بانوي غزل
سيمين بهبهاني

سيمين بهبهاني، فرشتهای است كه از جايگاه آسمان با مردمان زميني سخن میگوید.
او با صنعت محبت، پيمانه پيمانه معاني فاخر را به مدد انفاس مسيحايش از الفاظ بیجان، محيی كرده است و نيز به مدد فريادي كه فراگير شده است بر قالب مردار تهجري میخروشد كه در ننگ بیعشقی ققنوس وار میسوزد و میسازد.
عنان خامه در دستانش بیتاب رقص موزوني است كه بر لبان نازك فام او در ارتعاش لغزش لغزيدن ميوه حيات است.
تصوير پرهیاهوی جهان بيرون در آينه مدركات او به لطف و لطافت و بهروشنی و فطانت بر جبين جامه پارسيان به لوح زرنگاري مبدل شده است كه گوياي فخر و مجد عظمت ايرانيان در پاسداشت حريتي است كه در قاموس انسانيت، ترجمان حقوق بشر است.
صوفيان و لوطيان و واليان كه در بیخبری، بیخردی و بیهنری بسر میبرند، گاهبهگاه با زبان مفتون به او میتازند و بر حريمش جسارت میورزند.
هم ازاینرو بود كه او را مجال و جواز چالاكي نمیدادند و بر او سخت و سختتر میگرفتند؛ اما او به سعي و سخن خويش واقف است تا آنجا كه بیهیچ تكلف و پروايي در همنوايي و دل سپردن به احوال قلوب مردم بانگ سربلندي سر میدهد و غبار غم غلامي از چهره ايراني میزداید.
سخنش بوي طرب و فرح دارد. اگر با او بخوانيم و يا از زبان او بخوانيم، دل را به حكايت عشق و اميد آغشتهایم.
از طبع چون آب و غزلهای روانش بوي نسيم لطيف آب روان كه بر سبزههای مخملين جاري است به مشام میرسد جان را مینوازد.
بر قلم صنعش، ذكر نور میرود همچون شبنمي كه بر بحر میکشد رقمي و همچون معشوقي كه به لطف میکند نظري.
اینگونه مقايسه بين صانع و صنع، مضمون دقيقي در بردارد و آن اینکه آنجا (نزد خداوند) يك آفتاب است و اينجا (نزد مخلوق) يك روشني كه تاب مستوري ندارد و از روزن جاني نورآلود به شوريدگي و شيفتگي و سوزندگي و درخشندگي بهسوی مخدوم خود در خدمت به اصالت درحرکت است و مثنوي مثنوي گوهر آورده است.
اینچنین دریادلی و بحر صفتي را چگونه میتوان معني كرد جز آنکه روشني صنع، نسخه موثق آفتاب صانع است. بايد همچنان اين قدرت روشني و قدر سرافرازي را از غذاي ماه و ستاره و آفتاب دانست كه از مطبخ حق و از اوج اعلا بر مقام خاك مقيم شده است و بدين صفت او را كه سيمين است، در هیئت يك شهسوار، نازنين جهان كرده است.
میتوان گفت جز اين نبوده است كه او در نسبت عاشقانه با خالق، عزم ترك كام خودکرده است و كامراني مخلوق گرفته، از توصيف شمع و شكر درگذشته و به دلجويي از رنج و تعب پرداخته است و با همين مشعل نور خيز بر درخت خزانزده تاريكي، سياهي، غم و نااميدي، ثمره شادي، خنده و اميد به بار آورده و بهار و سرسبزي را بر قامت استوار شجره اميد، بیمنتها ساخته است.
هزاران عقل و ادب بايد تا در كيمياگري سخن او و آنچه را كه او توانسته است با شعر و شعور در ميان جان مردمش تلقين كند را به پاسداشت عظمت نام و قلم او بر جبين لوح افتخار چهرههای ماندگار ایرانزمین رقمي كرد.
آفرینها بر بانوي ارغواني، سيمين بهبهاني.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: تک مضراب
برچسبها: تک مضراب
