تاریخ و تجربيات زيسته انسان

آقای پژمان
اگر ایشان را قبول دارید، پیشنهادم این است که کتاب نگاهی به شاه ایشان را که استوار بر بیش از هزار کتاب و
گفتگو و اسناد غیرقابلانکار است را مطالعه فرمایید. آن را برای شناخت تاریخ پهلویها بسیار مفید یافتم.
حمید ژیان پور
استنادات تاريخي هميشه عريان هستند. بايد بر آن لباس زمان و تشخص زبان (انديشه) بخشيد؛ مانند دكتر ميلاني با زبان خودتان بينديشيد و البته نه در زمان خودتان...
آقای پژمان
من خود تاریخ زنده هستم. از ۳۷ سال زندگی و ۲۲ سال کار و تجربه، آن دوران را نه با اندیشه بلکه با خوندل تجربه و پشت سر نهادم. بر بیشتر رویدادها از دوران دکتر مصدق به بعد را به عین دیدم و دودشان را تحمل کردهام. فکرانم نیازی بر من نباشد که بر مستندات تاریخی دوران خودم، لباس اندیشه بپوشانم.
حمید ژیان پور
تجربيات زيسته انسان، باورهاي تاريخي او را شكل میدهد اما آن را نمیسازد. شكل يافتگي، محصول تجربه زيسته ما از باورهای تاريخي است كه در حضور ما بهتدریج حقيقت يافته است.
تاريخ، اگرچه حقيقت يافتگي است؛ اما تاريخ را ما شكل نمیدهیم تاريخ را ما میسازیم. به نظر میرسد باورهاي تاريخي منجر به ساختن گرايي نمیشود.
آنگاهکه ما درباره تاريخ میاندیشیم بهجای باورهاي تاريخي، دادههای تاريخي را از ميان انبوه باورهاي تاريخي بيرون میآوریم و تاريخ تجربه زيسته خود و مردمان را بازآفريني میکنیم.
گفتگوي خوب متوجه دادههای تاريخي است. تاريخ اگرچه آواي زندگي را در آوار زندگي به ما نشان داده است اما همواره سازنده گرا است. اینگونه است كه تاريخ پويايي دارد و محتمل است عبرت آينده باشد.
آقای پژمان
اگر تجربیات زیستی، باورها را شکل دهد اما نتوان از ساختنش باشد، نتیجه، هولناک خواهد بود.
یعنی بیهوده زیستی در کانون تاریخ همعصر.
اگر (تاریخ) را نوعی (تاریکی) بدانیم، (هرچه دورتر تاریکتر) که بر این باور هستم، نتوان گفت حقیقت یافتگی،
مگر در آن حضور داشته باشیم.
در چنین مواردی دیگر (تاریخ) را نباید گفت (تاریکی).
به باورم، چون حقایق زیستی، باورهای اکثریت جامعه را (بدون وابستگی) ضمن شکل دادن، میسازد و میپروراند، چنین ساختگی را توان گفت، تاریخ زنده.
حقایق تاریخی کنونی را نتوان بر دهههای ۳۰ و ۴۰ که انباشتههای تجربی گران بهایی از دورانشان دارند و همگام
با تاریخ بودند، تحمیل دیکته و تحمیل نمود.
کاملاً راستی با شماست. گفتگوی خوب و بهدوراز پی ورزی، دادههای تاریخ است.
اگر تاریخ بهدرستی و با امانتداری به نسلهای آینده انتقال نیابد، آن موقع است که (تاریخ) مساوی است با (تاریکی).
از سنجیدن چندگونگی نوشتههای تاریخی از چند دهه پیش توسط اعضای یک خانواده (درباریان) متوجه تخریب و تاریکسازی تاریخ دوران پیش خواهیم شد.
حمید ژیان پور
من اشاره کردم: "شكل يافتگي محصول تجربه زيسته ما از باورهای تاريخي است كه در حضور ما بهتدریج حقيقت يافته است". من بر این نکته تأکید دارم، آنچه در "حضور" شکل میگیرد الزاماً در "وجود" ما رشد نمییابد. تفاوت میان "حضور" و "وجود"، نشاندهنده رجحان ما برای رسیدن به حقیقت است. حقیقت هم شکل یافتگی دارد هم رشد یافتگی. شکل یافتگی الزاماً به رشد یافتگی منجر نخواهد شد. تاریخ جنگهای بشری نشاندهنده شکل یافتگی حقیقت غالب نزد افراد واحد (مستبدان) است. شوربختانه، انسان معاصر، انسان مبارزه است که آینده هستی خویش را در نه در "وجود" که در "حضور" مییابد. ازاینرو همهچیز را قربانی حقیقت غالب میکند و حضور تاریخی را منشأ حقیقت مییابد. سازنده گرایی یا ساختن گرایی، حقیقت حضور تاریخی را به رجحان وجود تاریخی تبدیل میکند و انسان معاصر را با عبور از تعصبات منفعت طلبانه حضور تاریخی به آینده پیوند میدهد.
آقای پژمان
سپاس بیکران، با بیشترین فرمایش شما کاملاً موافق هستم.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
