گفتگو
شعر منثور
کیومرث محمد پرست
در قلمروی تو
اگرچه صورتت
غزل است و
موهایت دوبیتی
و اندامت رباعی
ولی نمیدانم چرا؟
مرا وادار به
سپید گویی و
شعر منثور میکنی
حمید ژیان پور
شعر منثور چه نوع شعري است؟
کیومرث محمد پرست
از تفاوتهای شعر منثور و شعر سپید: توجه شاعر به مبحث سفید خوانی و عدم توضیح و عدم استفاده از صفت و موصوف و مضاف و مضاف علیه و توجه به چه گفتن و دقت در چگونه گفتن و تلاش برای نگفتن خیلی چیزها و اینها همه برای مشارکت بیشتر مخاطب در فرآیند تولید دوباره متن است در حافظه مخاطب.
شاعر امروز توضیح نمیدهد، از تصویر و تصور فراتر میرود و به سمت نشانکرده حرکت میکند.
واقعیت شاید این است: ما ازنظر موتیف مقید و بنمایه و موضوع در محدودیت قرار داریم و ترکیب و تفکیک و بالا و پایین کردن این موضوعات کهن در زندگی امروز چاره کار نیست.
تنها راه شاید این است که موضوعات کهن ازنظر اجرا و فرم بهتازگی برسند، اینهمه اما در ساحت زبان است که اتفاق خواهد افتاد.
شاعر و نویسنده موفق کسی است که مسئله او تولید زبانی تازه و مدرن باشد، اینهمه "چگونه گفتن" است.
به این دو نمونه شعر کوتاه توجه کنید. شکل نزدیک شدن شاعر به متن و انتخاب موتیف مقید و توجه به زبان و فرم و محتوا و اجرا را در نظر بگیرید.
ای اندوه...
آیا زانوانت
از زانو زدن بر
سینههامان به درد نیامد...؟!
(امین معلوف)
برگی از شاخه فتاد
باز برجست و نشست!
آه!
این شاپره بود!
(هایکو ژاپنی)
مرضیه داوود پور
اساتید باید تعریفش را بگویند چون من مختصات آن نمیدانم گرچه حدسهایی میزنم؛ اما در مصاحبهای که خردسرای فردوسی درباره رمان من "آواز خار" با من انجام داد، (اگر حمل بر خودستایی نشود) خانم دکتر الهه معروضی رئیس انجمن دوستداران حافظ مشهد و محقق اسطورهشناس، این رمان مرا شعر منثور خواند.
حمید ژیان پور
"بیرون آمدن از توصیف و تلاش برای نگفتن خیلی چیزها"، شعر را مستور میکند نه منثور. اینکه بتوان به رمان، گفت شعر منثور، خود نوعی ترکیب وصفی است که برای توصیف معنا به کار میرود. وصف معنا از کارکردهای دقیق نثر است که در آن استفاده از زبان تکلف و توصیف بر غنای موسیقایی محتوا میافزاید؛ بنابراین چگونه است که بشود از تصویر و تصور فراتر رفت و در همین حال از زمان وصف و توصیف، صفت و مضاف و مضاف علیه و غیره نیز استفاده نکرد. غنا بخشیدن به محتوا اگرچه در تصور شاعر متولد میشود و در دامن مخاطب رشد میکند اما محمل و زمینهای برای نگهداشت و انتقال آن لازم است. به نظر من شعر، مستور میشود اما منثور نمیشود. مهمتر آنکه چگونه میتوان به رمان، شعر منثور گفت درحالیکه رمان، فضای تصور را به تصویر درمیآورد و برای تصور، تصویر میسازد و به توصیف دقیق نادیدههای تاریکی تصور میپردازد. در مقابل شعر، فضای تصویر و روشناییهای حضور را بهسوی تاریکیهای ناپیدای مستور و پیچیده درگذشته دور میبرد و انسان را برمیآشوبد تا میان آینده نادیده و گذشته فراموششده پیوند بزند.
مرضیه داوود پور
مسلماً حق با شماست و نمیتوان به رمان شعر گفت اما شاید خانم دکتر منظورشان این بوده که در بعضی قسمتها در توصیف داستان که فضا رمانتیک شده، نثر کمی رؤیایی و شعرگونه شده است.
حمید ژیان پور
من رمان "آواز خار" را خواندهام. وقتی شروع کردم کتاب را زمین نگذاشتم تا تمام شد. به نظر من، تصویرسازی در این رمان بسیار تصدیقی و رئال بود و به باور مخاطب درباره شرافت و بازتاب آن در زندگی، معنا میبخشید.
موضوعات مرتبط: گفتمان
برچسبها: گفتمان
