شريعتي و تلطيف قرائت دين
(علي سوزنچي)
در مورد مطلب شما نکاتي را از نظر خود بيان میکنم:
1. اینجانب یکزمانی براي خودم بتي ساخته بودم به اسم شريعتي بهنحویکه همه اطرافيانم را کلافه کرده بودم از کتاب و نوار و پوستر و...
2. بعدها که بيشتر تحقيق و مطالعه کردم به مخالف او تبديل شدم.
3. اما باز با مطالعه و تفکر بيشتر فهميدم که باز هم اشتباه کردم به دلايل زير:
الف: جدا شدن از باورهاي سنتي بهصورت ناگهاني بهویژه در جوامع شرقي امکانپذیر نيست و مرحله اول آن تلطيف شدن آن باورها میباشد. بنابراين در اين خصوص مديون روشنفکران ديني مانند شريعتي و خاتمي هستيم.
ب: با توجه به اين موضوع اعتقاد دارم دکتر قدم اول را خوب برداشت به قول معروف، انسان بايد پلهپله بالا برود يا همان اصل تکامل.
ج: حالا بعضیها توانستند از اين مرحله عبور کنند و بعضي در همانجا توقف کردند.
د: کساني که در مرحله دوم توقف کردند باز بسيار بهتر از افرادي هستند که اعتقادات سنتي خشک دارند و صدالبته اینها شايد ناخودآگاه نسل بعد از خود را براي رسيدن به مرحله سوم آماده کردند.
4. خراسان شايد مهد مخالفت با فلسفه در دوره معاصر باشد اما بزرگترین فلاسفه تاريخ کشور هم متعلق به اين مرزوبوم هستند مانند فارابي، ابوعلي سينا و خواجه نصير طوسي و...
5. به قول سعدي علیهالرحمه "به راه باديه رفتن به از نشستن باطل" که بيانگر اين است که بايستي در حرکت باشيم تا وجود و هستي داشته باشيم وگرنه نابود میشویم.
نقد و تحليل
"كاري كه شريعتي با باورهاي ديني كرد، تلطيف قرائت دين مطابق با شرايط زمان است و به نظر میرسد مبتني بر تأملات فلسفي رشد يابنده نبود". اين متن نوشتار من، در مورد مرحوم شريعتي است. نكته مهم و كليدي از نظر من كليدواژگان "مطابق شرايط زمان است". بنابراين من شريعتي را فرزند زمان خود میدانم كه تکههای وجود خويش را در رهايي مفاهيم انگارههای سياسي و اجتماعي در بند تكامل رشد يابنده، به پرواز درآورد و با استفاده از نبوغ منحصربهفرد خود بر اوج بام آشيانه تجربيات ديني و عرفاني خود، نشست و از آن بالا فلسفه را باآنهمه جزييات دقيق و عميق، كوچك و حقير يافت. عروج شريعتي به معراج انديشه و تجربيات ديني و عرفاني، منحصربهفرد بود و دستاورد تكاملي، عميق، دقيق و رشد يابنده براي نسل بعد از او نداشت.
باورهای سنتي جزء مانا، بنيادي و اصيل متون ديني و مصدر فهم عميق ما از دين است. فلسفه در شناساندن بخش عميق و اصيل باورهاي سنتي، سنتشکن نيست و تلطيف باورهاي ديني را مطابق با انگارههای سياسي اجتماعي زمان خود انجام نمیدهد. شريعتي اما كاري كه با باورهاي ديني كرد، تلطيف قرائت دين مطابق با شرايط زمان بود.
شريعتي ققنوسوار وجود پربرکتش را كه سرشار از تبلور نبوغ بود آتش زد تا فضاي در حال رشد اما سرد، آرام و بیجان جامعه را گرم كند و رستاخيز تجدد ديني را با حركت ابوذر و عدالت علي (ع) "حقيقي بر گونه اساطير"، آغاز نمايد.
اما من بر اين باورم كه او آغازگر و ایجادکننده حركت بود؛ اما رشد يابنده نبود.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
