متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

اخلاق / زبان / فرهنگ

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

اخلاق / زبان / فرهنگ

گفتگو

اخلاق / زبان / فرهنگ

حمید ژیان پور

واقعیت دانستنی نیست... واقعیت، ماندنی است...

پانته‌آ گلپر

موافقید به‌جای ماندنی بگوییم سرایت کردنی است؟

چراکه در مدرنیته واقعیت امر ثابتی نیست و به انحای گونه‌گون، شکل عوض می‌کند، مهم‌ترین خصلت آن شاید به‌نوعی همان سرایت کردن و رخنه کردن است.

حمید ژیان پور

سابژكتيو جوهره عقلانيت متشكل از سه واقعيت ماندگار است كه در تعامل با يكديگر قرار دارد: فلسفه، هنر، اخلاق.

به‌طور مثال ما با دانستن هنر، هنرمند نمی‌شویم. بلكه بايد واقعيت هنر، يعني ماهيت برساخته تعامل سه جزء جوهره عقلانيت، در ما موجب نو به نو شدن يا ظهور نسبيت ماهيت برساخته "واقعيت" بشود.

سابژكتيو جوهره عقلانيت با دانستن به دست نمی‌آید. واقعيت، دانستني نيست. واقعيت ماندني است.

"شكل يافتگي"، يعني تکامل‌یافتگی و در جمله بیان‌شده است: سابژكتيو جوهره عقلانيت، متشكل از سه واقعيت ماندگار است. بنابراين واقعيت شكل يافته، محدود به تعيين نيست.

تقی زاد سیاه پور

انسان در طبیعت از ماده درست‌شده مثل دیگر موجودات و از دو سلول شکل‌گرفته که در طبیعت هم ساخته می‌شوند. بدون آب و اکسیژن حیات شکل نمی‌گیرد.

حمید ژیان پور

ماده، بدون، سياليت "حيات"، قابل‌تصور نيست. انسان پيش از آنكه در تاريخ حضور بيايد در حيات "وجود" داشته است.

انسان از آموخته‌هایش می‌آموزد. حيوان نمی‌تواند از آموخته‌هایش بياموزد. يادگيري، آموختن به‌وسیله يادگيري است.

پانته‌آ گلپر

فرهنگ، خروجی بی‌واسطه‌ی اخلاق و زبان است، حیوان نمی‌تواند فرهنگ بسازد ازاین‌رو که اخلاق و زبان در مورد حیوان مناسبت و رشد ندارد، در مورد تفاوت انسان و حیوان چه‌بهتر که به‌جای زبان به فرهنگ اشاره شود.

حمید ژیان پور

فرهنگ، تجلی تفطن ناهشیار قابلیت زبان در ظرف زمان است که منجر به ظهور ابزار می‌شود.

پانته‌آ گلپر

شما نقش اخلاق را در ساخت فرهنگ چگونه می‌بینید. به نظر می‌رسد به‌غیراز زبان، اخلاق در کارکرد جمعی در شکل‌گیری فرهنگ نقش دارد و از طریق شکل‌گیری هنجارهای اخلاقی در حقیقت برآیند خلقیات جمعی ملت‌ها و حتی عادت‌های آنان در ساخت فرهنگ دخیل باشد.

حمید ژیان پور

فرهنگ، بافت دارد. بافت فرهنگي زمینه‌ای درهم‌تنیده از باورها و اعتقادات رشد يافته است كه در طول زمان به‌وسیله ناهشياري ناخودآگاه تفطن زبان يعني فهم هوشيارانه فاعليت انديشه، منجر به ظهور اشكال مختلف تجربه زيسته می‌شود.

اخلاق، برساخته‌ی تجربه زيسته انسان در بافت فرهنگ و انباشته از کهن‌الگوی تجربه زيسته زمان‌های درگذشته است كه در فاهمه زبان معنا می‌یابد. در انگاره من، اخلاق بدون زبان، اخلاق نيست بلكه خلق، ويژگي يا صفت است.

پانته‌آ گلپر

در مورد کنش دوسویه‌ی اخلاق و زبان کاملاً با شما موافقم اما علی‌رغم این امر، اخلاق را به‌عنوان کنشی فعالانه در امر برساخت فرهنگ مؤثر می‌دانم، این امر رد کننده‌ی کنش اخلاق بر زبان نیست، اما زبان نمی‌تواند به‌تنهایی فرهنگ را شکل بدهد اگرچه به‌عنوان مکانیزمی پویا با ارائه‌ی دال‌های خود و با تأثیر بر فردیت بر برساخت فرهنگ دخیل است، فرهنگ از هر دو ساحت تأثیر می‌پذیرد، می‌توانم در این مورد مصداق بیاورم، فی‌المثل فرهنگ‌های شرقی از هنجارهای اخلاقی و حتی کهن‌الگوها حتی آموزه‌های اخلاقی فلاسفه‌ای همچون کنفوسیوس و... بسیار تأثیر پذیرفته‌اند یا فی‌المثل کشوری مثل هند اگرچه اکنون به زبانی جز زبان مادری زیست دارد اما در امر فرهنگ این صرفاً زبان نیست که دخیل است و از باورهای کهن‌الگوها من‌جمله هنجارهای اخلاقی تأثیر پذیرفته‌اند.

هویت فرهنگی هویتی پیچیده است و به‌جز هویت زبانی آحاد اجتماع از هویت اخلاقی آنان هم متأثر می‌شود، یعنی این دو کاملاً از هم تفکیک‌ناپذیرند.

در برخورد با و تأثیرپذیری از تکنولوژی‌های نو ابتدا زبان و سپس فرهنگ تأثیر می‌پذیرد اما کیفیت تأثیرپذیری و چندوچون آن تا حدود بسیاری به ساحت اخلاق و هنجارهای اخلاقی اجتماع بستگی دارد، در جامعه‌ای که زیرساخت اخلاقی خوبی ندارد ظهور و بروز تکنولوژی می‌تواند فرهنگ را با یک مخاطره روبرو کرده و درگیر تنزل کند.

حمید ژیان پور

اخلاق، برساخته است. مراحل رشد رواني و اجتماعي اخلاق در نظريه گليرك، اريكسون و پياژه دلالت تحليلي بر چگونه رشد زباني اخلاق است. بنابراين به نظر می‌رسد اخلاق، برساخته‌ی زبان است. نسبي بودن اخلاق به معناي زبانمند بودن اخلاق است. هنجارهاي اخلاقي كه شما به آن اشاره كرديد مفهومي استعلايي براي تأثیرپذیری اخلاق از فرهنگ است. "هنجار" عنصر اجتماعي است كه از اخلاق به وجود نمی‌آید بلكه از زيست اجتماع به وجود می‌آید. هنجارهاي اخلاقي را نمی‌توان مساوي اخلاق در نظر گرفت. آموزه‌های اخلاقي، هنجارهاي اخلاقي است كه برساخته تجربه‌ی زيسته عامليت زبان انديشه در ظرف زمان است كه به‌تدریج رشد يافته است. آموزه‌های اخلاقي کنفوسیوس، نماد کهن‌الگوی تجربه زيسته زبان برجای‌مانده در زمان است كه قدرت و قوت فرهنگ را به ما می‌نمایاند و ما با آن می‌توانیم ابزار بسازيم.

فرهنگ، تجلی تفطن ناهشیار قابلیت زبان در ظرف زمان است که منجر به ظهور ابزار می‌شود.

پانته‌آ گلپر

باید بگویم کاملاً به این امر آگاهم که هر ساحت زیستی من‌جمله اخلاق، سیاست یا تکنیک در زبان بروز و تجلی دارد و اما اگر پذیرای گفته‌ی شما بشویم باید قبول دار شویم که همین‌گونه که به ماشین زبان می‌آموزیم اخلاق را هم باید بیاموزد و نیز فرهنگ‌ساز شود. حال که فرهنگ‌سازی در انحصار ابنای بشر است و ازآن‌رو که در تولید اخلاق رانه و سائق نیاز است ماشین علی‌رغم یادگیری زبان، اخلاق را نخواهد آموخت یا بهتر بگویم تولیدگر اخلاق نخواهد بود این تناقض را چگونه پاسخ می‌دهید؟

به‌نوعی زبان مکانیزم دارد اما شاید فی‌الواقع یک ساحت زیستی به آن صورت نیست هرچند هر ساحت دیگری در زبان نمود دارد.

حمید ژیان پور

یادگیری یعنی یادگیری یادگیری. به نظر می‌رسد ما زبان را به مقتضیات دستگاه مکانیکی ماشین معرفی می‌کنیم. ماشین، زبان را یاد نمی‌گیرد یعنی قابلیت بالقوه زبان را نمی‌تواند توسعه بدهد بلکه همه قابلیت بالفعل زبان را طبقه‌بندی و ارائه می‌کند. ماشین ارائه‌کننده همه قابلیت بالفعل ماهیت از پیش‌ساخته شده است که توان برساخته شدن ندارد.


موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسب‌ها: گفتمان

تاريخ : یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۳ | 12:52 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد