متن و منتقد

نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

نبش قبر

متن و منتقد نقد داستان،شعر،فیلم،متن،موضوعات اجتماعی سیاسی اقتصادی،کتاب و...

نبش قبر

نبش قبر

از مجموعه داستان "سرم را چسباندم روی تنشان"

(شیرین ورچه)

 


گفتگو پیرامون

نقد و تحلیل داستان

حمید ژیان پور

سوء گيري تأییدی؛

در مورد مجموعه داستان كوتاه "سرم را چسباندم روي تنشان" انتخاب موضوع با عنوان "نبش قبر" داراي طرح‌واره (Pragnanz) است.

"پراگنانز" براي تبيین جوهر، ذات و معناي به هم فشرده مفاهيم، بكار می‌رود و در بازكاوي معنا، داراي كليت جامع است. مخاطب با درك كليت به هم فشرده طرح‌واره مفهوم، به بينش و شناخت ناگهاني روبه‌جلو دست می‌یابد. پراگنانز ازاین‌جهت منبع و جوهر درك بينش ناگهاني و بصيرت در حل مسئله است.

آنچه در بينش اتفاق می‌افتد تجربه درك شهودي و ناگهاني از حل مسئله و معطوف به آمايه، نگرش يا آمادگي شناختي بن‌مایه درون ذهني فرد نسبت به موضوع است.

داستان كوتاه "نبش قبر" از اين منظر داراي قابليت طرح‌واره است.

تحليل معناشناسي درون‌متنی داستان نشان می‌دهد كه نويسنده نتوانسته است از قابليت توان بالقوه تعارض مفاهيم معاني به هم فشرده طرح‌واره (پراگنانز)، براي انفجار بينش در مخاطب استفاده كند و در مواجهه با طرح‌واره موضوع، دچار "سوء گيري تأییدی" شده است.

در سوء گیری تأییدی، فرد براي تغيير در الگوهاي شناخت به‌جای تأمل در بازشناخت عناصر اطلاعات درون ذهني و بين الاذهاني، كه به نظر می‌رسد نوعي كنكاش در طرح‌واره است به باورها، نگرش و اطلاعات خويش مراجعه می‌کند و براي تأیید پيشينه شناختي خود به جستجو و گزينش اطلاعات دست می‌یابد.

به‌عنوان‌مثال "اين باور كه چپ‌دست‌ها خلاق هستند موجب سوء گيري تأییدی ما درباره طرح‌واره خلاقيت می‌شود" در اين صورت به‌طور طبيعي به جستجوي و گزينش تأیید اطلاعات دراین‌باره اقدام می‌کنیم و راست‌دست‌ها حذف می‌شوند."

در داستان كوتاه "نبش قبر"، نويسنده آمايه و نگرش شناخت خود را محور درك پراگنانز قرار داده است و مخاطب را در حصار باورهاي شناختي خويش محصور نموده است. مخاطب بينش انفجاري و ناگهاني از درك كليت جامع جوهر طرح‌واره مرگ، به دست نمی‌آورد و در واگويه­هاي داستان گونه حديث نفس نويسنده، وامی‌ماند.

طرح موضوع "نبش قبر" در تعارض ميان طرح‌واره معاني "مرگ" و "زندگي" مفهومي فلسفي و داراي سنتز دروني روبه‌جلو است و قابليت آن را دارد كه مخاطب را به بينش ناگهاني برساند.

هر نويسنده، منتقد تفكر خويش است و مخاطب هوشيار را تحت تأثیر توان بالقوه قابليت تعارض فلسفي متن قرار می‌دهد.

از اين منظر، نويسنده، تنها كسي است كه مواجهه فلسفي او با منتقد و مخاطب در بطن متن و تفكر انتقادي نويسنده نسبت به طرح‌واره داستان، مشهود است.

داستان كوتاه "نبش قبر" واگويه روايي از حديث باورهاي نفس است. آنچه حاوي نوعي درك و دريافت اطلاعات زمينه شناختي موضوع مرگ وزندگی در سبد اطلاعات و آمايه نويسنده وجود دارد، طرح بيشتري به دست نمی‌دهد.

در داستان، شواهد عيني (به معناي دانش و اطلاعات) به‌وفور وجود دارد و در تحليل معناشناسي و درون‌متنی داستان، شواهد رابطه‌ای (شناختي) و شواهد ضمني (فراشناختي) به دست نمی‌آید.

فراشناخت، ابزار تفكر انتقادي است كه به‌وسیله آن اجزاي تفكر بازشناسايي، پردازش و بكار گرفته می‌شود. در تفكر انتقادي، بازشناسايي شناخت محور تحليل تفكر در موضوع شناخت محسوب می‌شود. اين بدان معني است كه نويسنده در مواجهه با سازه ساختار شناختي خويش، به‌وسیله فراشناخت، به انتقاد از تفكر خويش دست می‌یازد و از جانب‌داری به‌سوی تأیید شناخت فاصله می‌گیرد.

تحليل درون‌متنی داستان نشان می‌دهد، داستان كوتاه "نبش قبر"، داراي سوء گيري تأییدی است و در رمزگشايي انتقادي از موضوع طرح‌واره "مرگ" موفق نبوده است. درحالی‌که می‌توانست بسيار موفق عمل كند.

ناهید شمس

دلایل شما برای اینکه می‌فرمایید نویسنده در رمزگشایی انتقادی از موضوع مرگ در این داستان موفق نبوده مشخصاً چیست؟ یعنی به نظرتان داستان محوریتش مرگ است؟

حمید ژیان پور

تحليل درون‌متنی داستان در سه بخش شواهد عيني، روابط علي و قراين ضمني، دراین‌باره كه آيا نويسنده توانسته است در رمزگشايي انتقادي از طرح‌واره "مرگ" موفق بوده باشد، به ما كمك خواهد كرد.

من از طرح‌واره "مرگ" سخن گفتم نه موضوع مرگ و معناي طرح‌واره را توضيح داده‌ام.

مهرداد نوری

آیا(Pragnanz)  را به معنی مختصر بودن هم می‌شود بکار برد؟

حمید ژیان پور

در رويكرد کل‌گرایی يا گشتالت، طرح‌واره، يا پراگنانز، جوهري است كه منجر به بينش اصيل می‌شود. درحالی‌که "خلاصه" چنين قابليتي ندارد.

"خلاصه" وابسته به زمينه است و طرح‌واره فراتر از زمينه، جامعيت جوهري بالذات دارد.

 


موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل داستان
برچسب‌ها: نقد و تحلیل داستان

تاريخ : جمعه شانزدهم خرداد ۱۳۹۹ | 20:49 | نويسنده : |
لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد