استحاله فرهنگی

داشتن اجداد و پیشینیان و مشاهیر، اسمش فرهنگ نيست. بهش میگن تاریخ غنی!
فرهنگ، طرز رفتار و برخورد مردم جامعه با همديگر است.
گفتگو
حمید ژیان پور: به نظر میرسد در متن، مغالطه وجود دارد.
سمیه یوسفی: ضمن اینکه معنای فرهنگ را هم عملاً محدود کرده است؛ یعنی فقط به یکچیز تنزل داده و مشخص است که نویسندهی متن، معنای فرهنگ را نمیدانسته که در جمله اول میگوید فلان چیزها نیست و از آن جمله نتیجه میگیرد که فلان چیز هست.
از فرهنگ به نرمافزار و از تمدن بهعنوان سختافزار یاد میکنند. بناها مثل تخت جمشید، کتابها، موسیقی، رقص، شیوه کشاورزی، صنعت و سایر چیزهای بودنی و دیدنی تمدن هستند.
ولی فرهنگ مجموعه دانشها، باورها، راهکارهای یک ملت برای تطبیق با نیازها، قوانین و عادات هست. دو واژه بسیار مهم در دانش تاریخ فرهنگ و تمدن هست؛ یعنی واژگان کلیدی که هر دانشجو و دانشپژوه تاریخ باید اینها را بشناسد.
فرهنگ نه آن جمله اول و نه آن جمله دوم است. مجموعه باورهای ما فرهنگ است، اخلاقیات جزء فرهنگ حساب میشود و مثلاً نحوه گریتینگ ما تمدن است. این دو کلمه آنقدرها که ما فکر میکنیم بار معنایی ندارد. حتی قبیلههای ابتدایی استرالیا و آمریکا و آفریقا که تا همین قرن بیستم به حیات خودشان با شیوه زیست منحصربهفردشان ادامه میدادند صاحب فرهنگ و تمدن هستند.
ضمن اینکه تاریخ غنی هم برای این مشاهیر و فلان کاربرد ندارد. تاریخ تعریف مشخصی دارد و این چیزی که نوشتهشده باز از ناآگاهی نویسنده نسبت به واژه تاریخ نشأت گرفته است.
آقای پور انتظاری: صخرههای مرجانی قدمتی از ۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال دارند. این تپهها بر روی تپههای قدیمیتر انباشت میشوند. استادی داشتیم که فرهنگ را به این تپههای مرجانی تشبیه میکرد و میگفت فرهنگ امروز ما بر فرهنگ گذشته، سوار شده و از آن تغذیه میکند.
سمیه یوسفی: فرهنگ جریانی پویاست. از بین نمیرود. تغییر شکل میدهد، مستحیل میشود با جریان دیگری، اما از بین نمیرود. درست مثل همان تپههای مرجانی.
آقای پور انتظاری: فرهنگ تغییر میکند و بعضی رفتارهای فرهنگی کاملاً دگرگون میشود. مثال ازایندست فراوان است بقول حافظ
"جهان بدین قرار نبود و بدین قرار نماند"
که خوب شامل فرهنگ هم میشود.
الآن وقتی کسی درمیگذرد پرده نویسی و تسلیتگویی در کاغذهای A4رواج دارد. خداوند والدین شمارا حفظ کند سال ۶۹ که پدر مخلص فرمان رهایی یافت نه پرده نویسی و نه تسلیت در کاغذ A4 جزء فرهنگ یا رسم عزاداری نبود.
همین میوه گذاشتن در مراسم عزاداری جز فرهنگ نبود. در عوض در سالها پیش در مراسم عزاداری در مساجد سیگار میگذاشتند. چندین بار وقتی از جلوی مسجد صاحبالزمان خیابان سنایی دور میدان صاحبالزمان عبور میکردیم با دوستان به داخل مسجد میرفتیم، یک فاتحه بخوانیم و چند نخ سیگار دود کنیم.
حمید ژیان پور: فرهنگ تغییر میکند یا تظاهرات آن؟
آقای پور انتظاری: لطفاً تفاوت فرهنگ و تظاهرات آن را بیان فرمایید.
استاد ژیان پور: شما جملهای را که نوشتهاید حاصل تفکر، تأمل و باورهای شما است. باورهای شما تا زمانی که بیان نشود تظاهر نمییابد. فرهنگ و تظاهر آن، نیز اینگونه است. حال بفرمایید فرهنگ تغییر میکند یا تظاهرات آن؟
سمیه یوسفی: در دانش تاریخ و بابیان تاریخی امکان استحاله فرهنگی هست. نهفقط تظاهرات آن. سخن بر سر فرهنگ و تمدن نیازمند آن است تا هم جامعهشناسی بدانیم و هم تاریخ، هم انسانشناسی، هم مردمشناسی بهمثابه یک دانشآموخته در این رشتهها.
حمید ژیان پور: نکته تأکید من در واکاوی و تحلیل همین مسئله است. من قصد دارم گامبهگام به تحلیل اصطلاح استحاله فرهنگی برسیم که آیا فرهنگ استحاله میشود؟ اگر موافق هستید به متون علمی مراجعه کنیم و ببینیم معنی استحاله چیست؟
سمیه یوسفی: اگر فرهنگ که بخش فکری و معتقدات است، تغییر نکند، تمدن که بخش سختافزاری است هم تغییر نمیکند. گاهی بخشی از باورها و معتقدات ما تماماً تغییر میکنند. مثل باورها دربارهی شیوه تدفین مردگان و درنهایت الگوهای خاکسپاری تغییر میکند. در پیش از اسلام و پس از اسلام در ایران، الگوهای خاکسپاری کاملاً تغییر کرده اما در برخی از باورها همچنان عناصری از فرهنگ پیش از اسلام باقی است مثل مراسم سوم گرفتن. اگر ما فکر کنیم فرهنگ کاملاً بدون تغییر باقی میماند، بشریت را به جرم گرایی متهم میکنیم.
حمید ژیان پور: بسیار خوب. سخن ما بر سر مفهوم تغییر و اصطلاح "استحاله" است. شما شواهد و نمونههایی از تغییر در نحوه اندیشیدن و تفکر پیرامون باور به روشهای مواجهه با الزامات زندگی اجتماعی را بهعنوانمثال در تدفین اموات و غیره، بیان نمودید. آیا این تغییر در باور و نحوه تفکر و معتقدات بهعنوان بخش نرمافزاری زندگی اجتماعی، (بهعنوانمثال تغییر در باور تدفین اموات)، تغییر یکباره و انفجاری است و یا تغییر فرایندی و تدریجی و رشد یابنده است که مبنی بر استحاله یعنی قلب ماهیت و جنس نیست؟
آقای پور انتظاری: تغییر یا استحاله فرهنگی، تدریجی و آرام است. در طول سالیان اتفاق میافتد. در ضمن باید گفت استحاله، یک واژه فقهی است که میگوید: اگر چوب نجس بسوزد، خاکستر بجا مانده از آن چوب نجس، پاک است، چون چوب استحاله شده است. خود واژه استحاله هم بعد از انقلاب وارد فرهنگ سیاسی-اجتماعی ایران شده است.
سمیه یوسفی: خیر. استحاله در روانشناسی و نمادشناسی هم کاربرد دارد. دگرگونی در فرهنگ میتواند خیلی سریع رخ بدهد، مثل تغییر در مذهب و در پی آن تغییر در تجلیات فرهنگ میتواند در طول زمان و بهمرور حاصل بشود.
حمید ژیان پور: ما درباره مفهوم، تأمل میکنیم و جنس و ماهیت آن را میکاویم؛ بنابراین برای شناخت زوایای نیمه پنهان وجوه مختلف آن ناگزیر هستیم تا گامبهگام و مرحلهبهمرحله، آن را زیر ذرهبین روشنایی محتوای اندیشه خود که برگرفته از مبانی نظری است قرار بدهیم. در این صورت ما بینیاز از تعریف و تبیین ماهیت نیستیم. تأمل در تعریف و تبیین ماهیت مفهوم، ما را تا عمق سازهی ساختار درونی مفهوم، پیش میبرد. ساختار مفهوم، مقوم جنس و ماهیت تعریف است. تعریف مفهوم تغییر، وابسته به جنس و ماهیت است. در موضوع فرهنگ، مفهوم تغییر ملاک تأمل ما در گفتگو است؛ بنابراین به نظر میرسد ما بر سر تعریف مفهوم تغییر، آنگونه که در فرهنگ رخ میدهد گفتگو میکنیم. نقطه محوری گفتگوی ما، وابسته به تعریف جنس و ماهیت مفهوم تغییر و نه عرض آن است. (عرض آن چیزی است که خارج از ذات موضوع است). به نظر من شواهد و مصادیق تغییر در الگوی زندگی اجتماعی که برگرفته از تغییر در باور و معتقدات انسان است تغییر در عرض است. تغییر در ذات (جنس و ماهیت) تغییر، تدریجی، رشد یابنده و وابسته به سازه ساختار درونی مفهوم است و ازآنجاکه این وابستگی، وابستگی به ذات مفهوم است، تغییر موجب قلب و دگرگونی ذات یک مفهوم به مفهوم دیگر نخواهد شد. بلکه موجب انبساط ظرفیت درونی مفهوم برای سازگاری با الزامات جدید و شرایط نوظهور است. از این منظر شرایط نوظهور زمینه و کانتکس، بروز تغییر را فراهم و مقدار، میزان و چگونگی آن را نشان میدهد. بهعنوانمثال: عبور از مرحله نوپارینهسنگی به مرحله فراسنگی و کشاورزی معرف تغییر در ابزار و زمینهی الزامات زندگی اجتماعی است. درحالیکه به نظر میرسد باور، تفکر و معتقدات انسان معرف تغییر ماهیت زندگی اجتماعی انسان برای گذر از یک مرحلهبهمرحله دیگر نیست؛ زیرا زندگی اجتماعی انسان در هر مرحله وابسته به مرحله ماقبل خود است و این نشان میدهد که تغییر در شرایط و نحوه زندگی اجتماعی، تغییر در تظاهرات باور، تفکر و معتقدات انسان است. پویایی فرهنگ رو به رشد، تدریجی و وابسته به سازه ساختار درونی آن است و به نظر من استحاله و دگرگونی جنس و ماهیت در آن ازاینجهت راه ندارد که تدریجی و رشد یابنده و مرحلهبهمرحله است؛ بنابراین آنچه در فرهنگ بهعنوان نمود آشکار و تظاهرات رفتاری تغییر میکند تظاهرات فرهنگی وابسته به الزامات زندگی اجتماعی است که پیشرونده است و آنچه رشد درونی و وابسته به انبساط ذات پیدا میکند، تظاهرات رفتاری و آشکار باورها، اعتقادات و تفکرات انسانی که در طول تاریخ حیات اجتماعی انسان شکل میگیرد، نیست. تغییر فرهنگ، تغییر در ذات جنس و ماهیت آن نیست و تظاهرات آشکار آن معرف این نوع تغییر نخواهد بود. فرهنگ در مراحل رشد درونی خود مرحلهبهمرحله و به شکل تدریجی انبساط مییابد و موجب توسعه دایره مفهوم خود میشود. ازاینرو تغییر در تظاهرات رفتار فرهنگی، امری مقبول و مطلوب جلوه خواهد کرد که معرف الزامات زندگی اجتماعی است. آنچه بیان شد نشان میدهد که تغییر در رفتار فرهنگی معرف تغییر از نوع قلب و دگرگونی و یا استحاله در ذات مفهوم تعریف تغییر، در فرهنگ نیست. همچنین مفهوم استحاله در روانشناسی معرف استحاله در رفتار یا تظاهرات رفتاری فرد است نه استحاله در جنس و ماهیت ذات. در این صورت اگر فرض شود که استحاله در روانشناسی بهعنوانمثال، آنگونه که در بیماران شیزوفرنی اتفاق میافتد که استحاله در تظاهرات رفتاری است، نشاندهنده استحاله ذات و دگرگونی در آن باشد، امید به درمان بیفایده خواهد بود. در اسطوره و نماد نیز، تغییر معرف تظاهرات رفتاری و آشکار فرد است که در الزامات زمینه و کانتکس زندگی اجتماعی شکل میگیرد. اینکه نمادها پیچیده و تودرتو هستند نشان میدهد که تغییر از نوع تدریجی و وابسته به مراحل ماقبل خود است. در غیر این صورت پیچیده و عمیق نبود.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
