گل نیلوفر مرداب
استاد ژیان پور: بزرگ شدن، بالیدن گل نیلوفری است که در تاریکی مرداب بهآرامی اما باشکوه و زیبا میروید...
سادات هاشمی: نیلوفر مرداب خیلی قشنگ است، اما چرا برخلاف گلهای دیگر، کسی رغبت به چیدن این گل ندارد؟ به خاطر زیبایی و شکوه بیشازحدش یا به خاطر مکان روییدن این گل؟
استاد ژیان پور: باهم بیندیشیم و اظهارنظر کنیم...
اعظم چنارانی: گل نیلوفر، در ادبیات عرفانی، نماد انسان وارستهای است که، که در گنداب دنیا میروید، اما هیچگاه به گند و تعفن دنیا آلوده نمیشود.
سادات هاشمی: همیشه زیباییها و وارستگیها، شکوه خاصی دارند و بهخودیخود، احترام و گاهی قداست خاصی در آنهاست. انسان ذاتاً، شکوه و عظمت زیباییها و خوبیها را درک میکند و در دل میستاید و اینگونه است که به پاکی و قداست و شکوه آنها نزدیک نمیشود و از دور نظاره میکند و حظ میبرد.
گل نیلوفر که با همه زیبایی و شکوهش در دل مرداب (مرداب که نمادی از تعفن، سکوت، خاموشی، تاریکی و... است) میروید، نشان میدهد که میشود از درون تاریکی و خاموشی و تعفن و ناامیدی، به سمت روشنایی و عشق و امید حرکت کرد. مرداب میتواند نمادی از هر آنچه در درونمان پست است باشد، میشود بر آنها غلبه کرد و به شکوه زیباییها دستیافت.
فراموش نکنیم که گاهی باارزشترین و باشکوهترین چیزها را به دلیل قرارگیری آنها در شرایط نامناسب، نادیده میگیریم، ارزشها و زیباییها را باید با چشم دل دید، چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید...
شهین راکی : نیلوفر شعر زلالی است که از مردهی آب برمیخیزد تا بگوید زیباییها نمیمیرند. تا بگوید زشتیها میتوانند مرگ زیباییهای زیادی باشند که به هرز رفتند.
استاد ژیان پور: من متحیرم که چرا در ادبیات عرفانی، دنیا مذمت میشود، درحالیکه انسان بهجز دنیایی که بهطور فیزیکی او را در برگرفته است دنیای دیگری ندارد که بتواند بهوسیله آن دنیای درون خود را رشد دهد.
اعظم چنارانی: در ادبیات عرفانی، دنیا یک بعد ندارد. ملون و عروس هزار داماد است.
استاد رفوگران:
"هرچه در فهم تو آید
آن بُوَد مفهومِ تو..." (عطار)
استاد ژیان پور: شما بعد فیزیکی دنیا را در نظر بگیرید. همان دنیایی که ما آن را با حواس پنجگانه خود درک میکنیم و محیط عینی پیرامون ما را تشکیل داده است. این بعد از دنیا برای هرکسی قابلدرک است و موجب آن است تا منبع مستقیم ارتباط درون انسان با محیط پیرامون باشد. چگونه است که منبع رشد مذمت میشود. درحالیکه رشد و تعالی بهخودیخود ایجاد نمیشود.
اعظم چنارانی: گند مرداب در باطن و عمق اوست نه در ظاهرش... ازاینروست که او را به دنیا مانند کردهاند.
استاد ژیان پور: چگونه است که منبع رشد مذمت میشود. درحالیکه رشد و تعالی بهخودیخود ایجاد نمیشود.
اعظم چنارانی: کاملاً با دیدگاهتان به دنیا موافقم. اما از دیرباز در ادبیات عرفانی و مذهبی و حتی اسلامی، دنیا مذمت شده و این طرز فکر بهنوعی به ما تلقین شده است. حالآنکه حقیقت امر چنین نیست.
سادات هاشمی: به نظر من انسان دنیا را مذمت میکند، چون تجربه گناه و آلودگی را در این دنیای فیزیکی داشته و لمس کرده است.
هاشم نجفی: فقط ظاهر مرداب را دوست ندارم، باطنش نیز زیباست. شاید نگاهمان به زیبایی فقط بوی خوش باشد. الماس در دلسنگ سیاه هست و مروارید در دل صدف. در دل مرداب گل نیلوفر یک از هزاران است.
استاد ژیان پور: در عمق تاریکی سنگ سیاه، مرداب و یا صدف چه چیزی وجود دارد که زیبایی میآفریند؟
هاشم نجفی: سختی کشیدن.
استاد ژیان پور: اساساً آیا تاریکی زیبایی میآفریند؟
سادات هاشمی: امید به حس رهایی از آن تاریکی.
استاد ژیان پور: به نظرم امید به رهایی، شیرینی نمیزاید. امید درایستادن، شیرینی می زاید.
ما ایستادهایم با دشنههایی در گردههایمان (احمد شاملو)
استاد ژیان پور: من میاندیشم در دل تاریکی سنگ سیاه، مروارید و یا مرداب، پیچیدگی وجود دارد که فهم آن آنقدر لذتبخش است که شیرینی میزاید. گل نیلوفر، مروارید و الماس، از بطن فهم پیچیدگی تاریکی مرداب، سنگ سیاه و صدف، به نیلوفر، الماس و مروارید تبدیل میشود.
سادات هاشمی: فکر میکنم مروارید در فضای محدود و بسته داخل صدف، به دنبال چه میگردد. مروارید داخل صدف، به اوج تعالی و ارزشمند شدن خود رسیده و فقط آماده کشف است، در دنیای نامحدود و به قولی مذمت شده، پیچیدگی بسیار است، انسان همواره در تکاپوی رسیدن به تعالی است، همانطور که همهی چیزها در این دنیای فانی.
هاشم نجفی: مرداب زندگی، همه را غرق میكند (فاضل نظری).
استاد ژیان پور: بیندیشیم در چه چیزی غرق میکند؟...
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
