متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

ساختن / برساختن

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

ساختن / برساختن

گفتگو

ساختن / برساختن

حمید ژیان پور:

شعر سیاسی، صدای تندیس تاریخ است. صدای تندیس تاریخ است، صدای تحلیل تاریخ نیست.

امینه کازرونی:

متوجه تندیس برساخته هم نشدم. منظورتان الگوها و ارزش‌های وارداتی است که تناسب با فرهنگ میزبان نداشته باشد؟

حمید ژیان پور:

تندیس‌هایی که ساخته می‌آیند تحلیل می‌روند و تندیس‌هایی که برساخته می‌شوند تحلیل می‌شوند (یعنی نو به نو می‌شوند و همچنان گشوده می‌مانند). میان ساختن و برساختن فاصله‌ای است به‌اندازه ماندن و ماندگارشدن...

اجازه بدهید مثال بزنم. فرزند شما مسواک نمی‌زند. شما به او سخت می‌گیرد و هر شب او را کنترل می‌کنید تا مسواک بزند به‌تدریج او برای فرار از سرزنش و سخت‌گیری به مسواک‌زدن عادت می‌کند. این مفهوم "ساختن" است که روزی خراب خواهد شد. اما در"برساختن"، شما الگوی فرزندتان می‌شوید. با او درباره بسیاری از مسائل از جمله بهداشت و سلامتی گفتگو می‌کنید و به‌تدریج به او درباره انواع بیماری‌های دهان و دندان اطلاعات می‌دهید. فرزند شما، اطلاعات را دوباره‌سازی می‌کند و با آنچه از منابع مختلف علمی به دست می‌آورد راست آزمایی نموده و از آن رویکرد یا سبک می‌سازد و به‌وسیله آن تشخص عمل مسواک‌زدن را به‌وسیله علم و فرهنگ به سبک زندگی خویش (life style) تبدیل می‌کند و دیگران را نیز ترغیب به مسواک‌زدن می‌کند. این یعنی رفتاری که برساخته شده است، خراب نمی‌شود و به‌وسیله فرهنگی شدن توسعه می‌یابد.

امین روزدار:

به نظرم "برساختن" مفهوم دقیق خودش را در (life style) گم می‌کند، "بر ساختن" بخشی از مفهوم "دیسترکشن" است به معنای ساختنی نو به دنبال تخریب آنچه بوده است و معنایش همواره "شدن" است، یعنی "واسازی" و هیچ‌گاه یک سبک یا style نمی‌شود.

حمید ژیان پور:

اینجا "سبک"، مکتب یا ایدئولوژی نیست که در ساختار باقی بماند. بلکه "سبک" در اینجا نوعی فراآگاهی است که از انطباق با عادت‌ها فراتر می‌رود و به‌وسیله کارکرد امتزاج علم و فرهنگ به‌سوی بازتولید امکانات خویش حرکت می‌کند. در فراآگاهی، حرکت جوهری وجود دارد که در آنتروپی آگاهی وجود ندارد. فراآگاهی همواره در حال اثبات ضد خویش است و آگاهی همواره در حال اثبات خویش است. آنچه شما برداشت نموده‌اید معنای "آگاهی" است که همواره در جوامعی که تحت سیطره تحکم جبر تاریخ قرار دارند در سبک باقی می‌مانند و در کسب فراآگاهی بامانع بزرگی مانند بقایای تاریخ یا تندیس تاریخ مواجهه هستند. مبارزه برای رسیدن به فراآگاهی تلاش برای برون‌رفت از دترمنیسم تاریخی است که مکتب زندگی را به "سبک زندگی" تبدیل می‌کند.

امین روزدار:

"بر ساختن"، دینامیسم درون آگاهی است، دیالکتیک آگاهی است، "بر ساختن"، همواره شدنی است که در آن یعنی در "شدن" خود تولید "معنا" می‌کند. "بر ساختن" شیوة تولید معناست. ما اگر مفهوم [دِ کنسترکشن] را در نظر بگیریم که در آن مفاهیم متضاد درون ذات به فرا روی، روی آورده و در سمت‌وسویی نظرورزانه (اسپکولاتیو) به سمت اتحاد می‌روند آنگاه که وحدت ضدین حاصل می‌گردد ما با محصولی "برساخته" روبروییم. "برساختن" فاز نو شدن "دکنسترکشن" یا واسازی است. "برساختن " محصول یک پروسة راهبردی در تولید آگاهی است که همواره در حال "شدن" است. برساختن هرگز به "بودن" و تولید سبک (style) تن نمی‌دهد.

حمید ژیان پور:

هم اکنون که شما در حال اندیشیدن در موضوع مورد گفتگو و نوشتن درباره آن هستید در حال عبور از آگاهی هستید. یعنی در حال "شدن" و یا "ساخته آمدن شدن"، هستید. مفهوم "شدن" به‌وسیله حرکت جوهری اندیشگی تحقق می‌یابد که در تندیس آگاهی‌های تاریخی وجود ندارد؛ بلکه ما به‌وسیله آنتروپی آگاهی آن را می‌سازیم و از آنتروپی به‌سوی اثبات ضدیت حرکت می‌کنیم؛ بنابراین اگر مثلاً من و شما که در حال نو به نو کردن مفاهیم گفتگوی‌مان هستیم، اندیشه خود را متوجه تکرار مفاهیم بکنیم در اثبات آگاهی‌مان باقی خواهیم ماند و بیان خود از زندگی را به مکتب آگاهی پیوند خواهیم زد. همه سخن این است که "سبک زندگی" در آزادی یا لیبرالیسم فردی نهفته است و مکتب زندگی، در تحکم دترمنیسم آگاهی تاریخی محبوس است. "سبک" به فرد بازگشت می‌کند و مکتب به حزب، دسته یا گروه بازگشت می‌کند. "سبک" به مفهوم "عقلانیت" بازگشت می‌کند و "مکتب" به مفهوم "حقیقت" بازگشت می‌کند. حقیقت، جهل ناشناخته است. برای ساختن عقلانیت باید پارچه نابریده حقیقت را درید و عقل را بر نادیده‌ها برانگيخت...

امین روزدار:

"سبک" یا استایل، یا اسلوب یا متد به الگوهای پایدار کنش‌مندی ما اطلاق می‌شود و در خودش "بودن" را تجربه می‌کند حال‌آنکه "برساختن" اساساً به جز "شدن" در هیچ کتگوری دیگری قابل‌فهم نیست. بر ساختن در مفهوم [بن فکنی] بهتر قابل‌فهم می‌شود. بن فکنی در خود معنایی پارادوکس دارد. بن افکندن یعنی بن را انداختن و تخریب‌کردن و همچنین بن افکندن یعنی بن جدیدی را احداث‌کردن، یعنی به قول حافظ (طرح نو در انداختن). بر ساختن یعنی طرح نو در انداختن و بر ساختن همان روند "بن جدید" است.

حمید ژیان پور:

به نظر می‌رسد، صحیح‌تر آن است که بگویم "سبک" یا استایل، یا اسلوب یا متد به الگوهای پایدار کنش‌مندی ما هم اطلاق می‌شود که در خودش عاملیت تجربه آزادی فردی را از کنش‌مندی "بودن" به روش‌مندی "شدن" تبدیل می‌کند و عقلانیت را جایگزین حقیقت می‌کند.

امین روزدار:

بله چنین تعریفی که سبک‌ها، مرتب و مرتب خود را نو می‌سازند و "شدن" را تجربه کنند می‌تواند مفهوم "بر ساختن" را نیز پشتیبانی نماید.

آقای حقیقت (گروه فلسفی ارغنون):

اصولاً به روش دیکتاتوری یا به‌وسیله دیکتاتور، امکان برساختن وجود دارد؟

حمید ژیان پور:

کره شمالی و کره جنوبی نمونه عینیت‌یافته تفاوت معنای "ساختن" و "برساختن" مفاهیم سیاسی در اداره جامعه است.


موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسب‌ها: گفتمان

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳ | 11:25 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد