردی مانند صادق هدایت به تنانگی بی‌کران نامفهوم زن تا این اندازه عمیق و مبهم نزدیک نمی‌شد.

پور قربانی: اگر عقل و دانش در وجود انسان جمع باشد دیگر جنسیت او را نمی‌پرسم، فقط تحسینش می‌کنم. (لابر ویر)

علی براتی: پس شما هم با من موافقید؛ اما نوشتن مرد از زن، با نوشتن مرد از زبان زن، متفاوت است و به نظر من کم پیش می‌آید تا ما با زنانگی یگانه، در داستان‌های این‌گونه مواجه شویم.

حمید ژیان پور: من از زبان نوشتار و از جنسیت سخن نمی‌گویم. برای من تحلیل در زبان به معنی تحلیل در مفهوم زبان درونی تفکر رشد یابنده است. در این صورت، همان‌طور که صادق هدایت به زبان درونی زن درون خود، نزدیک شده است، به نظر می‌رسد قابلیت استفاده از زبان درونی مرد برای تبیین بی‌کرانگی نامفهوم تصور زن از خود، امکان‌پذیر است.


موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسب‌ها: گفتمان

تاريخ : سه شنبه یکم آبان ۱۳۹۷ | 11:24 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد