باورهاي محتوم و مفروضات
حيرت بصيرت را تعميق میکند و ماهيت آن را از شناخت به فراشناخت تغيير میدهد. بنابراين ما درحالیکه میفهمیم كه میفهمیم اين فهميدن ابزار شناخت بيشتر و عمیقتری را فراهم میکند كه از نوع مفروضات است نه مسلمات.
بنابراين در شناخت و يا بصيرت متوقف نمیشویم و به تحير در وادي فراشناخت گام مینهیم و با مفروضات خود بر ديوار باورهاي محتوم میکوبیم.
مفروضات، باورهاي محتوم را میشکند و باورهاي محتوم، فرضيات را تعديل میکند. اين دو با هم و بر هم مسير تحير تأملبرانگیز را هموار میکند.
بين شكست و شكستن باورها، تفاوت وجود دارد. شكستن به معني تجزيه شدن به اجزا و عناصر اصلي يك مفهوم است و در تحليل هر مفهوم لازم است که مفهوم به اجزا دروني خود شكسته شود؛ اما شكست به معني از بين بردن در علم معني ندارد و به نظر میرسد وظيفه علم شكستن است نه شكست دادن.
شكستن باورهاي جزمي غیرمنطقی براي آزمون فرضيات لازم است. باورهاي غیرمنطقی به اجزاي خود تا آن اندازه تجزيه میشوند كه ناخالصیهای آن را بشناسيم. بنابراين هيچ باور غیرمنطقی در اساس تا آن اندازه غیرمنطقی نيست كه ما آن را ناديده بگيریم و يا لازم باشد تا در نخستين مرحله آن را حذف كنيم. باورهاي غیرمنطقی مفروضات منطقي بودهاند كه درگذر زمان زندگي بشر و در مواجهه با حوادث ناشناخته تغيير ماهيت دادهاند.
فرضيات بهوسیله آزمون باورهاي غیرمنطقی تقويت میشوند. همچنين باورهاي غیرمنطقی تجزيه میشود و بنمایه خالص آن، بهوسیله آزمون فرضيه تا حدودي شناخته میشود. بهعنوانمثال؛ باور حلول جن در روح بيماران مبتلا به اسكيزوفرني در قرونوسطی، باوري غلط است اما اين باور بهوسیله ذرهبین دقيق مفروضات علمي در زواياي ناديده و پنهان آن سالها مورد كنكاش روانکاوی و روان تحليلي فرويد و شاگردان او قرار گرفت.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: کتابداری وعلم اطلاعات ودانش شناسی
برچسبها: کتابداری وعلم اطلاعات
