متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

تناقض

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

تناقض

گفتگو

تناقض

حمید ژیان پور

"خود"، موضوع تناقض است. بدون موضوعيت "خود"، تناقض معنا نمی‌یابد. حيوان، نبات و جماد در تناقض با "خود" نيست...

سهیل پرند

آیا نباید فرض را بر این بگذاریم که: در این جمله غرض از «خود»، حیوان، نبات و جماد نیست و صرفاً متوجه انسان است؟

حمید ژیان پور

انسان را نمی‌توان از تناقض تهي كرد. يعني انسان را نمی‌توان از خود تهي كرد.

سهیل پرند

منظور من اشاره شما به معین نبودن اشاره «خود» به انسان بود و شما به حیوان و نبات و جماد اشاره کردید.

حمید ژیان پور

نمی‌توان به انسان گفت در تناقض با "خود" نباش زيرا در اين صورت با حيوان، نبات و جماد، يكي انگاشته شده است.

تارا ضیافت

یک عدم تناقض به دلیل جزمیت و نابخردی است و یک عدم تناقض به دلیل آگاهی و خرد زیاد.

در ابتدا و انتهای مسیر، چالش وجود ندارد؛ اما ابتدا کجا و انتها کجا. انسان، هرچه آگاه‌تر و قدرتمندتر (قدرت درونی ناشی از شناخت خود) باشد، تناقض‌هایش با خودش کم‌تر است. اصلاً مقصد غایی انسان، رسیدن به‌جایی ست که در آنجا تناقضی وجود ندارد. هرچند این مکان، شاید انتزاعی باشد (کمتر کسی به آنجا می‌رسد) اما مسیرش انتزاعی نیست. منِ انسان، قدرتِ کم کردنِ تناقض‌هایم رادارم. قدرتِ کم کردنِ تناقض‌ها و نزدیک شدن به یک فرمولِ واحد و قابل‌بیان، برای زندگی، بر اساس شناختِ اجزای هستی و اجزای زندگی.

حمید ژیان پور

محتواي متن شما اعتقادي است و اگرچه به نظر می‌رسد شما حل تناقض را موضوع بهداشت رواني يا روان‌شناسی سلامت قرار داده‌اید اما به‌جای "تناقض"، موضوع "تعارض" ناشي از موقعيت را طرح کرده‌اید.

بهداشت رواني، موضوع تناقض فلسفي يا فلسفيدن درباره تناقض نيست.

حضرت حافظ كه در اوج قله عرفان و شناخت قرار دارد، "چو بيد بر سر ايمان خويش می‌لرزد".

عرفان، ايمان نيست. عرفان، فهم فلسفه ايمان يا فلسفيدن عاشقانه در ايمان است كه در آن چالش ميان "ظن" و "من" به زيبايي و فريبايي شعر، نشان داد می‌شود.

می‌اندیشم؛

شعر، چالش ميان "ظن" و "من" است. بدون اين دو شعر متولد نمی‌شود.

تارا ضیافت

اگر درست متوجهی منظورِ سخنتان شده باشم باید بگویم شعر، نمایش تناقض نیست؛ و اگر برخی، از شعر چنین استفاده می‌کنند، یا در مسیر حل تناقض‌ها (تکامل بخشیدن به زندگی) هستند (دارند تناقض می‌گویند تا به‌مرور دیگر تناقض نگویند) و یا از شعر، استفاده‌ی اشتباه می‌کنند. کمالِ شعر، نمایشِ عدم تناقض است. با تذکر شما در مورد تفکیک تعارض از تناقض موافقم و از شما برای این آموزش ممنونم. تعارض، کلمه‌ی مناسب‌تری است برای نشان دادن رویارویی تصمیمات در مسائل زندگی و همچنین رویارویی احساسات در موقعیت‌های زندگی؛ اما به گمانم تعارض‌های زندگی، بی‌ارتباط به تناقض‌های فلسفی نیست و در اصل، تعارض‌های موجود در موقعیت‌ها، نتیجه‌ی تناقض‌های فلسفی است؛ و اگر تناقض فلسفی، حل شود، تعارض موقعیت نیز حل خواهد شد.

لذا از روش‌های اصلیِ حل تعارض‌های تخریب‌کننده‌ی بهداشت روانی، حل تناقضات فلسفی ست.

ممنون می‌شوم توضیحی در بابِ تناقض فلسفی در چند جمله‌ی کوتاه یا بلند بفرمایید تا من حدس‌هایم را با تعریف شما سازگار کنم و یا برعکس و یا تناقض این دو را متوجه بشوم.

تناقض فلسفی چه گونه تناقضی است؟

حمید ژیان پور

شعر، جهان بی‌کرانگی و نامتناهي رؤیای رهايي انسان از آزادي است...

انسان انضمامي در زمان و تعيينات آزادي محبوس است. انديشيدن درباره‌ی آزادي، فلسفيدن در تناقض زندگي است كه آن را پاياني نيست. حل تعارض، منجر به درك مفهوم ماهيت آزادي نمی‌شود اما تأمل در چيستي تناقض منجر به درك مفهوم ماهيت آزادي است.

انسان، ممکن‌الوجود‌است و تناقض معنای درستی برای تبیین مفهوم ممکن‌الوجود‌است. از بین رفتن تناقض یعنی از میان برداشتن آزادی و نادیده انگاشتن عاملیت هستی انسان در تعیین چیستی امکان...

سعید سینایی فر

آیا این بدین معنی است که تناقضات جزئی از ویژگی‌های انسانیت انسان‌ها هستند؟

وقتی می‌گوییم انسان را نمی‌توان از خود تهی کرد، آیا درصدد تعریف انسان هستیم؟ و انسان را به‌عنوان یک نفر (موجود) که پیچیده از احساسات، افکار، تمایلات و ارزش‌ها تشکیل‌شده است می‌دانید؟ در صورت پاسخ آری: هرکدام از این عناصر ممکن است با یکدیگر در تضاد باشند مثلاً یک فرد ممکن است هویت دینی و مدنی خود را آشکار در زندگی‌اش بیان کند، این امر ممکن است منجر به تضادهای داخلی در ذهن او شود. این امر (تناقضات، تضادها) موجب پیشرفت و تحول در تمام ساحات زندگی فردی و اجتماعی ما می‌شود از طرف دیگر، این موضوع ممکن است منجر به استرس و بی‌قراری شود.

نتیجه:

به‌جای اینکه سعی در حذف آن‌ها داشته باشیم، با شناخت درست به سمت مدیریت و درک بهتر آن‌ها حرکت کنیم. درواقع، این تناقضات می‌توانند برایمان به‌عنوان انگیزه و چالش باشند تا به بهترین مرتبه و جایگاه (نسخه) خود برسیم.

حمید ژیان پور

زندگي، چالش ارزش‌ها است كه در آن، ارزش‌های ناپيدا، گفتمان غالب رنج پيدا است. ماهيت زمان اين است كه به‌وسیله غلبه تفطن زبان، ما را به جلو می‌راند و ما با كمبود بيشتر آشنا می‌شویم. كمبود، نقصان نيست.

كمبود، رخداد است كه هميشه وجود خواهد داشت.

سهیل پرند

ضد ارزش‌ها کجای معادله‌اند؟

حمید ژیان پور

"ضديت"، مفهوم ايدئولوژيك و نادرست براي تبيین مفهوم گفتمان "چالش" است.

تقی زاد سیاه پور

ژان پل سارتر، ضمن اینکه متأثر از تئوری‌های مارکس بود متقابلاً جزو گروه دانشمندان فرانسه به شمار می‌رود که پایه‌گذاران تئوری اگزیستانسیالیسم در جهان هستند.

پایه‌گذاران ‌ تئوری مذکور، علی‌رغم برخی ایده‌های تئولوژیکی «(مذهبی)، فیلسوفانه‌ای و مورال (اخلاقیات)» غالب در آن دوره تاریخی، بر مادی بودن جوهر انسان نیز پافشاری و انسان را موجودی آزاد در جهان تصویر می‌کردند.

مضاف بر این اعتقاد داشتند که زندگی شخصی و کارهای اجرایی و سرنوشت انسان و ارزش‌هایی که او خود را در جامعه با آن‌ها مطابقت می‌دهد در اختیار شخص اوست؛ یعنی عوامل بیرونی و اجتماعی را به فراموشی می‌سپردند.

تعاریف داده‌شده در بالا خلاصه‌ای از طرز تفکر گروه دانشمندان اگزیستانسیالیسم اوایل قرن بیستم در ارتباط با موجودی به نام انسانی بود که هنوز تسلط افکار فاناتیک کلیساهای قرون‌وسطایی در اروپای متمدن حاکم بودند و آن‌ها مادی بودن انسان را در لفافه‌ی تئوری اگزیستانسیالیسم تعریفش می‌کردند.

شاید هم در آن دوره تاریخی به علت غالب بودن تفکرات تئولوژیک در جهان و در ارتباط با موجودی به نام انسان، تئوری اگزیستانسیالیسم ایده‌ی نویی نیز تعریف می‌شد که اغلب متأثر از تفکرات نویی بود که در آن پروسه تاریخی اوایل قرن ۱۹ در جهان به‌وسیله کارل مارکس و انگلس و دیگر دانشمندان در جهان اشاعه می‌یافت، شاید هم همه آن‌ها متأثر از افکار بسیار جدیدی بودند که به‌وسیله‌ی «داروین» در جهان رشد می‌کرد.

مخصوصاً تئوری تکامل جهش داروین، نشان می‌داد که میمون در تکامل نهایی‌اش موجودی در دنیا پا می‌گذارد که انسانش می‌نامند و چون موجودی تکامل‌یافته تعریف می‌شد؛ بنابراین دارای شعور اولیه (غریزه) بوده و قادر به تکلم نیز هست.

لذا مارکس با مشاهده تکامل جهش داروین (تبدیل میمون به انسان) تئوری تکامل شکل‌گیری جوامع مختلف انسانی را متأثر از تکامل داروین به جهانیان عرضه می‌دارد و گروه اگزیستانسیالیسم نیز نظریه آزاد بودن انسان را به جهانیان اعلام می‌دارند و مضافاً، سرنوشت او را نیز در اختیار خود انسان قرار می‌دهند.

ولی داده‌های جدید بر اساس کشفیات جدید در ارتباط با شکل‌گیری انسان و نحوه تکامل او در عرض، در حدود بیش از ۱۲ میلیون سال بر هر نوع ایده و تئوری که مستند بر نظریه داروین بود خط بطلان کشید از آن جمله:

  1. بر نظریه مارکس در ارتباط با شروع تکامل اولیه شکل‌گیری جامعه انسانی که در کتاب ایدئولوژی آلمان انعکاس دارد‌ و در این مورد قبلاً نیز طی چند مقاله به‌تفصیل شرح داده‌شده است.
  2. بر نظریه اگزیستانسیالیسم گروه دانشمندان فرانسه «از آن جمله آقای پروفسور ژان پل سارتر فرانسه» که با واقعیت زندگی انسان مطابقت ندارد، انسان برخلاف نظریه داروین و مارکس، شعور اولیه «غریزه» تکامل‌یافته نداشته بلکه انسان نوزاد دو حیوان غیر هم‌جنس بوده وزندگی اولیه او میلیون‌ها سال مثل دیگر حیوانات بدون زبان و تکامل شعور اولیه و باشعور «غریزه» حیوانی زندگی می‌کرده است. انسان با دیگر حیوانات فقط یک فرق بزرگ داشته و دارد؛ یعنی روی دو پا حرکت می‌کرد و می‌کند و دست‌هایش آزادند. انسان با این دست‌های آزادش به ابزار اولیه‌ی سنگ و چوب پی می‌برد و این ابزار، درک و آگاهی انسان را رشد می‌دهد و آن‌ها را مجبور می‌سازد به‌صورت گروهی زندگی کنند، شکار به‌تنهایی امکان‌پذیر نبود لذا انسان قادر نبود به‌تنهایی برای خود سرنوشتی بسازد و مجبور می‌شود نظم جامعه را قبول کرده و با آن زندگی کند و این زندگی دسته‌جمعی و ساخت ابزار تولید بود که آگاهی انسان‌های اولیه را رشد داده و سرنوشت انسان و جامعه‌ی انسانی را تعیین می‌کنند، زبان تکلمی در درون این جامعه با ابزار شکل می‌گیرد، مسلماً رشد فکری انسان در سرنوشت او و خود جامعه‌ی او نیز تأثیر می‌گذارد و دوره‌های تاریخی در زندگی انسان‌ها شکل می‌گیرند. در شرایط کنونی جهان، خود جوامع انسانی و ابزار تولیدمثل گذشته نقش بزرگی در زندگی انسان‌ها ایفا می‌کنند. گسل نسل جدید با گذشتگان در ارتباط با ابزار جدیدی است که در جوامع انسانی شکل می‌گیرند و این سیکل‌ها مدام درحرکت‌اند و جوامع انسانی را تغییر می‌دهند.

حمید ژیان پور

محوريت متن بر اين جمله استوار است:

"انسان با این دست‌های آزادش به ابزار اولیه سنگ و چوب پی می‌برد و این ابزار، درک و آگاهی انسان را رشد می‌دهد..."

"پي بردن"، كيفيت آگاهي است. نويسنده متن، نتوانسته است آن را ناديده بگيرد.

چگونگي آگاهي، معنايي براي كيفيت آگاهي است. اينكه انسان، چگونه توانسته است نفس آگاهي را به‌وسیله دست‌های آزاد، معنا كند، معنايي است كه نه در نفس ابزار كه در نقش ابزار يا طبيعت وجود دارد.

نويسنده متن، نفس ابزار را مقدم بر نقش ابزار می‌داند درحالی‌که كيفيت آگاهي (پي بردن) را مفهوم تكاملي براي رشد معرفي می‌کند. متن دچار تناقض است و به نظر می‌رسد نويسنده نتوانسته است تئوری‌ای از تبيین رشد با "دست‌های آزاد"، ارائه بدهد.

تقی زاد سیاه پور

انسان بیشترین عمر خود را در حدود بیش از ۱۲ میلیون سال در توحش بسر برده است. عمر تمدن انسانی که صاحب زبان شده به‌زور به یک‌میلیون سال می‌رسد. انسان تنها حیوانی است که روی دو پا حرکت می‌کند. با استفاده از ابزار، انسان رشد فکری می‌یابد و تنها حیوانی است که بچه‌اش بعد از تولد برعکس دیگر حیوانات نمی‌تواند راه برود و حداقل دو سال طول می‌کشد راه برود. این دو عامل و استفاده از ابزار، انسان را به داخل غارها و پناهگاه‌های موجود در طبیعت وزندگی‌ دسته‌جمعی سوق می‌دهد. در این مراکز که در کاوش‌ها به‌دست‌آمده، انسان برای خود که ضرورت زندگی دسته‌جمعی بود، زبان می‌سازد (تنوع زبان که بی‌شمارند ناشی از گروهی زندگی کردن است). ابزار اولیه انسان تیر و کمان و سنگ و چوب بود که اکنون آن‌ها به مدرسه، دبیرستان و دانشگاه‌ها و توپ و تفنگ و بمب اتمی تبدیل‌شده است. بدون آن‌ها انسان فرقی با دیگر حیوانات ندارد.

حمید ژیان پور

حيوان، توحش دارد. انسان، تجربه توحش دارد.

ناديده انگاشتن تجربه، امکان‌پذیر نيست. وقتي درباره انسان و طول عمر او صحبت می‌کنیم، درباره‌ی تجربه زيسته انسان، صحبت می‌کنیم. تجربه زيسته، نشان‌دهنده پديداري ماهيت، كيفيت آگاهي است كه تاريخ آن را به ما می‌نمایاند.

سعید سینایی فر

واقعیت را با هر نامی بنامید، باید دارای ماهیت و خصوصیت "نو" بودن وزنده بودن باشد. (نو وزنده بودن حالت و کیفیتی است که ایستا نیست). آیا آگاهی تجربه‌ای از حالات و کیفیت ذهن است؟

به نظر حالتی نیست که بتوان به سویش رفت و آن را حاصل کرد؛ و نه مقصد و نقطه‌ای است ثابت که ذهن بتواند به‌سوی آن مقصد یک حرکت رشد کننده و پیشرفت کننده (تکاملی) داشته باشد!

هدف از رسیدن به آگاهی چیست؟

آیا آن میل به حصول ایمنی است با ترس‌ها و وابستگی‌های حاصل از آن؟ آیا این هدف "میل" مانع تجربه کردن آن حالات برون از زمان، یعنی تجربه‌ی آگاهی است؟

درجایی که آگاهی یک کیفیت و حالت بی‌زمان است؛ اگر انسان عقل ذاتی نداشت که اصلاً عقل حجتیت نداشت! حجتیت عقل هم مطلق است و شریک ندارد. همچنین اگر عقل ذاتی وجود نمی‌داشت، عقل اکتسابی هم نبود!

آگاهی بدون فکر هست ولی فکر بدون آگاهی نیست.

حمید ژیان پور

آگاهي و ترجيحات مسلم تاريخي، زبان سلطه است. تصديقات تاريخي آگاهی‌بخش است.

آن بخش از تاريخ كه در آن آگاهي به جريان جاري تفكر (يعني ديالكتيك گفتگو) تبديل می‌شود، زبان تفكر است.

تفاوت ميان تسلط و تفكر حدفاصل ميان پنداره و انگاره است...


موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسب‌ها: گفتمان

تاريخ : پنجشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۳ | 17:41 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد