تناقض و تراژدی مهندس بازرگان
(احمد زیدآبادی)
انقلابها در ابتدای خیزش خود چون وزیدن نسیمی تند در صحرایی ساکت و بیجنبشاند. ازاینرو، مطبوع و دلنواز جلوه میکنند و عقلها را میربایند و بهتدریج فوجی عظیم را با خود همراه میکنند.
انقلابها اما در حد وزش نسیم، باقی نمیمانند و بهسرعت چون گردبادی مهیب و توفنده به حرکت میآیند و سرتاسر دشت را درمینوردند و همهچیز را بر سر راه خود به تلاطم میاندازند.
بدینسان نظم و انضباط دشت به هم میریزد و هر شیئی به میزان وزنش به گوشهای پرتاب میشود. در این میان برخی از توفندگی گردباد به وحشت میافتند و درصدد کنترلاش برمیآیند، اما گردباد را نیرویی درونی بهپیش میراند و چون به راه افتاد، دیگر تلاش برای توقفاش بیهودهترین کار است. آنان که درصدد کنترلاش برمیآیند به حاشیه پرت میشوند و آنان که بر شدتاش میدمند، به مرکزش راه مییابند و آن را پرشتاب بهپیش میرانند تا روز و روزگاری که انرژیاش ته کشد و در گوشهای آرام گیرد.
حکایت زندهیاد مهندس مهدی بازرگان و یاران او حکایت کسانی است که با وزیدن نسیم انقلاب به وجد میآیند و در مسیر آن گام برمیدارند؛ اما هنگامیکه انقلاب به گردبادی توفنده تبدیل شد از آن بیمناک و دلنگران میشوند و درصدد آرام کردناش برمیآیند و لاجرم از گردونۀ آن حذف و به نقطهای دور از آن پرت میشوند.
ازاینرو، امثال بازرگان را میتوان "انقلابی میانهرو" نامید؛ کسانی که گویی تقدیرشان این است که پس از پیروزی هر انقلابی، برای دورهای کوتاه زمام امور دولت برآمده از انقلاب را به دست گیرند و بعد در کشاکش با انقلابیون رادیکال، جای خود را به آنان بسپارند و بهتدریج به صفت ضدانقلاب متهم شوند.
زمامداری کوتاه این قشر از انقلابیون میانهرو، شاید ازیکطرف، نتیجۀ ابهام و تردید رادیکالها در اهداف نهایی خود و نگرانی از میزان قدرتشان برای خنثیسازی فشارهای محیط بینالمللی و طغیان حامیان رژیم پیشین است و از طرف دیگر، مربوط به آشنایی نسبی میانهروها با سازوکارهای اداری و مدیریتی کشور در مقابل بیگانگی رادیکالها با چنین سازوکارهایی است. این آشنایی و ناآشنایی به امور اداری عمدتاً به گذشتۀ هر یک از آن دو برمیگردد چراکه انقلابیون میانهرو، به دلیل میانهرویشان سابقهای از ورود به نهادهای اداری و یا دستکم شرکتهای بزرگ خصوصی دارند درحالیکه رادیکالها به دلیل قهر و تضاد مطلقشان با حکومت پیشین، چنین تجاربی را از سر نگذراندهاند.
این دو علت اما بهسرعت از میان برمیخیزد. رادیکالها باگذشت اندک زمانی پی میبرند که نیروی تودهوار انقلابی حامی آنها به حدی پرانرژی و قدرتمندند که هیچ نیروی داخلی و خارجی مخالف، توان تهدید و سرنگونی آنها را ندارد. درعینحال، آنان با ورود به عرصۀ بروکراسی، با کلیات آن آشنا میشوند و با تکیه بر اعتمادبهنفس خود، نه فقط مدیریت بلکه تغییر و تحول بنیادی در دیوانسالاری کشور را امری ساده و ضروری فرض میکنند. با این حساب، دیگر جایی برای میانهروها باقی نمیماند.
بدین ترتیب، ظهور و سقوط انقلابیون میانهرو پس از هر انقلابی بهنوعی بهضرورت پیوند میخورد. بهعبارتدیگر، سقوط آنها صرفنظر از نوع عملکرد و رفتار شخصیشان اتفاق میافتد.
معمولاً برخی از فعالان سیاسی بخصوص مهندس عباس عبدی، زندهیاد مهندس بازرگان را متهم میکنند که در مقابل فضای رادیکال پس از انقلاب و در مواجهه با جوانان پرشور و انقلابی، رفتاری بیتفاوت و چهبسا تفرعنآمیز داشته و همین موضوع در سقوط دولت او بیتأثیر نبوده است. از برخی سخنان و رفتارهای مهندس بازرگان میتوان درک کرد که او انقلابیون رادیکال را افرادی متوهم و نامعقول و پرخطر میدانسته و بحثوجدل جدی و طولانی با آنان را شایستۀ موقعیت خود و یا امری نتیجهبخش تلقی نمیکرده است. به چنین رفتاری به لحاظ اخلاق فردی قاعدتاً میتوان خرده گرفت، اما اگر جز این هم میبود، در اصل ماجرا تغییری حاصل نمیشد.
مهندس بازرگان بهعنوان یک میانهرو هرگز نمیتوانست با اهداف و عملکرد رادیکالها خود را تطبیق دهد و یا حتی با تندتر کردن مواضع خود، دل آنان را به دست آورد. رادیکالها هم بهنوبۀ خود از طریق بحث و گفتگو هیچگاه با بازرگان به تفاهم نمیرسیدند، چراکه هرکدام از آنها از منابع فکری و خطمشی متعارض و آشتیناپذیری الهام میگرفتند. احتمالاً از همین رو، مهندس بازرگان بحثوجدل با انقلابیون رادیکال را بیثمر و اتلاف وقت میدانست و حتی هنگامیکه برخی از شاگردان قدیم او مانند مهندس لطفالله میثمی بهمنظور گفتگو با او راهی دفتر نخستوزیری میشدند، آنها را نمیپذیرفت و بهگونهای سر میدواند!
با این حساب، بحث بر سر اینکه اگر بازرگان مقداری خود را با فضای انقلابی تطبیق میداد و منعطفتر و متواضعتر با انقلابیون رادیکال برخورد میکرد، تفاهم بیشتری بینشان حاصل میشد و یا اینکه دورۀ نخستوزیریاش دوام بیشتری مییافت، از نگاه من اساساً بیحاصل و هدر دادن وقت است. بااینحال، شاید بتوان عملکرد مهندس بازرگان را با چالشی بزرگتر از اخلاق فردیاش روبرو کرد و آن اینکه چرا بازرگان با توجه به روحیه و خطمشی خاص خود، اصولاً با انقلاب همراه شد؟
بازرگان بههرحال "انقلابی میانهرو" بود، اما آیا در این ترکیب تناقضی وجود ندارد؟ آیا میتوان هم انقلابی بود و هم میانهرو؟
انقلاب در معنای کلاسیک خود، معمولاً پدیدهای توفنده و درهمشکننده و مبتنی بر فهمی رؤیاگونه از واقعیتها و با پیشران قدرتی کنترلناپذیر از شور و هیجان و احساس و کینه و انتقام تودهوار است؛ ازاینرو انقلاب شاید شروعی آرام داشته باشد اما در مسیر خود سخت مواج و توفانی میشود و این هم با توجه به منبع انرژیاش گریزناپذیر مینماید.
بدین ترتیب میتوان پرسید؛ روش رفورمی ستی بازرگان که اصولاً بر حزم و احتیاط و عقل و آرامش و مدارا و تدریج استوار بود اساساً چه نسبتی با انقلاب داشت که او به یکی از سران آن تبدیل شد؟
شاید بتوان این فرض را مطرح کرد که افرادی چون بازرگان بهرغم شناختشان از ماهیت انقلابها، با آن همراهی کردند تا دامنۀ تغییرات ناشی از آن را کاهش دهند. به نظرم این فرض استوار نیست چراکه مهندس بازرگان اگر شناخت دقیقی از ماهیت حرکت انقلابی داشت باید میدانست که اگر موج آن بلند شود دیگر او و همکارانی مانند مهندس امیرانتظام نمیتوانند بر آن سوار شوند و آن را تحت کنترل خود درآورند.
بدین ترتیب، همراهی بازرگان با انقلاب را یا باید به عدم شناخت وی از ماهیت امر انقلابی نسبت داد که این خود برای مبارز و متفکری چون او عیب بهحساب میآید و یا اینکه فرض کرد؛ نسیم ملایم مرحلۀ نخست انقلاب یا همان "خیزش حماسی خلق" دلوجان بازرگان را هم نوازش داد و او ناخودآگاهانه حزم و احتیاطش را کناری نهاد و خود را به امواج توفندۀ انقلابی سپرد و در شمار یکی از رهبران آن درآمد.
به گمان من، همین مورد دوم به واقعیت نزدیکتر است. خیزشهای انقلابی عموماً مسحورکنندهاند و منتقدان و مبارزان را در هر موقعیت و مرتبهای و با هر نوع مشی و مرامی، به شوق و هیجان میآورند و به خود جذب و بهواقع در خود حل میکنند. این خیزشها بخصوص هنگامیکه قربانی میدهند؛ چهرۀ تقدس و معصومیتِ بیچون چرایی نیز به خود میگیرند بهطوریکه کسی را توان و یارای کوچکترین ایراد و انتقادی به آنها نیست.
انقلاب اما بهرغم آغاز دلانگیز خود، عواقب اجتنابناپذیر خود را دارد. درروند خود خشن و برّنده میشود. هر کس در تشدید خشونت و برِندگیاش مسابقه گذاشت، در مرکز آن قرار میگیرد و هر که حزم و احتیاط و ملایمت پیشه کرد، به نقطهای دور پرتاب میشود. با این حساب انقلابیون میانهرو نادانسته علیه خود عمل میکنند. شماری از بزرگان کشور ما ازجمله شادروان مهندس بازرگان چنین کردند و این نهفقط بزرگترین تناقض کار آنها بلکه تراژیکترین بخش حیات مبارزاتیشان هم محسوب میشود!
عمری در پی صورتهای مسالمتآمیز و تدریجی تغییر و تحول سیاسی بودن و سرانجام سر از انقلاب درآوردن! این است تناقض و تراژدی بازرگان! (این یادداشت در شمارۀ جدید مجلۀ اندیشۀ پویا به چاپ رسیده است. مخاطبان گرامی را بهویژه نامۀ پروپیمان این نشریه در مورد ابعاد مختلف کارنامۀ فکری و سیاسی مهندس بازرگان ارجاع میدهم.)
نقد و تحلیل
این فرض که "نسیم ملایم مرحلۀ نخست انقلاب یا همان "خیزش حماسی خلق" دلوجان بازرگان را هم نوازش داد و او ناخودآگاهانه حزم و احتیاطش را کناری نهاد و خود را به امواج توفندۀ انقلابی سپرد و در شمار یکی از رهبران آن درآمد" فرضیهای ناصواب به نظر میرسد. مرحوم بازرگان خود موجد خیزشهای اولیه انقلاب است. او از بانیان طرح جانبداری دخالت دین در سیاست بود و بهطور خودآگاهانه بر دگرگونی ساختار بنیادی حکومت پیش از انقلاب تأکید داشت و بر رویکرد تئوریک و مواضع پراکتیک انقلابی برای دستیابی به اهداف دگرگونی ساختاری بهطور سازمانیافته در تشکل جبهه ملی، تلاش مینمود. اگرچه بعدها بهطور روشنبینانه در رویکرد تئوریک خود تجدیدنظر کرد، بااینهمه میان آنچه او از دین آموخته بود (رویکرد تئوریک) و آنچه او در عمل بر مواضع پراکتیک آزادیخواهی دینی تأکید داشت، پیوندی ناگسستنی وجود داشت که رابطهای طولی، تسلسلی و علت و معلولی را برای خیزش توفنده و مجاهدانه و نه رستش تدریجی آگاهانه، به وجود میآورد که نسیم آن برای جبهه روشنفکران، روحنواز بود. ازاینرو او خود از موجدین نسیم انقلاب است که بر باورهای انقلابی از طریق فهم عمیق گزارههای دینی تأکید داشت و به نظر میرسد که پرواضح است که در این مسیر، توده توفنده نقش مهمی در دگرگونی در عمل (پراکتیک) دارند و این موضوع برای مرحوم بازرگان به همان اندازه روشن و قابل پیشبینی است که باورهای او به آزادیخواهی دینی، روشن و مشخص است. بازرگان و جبهه ملی در طول حیات مبارزاتی خود، ملزم به پذیرش نتایج باورهای تئوریک خود از فهم پراکتیک دینی هستند و شایسته است تا مسئولیت آن را عمیقاً بپذیرند.
(حمید ژیان پور)
موضوعات مرتبط: نقد و تحلیل موضوعات اجتماعی-سیاسی-اقتصادی
برچسبها: موضوعات اجتماعی اقتصادی سیاسی
