بعد از مرگم همراهم دو فنجان چای هم دفن کنید
(سیمین بهبهانی)
بعد از مرگم همراهم دو فنجان چای هم دفن کنید،
صحبتهای من با خدا به درازا میکشد!
بندگانش بیاجازه وارد شدند،
خودخواهانه قضاوت کردند،
بیمقدمه شکستند و بی خداحافظی رفتند.
نقد و تحلیل
سيمين بهبهاني فرشتهای است كه از جايگاه آسمان با مردمان زميني سخن میگوید.او با صنعت محبت پیمانه معاني فاخر را از الفاظ بیجان به مدد نفس مسيحايش محيي كرده است. و نيز به مدد فريادي كه فراگير شده است بر قالب مردارتهجري میخروشد كه در ننگ بیعشقی ققنوس وار میسوزد و میسازد.عنان خامه در دستانش بیتاب رقص موزوني است كه بر لبان نازك فام او در ارتعاش لرزش لغزيدن ميوه حيات است. تصوير پرهیاهوی جهان بيرون در آينه مدركات او به لطف و لطافت و بهروشنی و فطانت بر جبين جامه پارسيان به لوح زرنگاري مبدل شده است كه گوياي فخر و مجد عظمت ايرانيان در پاسداشت حريتي است كه در قاموس انسانيت ترجمان حقوق بشر است. صوفيان و لوطيان و واليان كه در بیخبری ، بیخردی وبي هنري به سرمی برند گاهبهگاه با زبان مفتون به او میتازند و بر حريمش جسارت میورزند .هم ازاینرو بود كه او را مجال و جواز چالاكي نمیدادند و بر او سخت و سختترمی گرفتند.اما او به سعي و سخن خويش واقف است ، تا آنجا كه بیهیچ تكلف و پروايي در همنوايي و دل سپردن به احوال قلوب مردم بانگ سربلندي سر میدهد و غبار غم غلامي از چهره ايراني میزداید. سخنش بوي طرب و فرح دارد اگر با او بخوانيم و يا از زبان او بخوانيم دل را به حكايت عشق و اميد آغشتهایم .از طبع چون آب و غزلهای روانش بوي نسيم لطيف آب روان كه بر سبزههای مخملين جاري است به مشام میرسد و بر قلم صنعش ذكر نورمي رود همچون شبنمي كه بر بحر میکشد رقمي و همچون معشوقي كه به لطف میکند نظري .اینگونه مقايسه بين صانع و صنع مضمون دقيقي در بردارد و آن اينكه آنجا ( نزد خداوند) يك آفتاب است و اينجا (نزد خلق ) يك روشني كه تاب مستوري ندارد و از روزن جاني نور آلود به شوريدگي و شيفتگي و سوزندگي و درخشندگي بهسوی مخدوم خود در خدمت به اصالت درحرکت است و مثنوي مثنوي گوهر آورده است .اینچنین دریادلی و بحر صفتي را چگونه میتوان معني كرد جز آنكه روشني صنع ، نسخه موثق آفتاب صانع است. بايد همچنان اين قدرت روشني و قدر سرافرازي را از غذای ماه و ستاره و آفتاب دانست كه از مطبخ حق و از اوج اعلا بر مقام خاك مقيم شده است و بدين صفت او را كه سيمين است ، در هیئت يك شهسوار، نازنين جهان كرده است . میتوان گفت جز اين نبوده است كه او در نسبت عاشقانه با خالق عزم ترك كام خودکرده است و كامراني مخلوق گرفته، از توصيف شمع و شكر درگذشته و به دلجويي از رنج و تعب پرداخته است و با همين مشعل نور خيز بر درخت خزانزده تاريكي ، سياهي ، غم و نااميدي ثمره شادي ، خنده و اميد به بار آورده و بهار و سرسبزي را بر قامت استوا ر شجره اميد، بیمنتها ساخته است.هزاران عقل و ادب بايد تا در كيمياگري سخن او و آنچه را كه او توانسته است با شعر و شعور در ميان جان مردمش تلقين كند را به پاسداشت عظمت نام و قلم او بر جبين لوح افتخار چهرههای ماندگار ایرانزمین رقمي كند.آفرینها بربانوي ارغواني، سيمين بهبهاني. در كمال ادب و احترام تقديم میگردد به بانوي غزل ايران سيمين بهبهاني.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل متن
برچسبها: نقد و تحلیل متن
