فروغ فرخزاد و جنسیت زنانه
(فریدون فرخزاد)
فروغ خیلی زیاد گریه میکرد، من نمیفهمیدم چرا!
بعدها که بزرگتر شدم و شعر گفتم و خودم با مردم زمانه طرف شدم و شنیدم که چطور راجع به من قضاوت میشود، گریه کردم و فهمیدم که چرا فروغ آن زمان گریه میکرد!
گفتگو
مژگان بیانی: گریستن در زنان نشانهای از کارکرد هورمونال صحیح است. اکسی توسین همان جادوی رقت قلبی در جنسیت زنانه است که در تسهیل زایمان و شیردهی وابستگی عاطفی بین مادر و شیرخوار در زنان وجود دارد. زنان بهواسطه عملکرد غالب نیمکره راست مغز که به آنها تفکر پازلی میدهد و درک عمیق فضای بصری، بهسادگی گمشدههای یک فضای بصری را درک میکنند و برای فهماندن آن به جنس مخالف از تحریک احساسی استفاده میکنند و مهمترین تحریک از طریق همدلی عاطفی با تأثر همراه گریستن است. شیوه دیگر استفاده از تحریک شنوایی است که صدای زنان برای مردان، بهراحتی آنان را از خشونتورزی بازمیدارد. دکتر راجر اسپری بهواسطه این کشف، نوبل ۱۹۸۰ در پزشکی را دریافت کرد. فروغ فرخزاد یک زن که ژنتیکی، هویتی زنانه داشت این نام را ملکه میگویند یا رویال.
ثریا تاج نیا: و فروغ به همین علت زیاد گریه میکرد...
ثریا تاج نیا: منظورتان از رویال همان «میسترس» هست... که به بخشی از زنان به خاطر طرز تفکر خاص و نوع نگاه ویژهشان گفته میشود...؟
مژگان بیانی: بله. فروغ از نوع زنان کامل محسوب میشد این زنان ممکن است زیبا نباشند ولی نمود واقعی یک هویت زنانه طبیعیاند. جذابیت برای جنس مخالف ایجاد میکنند و دیده میشوند و شنیده میشوند.
منظورم ژنتیک پادشاهی یا فرهگی است.
ثریا تاج نیا: چه جالب... من همیشه وقتی اشعار فروغ را میخواندم، حس میسترس بودن را درک میکردم... حتی از برخی از عکسهایش هم میشود پی به حس ملکه بودن در فروغ برد.
استاد ژیان پور: به نظر من مفهوم اصطلاح ژنتيك فرهي و يا ميسترس (ملكه و ارباب و غيره) مكمل هويت كامل زنانه در زن نيست و ممكن است نوعي انحراف محسوب بشود. درخشش هويت زنانه فروغ فرخزاد در اصالت هويت انساني او بود نه در ژنتيك فرهي زنانه. شعر و شعور از اصالت هويت انساني برمیخیزد و جنسيت آن را تلطيف میکند. خاستگاه اصالت هويت انساني جنسيت فرهي نيست.
ثریا تاج نیا: فکر نمیکنم اینجا میسترس بودن مکمل هویت یک زن تعریف شده است؛ و هرگز میسترس بودن کاملکنندهی هویت یک زن محسوب نمیشود. میسترس بودن یک حس خاص در برخی از زنان هست، که قدرت و اعتمادبهنفس بیشتری نسبت به همجنسهای خودشان دارند. تن به ازدواج نمیدهند، یا اصلاً ازدواجهای موفقی ندارند. همیشه بر این باور هستند که باید غرور و عزتنفسشان در هر شرایطی حفظ بشود. نوع نگاه و جهانبینی متفاوت با دیگران دارند و همین نوع نگاه آنها را از بقیهی همجنسانشان متمایز میکند و لقب ملکه را به آنان میدهند. این حس یک حس ژنتیکی محسوب میشود و بههیچوجه در مورد زنان بهعنوان یک صفت کاملکننده استفاده نمیشود. البته تا جایی که اطلاعات من یاری کرد عرض کردم.
استاد ژیان پور: در تعريف موردنظر، متفاوت بودن، معرف مكمل هويت زنانه است. زيرا متفاوت بودن به معني خاص بودن معني نمیشود تا فرض كنيم كه اين افراد به سبب توان ژنتيكي، قدرت منحصربهفرد دارند. دايره نفوذ و تأثیرگذاری قدرت افراد منحصربهفرد، مشمول تأثیر در زمان حال است و به نظر میرسد نفوذ و تأثیرگذاری آن به دليل انحصار در فرديت ژنتيك فرد، به آينده دور دسترسي ندارد.
فروغ فرخزاد فرد منحصربهفرد به لحاظ توان ژنتيكي و فرهي نبود. او در كشاكش تنگناي جبر زمان و درك عميق خود از تحير اصالت ماهيت انساني زن، واله و سرگردان بود.
فرهي با فرهمندي سروکار دارد و ابنالوقت است. فروغ با تفكر و تخیل سروكار داشت و درك اصالت گذشتههای دور انديشه او را به آينده میبرد.
مژگان بیانی: نکته درستی را فرمودید ولی فروغ، از نسل زنانی است که هویت انسانی فراموششدهای به نام زن را احیا کرد. قبل از فروغ، پروین اعتصامی بود، ولی او نماد شعر یا هویت انسانی زنانه نگردید. حتی سیمین بهبهانی هم نتوانست. برای اینکه این فرهگی زنانه را نداشتند و بسیار هم اشعارشان مبانی انسانی داشت. فروغ توانست از این ویژگی خود، بهخوبی استفاده کند. در مورد زنانگی در بیان خویشتن تا قرن بیستم زنان دستاوردی نداشتند و با آمدن ویرجینا وولف، رزا لوکزامبورک و سیمون دوبوار، صدای زنان بهعنوان موجودیتی انسانی شنیده شد و ادبیات زنانه شکل گرفت.
استاد ژیان پور: احياء هويت زنانه در شعر فروغ معرف درخشش سه جزء، انسان، زن وزندگی است. فروغ مراحل درك شهودي از شعر را مرحلهبهمرحله و مبتني بر درك آگاهي معقول و خردمندانه از قالب و محتواي وابسته به زمان پيش میبرد. بنابراين در مشي و روش، گامبهگام و خردمندانه، با پروين اعتصامي و سيمين بهبهاني وجه تفاوت ندارد.
اين متفاوت نبودن تحير و تأمل ما را در مشي و روش او برمیانگیزد. ازاینرو فروغ فرخزاد اینهمه مورد كنكاش و بررسي است.
مژگان بیانی: ادبیات فروغ زنانه است درحالیکه ادبیات پروین اعتصامی و سبک سیمین بهبهانی کاملاً ادبیات و سبک کلاسیک یا مردانه دارد. پارادوکسی که شاعر زن بهراحتی درک میکند. اگر اشعار مرا بخوانید تا دکلمه نکنم تصوری از زن بودن شاعرش ندارید. جنسیت زبان در شعر هم کاملاً خنثی است در شعر، فروغ، کاملاً زنی است که اول خود را نشان میدهد و در شعر پروین اعتصامی میتوانست یک مرد هم شعر او را بسراید و مفاهیم کاملاً باسنت و عرف جامعه مردانه هماهنگ است.
استاد ژیان پور: تأکید بر درك ماهيت اصالت انساني، مقدم بر احياء وجوه زنانه در شعر فروغ است. ازاینرو در شعر فروغ سه جزء انسان، زندگي و زن معرف تشخص شعر اوست.
استاد ژیان پور: اگر زنانگي معرف تشخص شعر فروغ باشد. در اين صورت تحير، سرگشتگي (كه گاهي اسباب خودكشي او را فراهم میکرد) را چگونه توجيه میکنید درحالیکه جنسيت زبان به شعر التزام، آرامش و سكون میدهد و محتواي ماهيت شعر را از تحير خالي میکند؛ اما فروغ در تحير سرگردان و سرگردان بود.
اگر ما قادريم تا جنسيت زبان را در شعر فروغ به سهولت درك كنيم، به نظر من به اين دليل است كه فروغ جنسيت را از مسير اصالت انسانيت وزندگی عبور داده است و به زنانگي رسيده است.
استاد ژیان پور: بنابراين در شعر فروغ زن را معادل زندگي مییابیم و قادريم تا سيالي، پويايي و حركت او را درك كنيم.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
